EXO2
78 stories
chocolate and ice by shr_ksL
shr_ksL
  • WpView
    Reads 196,379
  • WpVote
    Votes 32,711
  • WpPart
    Parts 71
♧اسم فیکشن: شکلات و یخ ♤ژانر: رومنس، اکشن، انگست، رازآلود، اسمات ♧کاپل: کایهون/سکای ورس ، چانبک (هردو اصلی) ♤ فصل اول کامل. قرار بود فقط یه جیب زدن ساده از یه مرد خوشتیپ توی کلابی که کار میکنه باشه، نفهمید چی شد که از جیب زدن به چشیدن یه شکلات جهنمی رسید؟ شکلات ممنوعه ای که شاید تاوان مزه کردنش، زیر رو شدن زندگیش بود.. ....... بکهیون ، برادر کوچیک تر و دردساز سهون ، میدونست نباید عاشق چانیول بشه اینجا قصه های پری نبود که شاهزاده و گدا بتونن کنارهم خوشحال زندگی کنن اما دست خودش هم نبود که دلش با دیدن شاهزاده ی این روزای زندگیش ، تند تر می تپید..!
JOB Ad by Melody7979
Melody7979
  • WpView
    Reads 242
  • WpVote
    Votes 35
  • WpPart
    Parts 1
Couple:SUHO & YOU +تو یه جاسوس بیشتر نیستی -ولی... ژانر:وانشات،جاسوسی،عاشقانه،دخترپسری ۱۳۹۹/۸/۲۶
﹏•❊↬ daisy ↫❊•﹏ by feather_land
feather_land
  • WpView
    Reads 1,966
  • WpVote
    Votes 592
  • WpPart
    Parts 15
←فیکشن: دِیزی 🌼 ←کرکترها: کیونگسو. تو ←محدودیت سنی: +18 ‡خلاصه‡ صاحب کلاب بیلیارد "black 8" و بیلیارد باز معروف شیکاگو که حتی بهترین بیلیارد بازهای شهر هم تحسینش میکردن، کسی نبود جز دو کیونگسو و هر کسی فقط چند دقیقه دور و برش میپلکید میتونست بفهمه با چه پلی بوی عوضی و مادرفاکری طرفه. اما با وجود همه ی اینها، تو که ادعات میشد ملکه ی بیلیاردی، تا حالا اسمش رو توی خوابت هم نشنیده بودی و قرار بود با پا گذاشتن به کلابش خودتو توی یه دردسر بزرگ بندازی. یه دردسر واقعی!
Survivor by sharlot__20
sharlot__20
  • WpView
    Reads 49,533
  • WpVote
    Votes 12,102
  • WpPart
    Parts 78
زمزمه ی متأثر مردم همه جا پیچیده بود. نمیشد توی بازار قدم زد و چیزی راجع به نوه ی بزرگ لرد نشنید! نمی شد لبخند زد...حتی نمی شد اخم کرد... تنها چیزی که توی چشم مردم دیده میشد تأسف بود و تأسف! از اون پسرک نجیب با نگاه معصومانه اش هیچ چیز جز یه خرابه باقی نمونده بود. هیچکس فکرش رو نمی‌کرد تموم اون توهم ها و گریه های پسر واقعیت داشته باشه! اما هنوز دیر نشده بود! با اینکه هنوز هم صدای جیغ و التماس های اون پسر توی کاخ میپیچید اما کلیسا اعلام کرده بود که همه چی رو تحت کنترل داره..‌ و هیچکس خبری از اون پسر نداشت.... کای توی بلند ترین برج قصر زنجیر شده بود... می سوخت، شکنجه میشد و فریاد می‌زد...و در پایان هر روز به سختی به گوشه ی تنگ اتاق می خزید، نوک انگشت های سوخته اش رو برای تسکین درد فوت میکرد و با بغض زمزمه میکرد _من دیگه... نمیتونم.... سهون! ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ ⊹⊱Couple: sekai ⊹⊱Ganer:Romance, Smut+18 , omegavers