خلاصه:شیائوجان افسر انتقالی ای که برای ماموریتی از کره به چین انتقال پیدا میکنه و اونجا با افسر وانگ آشنا میشه
نهایت این آشنایی به کجا ختم میشه؟
هپی اند
ییبو تاپ
*وانشات*
در این زمانه اصلا عشق معنی داشت؟!...
رادیو اکتیو ها و بمب باران ها و حتی آبی که در جیره داده می شد اجازه ی فکر کردن به چیزی جز بدبختی می داد؟!
مرگ و بودن در بهشت آرزوی همه ی جهانیان شده است و آرزوی او هم بود ولی الان حتی بهشت را هم پس میزد!
دوست دارد تشنگی و گشنگی بکشد ولی پیش مرد رو به رویش بماند!
.
.
.
-..و من بهت بوسه ی مرگ دادم!
-نه...با بوسه ی سم ی تو دوباره متولد شدم پس بوسه ی زندگیه!
-بوسه ی زندگی؟!
-هوم...مثل یک سم که به جای کشتن وادارت میکند زندگی کنی!🥀
*****
کاپل: ییجان
روانشناختی💖 انگست💖 رومنس
~لذت ببرییددد😄❤~
وانگ ییبو قاتل خیلی معروف و ناشناسی که در ازای پول تا به حال خیلی هارو کشته بدون اینکه حتی براش مهم باشه قربانی هاش کی بودن ماموریت جدیدش هم دقیقا مثل بقیه بود اما.... امان از اون لبخند
ییبو تاپ
با تمسخر گفت: فکر می کنی من با آدم بدبختی مثل تو قرار میذارم؟ تو حتی پول نداری من رو ببری بار محبوبم... اوه یادم رفته بود تو توی اون بار یه پیشخدمت ساده ای
اینا حرفایی بود که شیائو ژان از لی ونهان شنید. اینکه فقط یک دانشجوی ساده بود و عاشق یکی از پسرهای ثروتمندی که همیشه می اومد محل کارش شده بود.
لی ونهان از اینکه اون می تونست بهترین دوست پسر دنیا باشه خبر نداشت و ژان باید اینو نشونش می داد. بخاطر همین تصمیم گرفت از طریق وانگ ییبو شانسش رو امتحان کنه. بهترین دوست ونهان.
چه اتفاقی می افته اگه ییبو پیشنهاد قرار گذاشتن با ژان رو قبول کنه؟ آیا ییبو قربانی میشه؟ آیا می تونه ژان رو عاشق خودش کنه؟ یا شاید ژان زودتر از اینکه ییبو عاشقش بشه بتونه ونهان رو به دست بیاره؟