دارم می خونم ♡
62 stories
Enchanter by Linlin_baek
Linlin_baek
  • WpView
    Reads 904
  • WpVote
    Votes 174
  • WpPart
    Parts 2
❉⨾ #Enchanter ❉⨾Writer: Linbunny ❉⨾Editor: Nova ❉⨾ Couple: Chanbaek | Secret ❉⨾ Genre: Omegaverse | Mpreg | Romance | Psychological | Criminal | Smut ╭──────────.★..─╮ این داستان درباره عشقه... عشقی از جنس بارون. یکی مثل بارونیه که روی خاک خشک میباره؛ تلخ و آرومه، اما پر از زندگی. اون یکی مثل بارونیه که از ترس زمین خوردن، خودش رو تو آسمون نگه میداره. بکهیون، امگایی اوتیستیک با سندروم ساوانت، یه پروفایلر (چهرهنگار) تو ادارهی فرعی پلیس سئوله. زندگی آروم و یکنواختش وقتی زیر و رو میشه که میفهمه بارداره... و پدرِ اون کوچولو، کسی نیست جز پارک چانیول، آلفای سرد، مغرور و لیدر تیمش. میون پروندههای تاریک و پر از رازهای پنهون، عشقی شکل میگیره که از جنس بارونه؛ یهجا میباره تا زندگی ببخشه، یهجا میباره تا سیل و طوفان راه بندازه... عشقشون هم نجاته، هم نابودی. ╰─..★.──────────
Freeze Frame by TalesByElsa
TalesByElsa
  • WpView
    Reads 25,799
  • WpVote
    Votes 5,715
  • WpPart
    Parts 41
بکهیون بلاگر برجسته و معروفی که تقریبا میشه گفت عزیزدل نصف مردم کره جنوبی‌ـه؛ برای اولین بار در یک روز بهاری و خنک، پارک چانیول مدیرعامل کمپانی ARKAIOS رو ملاقات می‌کنه. این دیدار شاید گذرا به نظر می‌رسید اما فقط تا زمانی که قلب بکهیون در همون قاب و حین لایو پیش مرد قدبلند مو مشکی گیر نمی‌کرد! 🍋☽ قـاب یخ‌زده Freeze frame ⛮ کاپـل: چانبــک ⛮ ژانــر: عاشـقانه، اسـمات، روزمره ⛮ نویسـنده: السـا
𝖺𝖼𝖼𝗈𝗆𝗉𝗅𝗂𝖼𝖾 by TalesByElsa
TalesByElsa
  • WpView
    Reads 8,398
  • WpVote
    Votes 1,781
  • WpPart
    Parts 28
«گاهی خاطره‌ها به بدترین شکنجه‌ها تبدیل میشن» این رو بکهیون زمانی متوجه شد که خاطره اون شب بارونی و ترسناک، هرگز اجازه نداد با تمام وجود لبخند بزنه و از شنیدن صدای قطرات بارون لذت ببره چون تصاویر خون‌آلودی از چهره والدینش لرز به اندامش می‌انداخت. -هم‌گنـاه -ژانر: عاشقـانه، روان‌شناختی، درام، اسمـات، هپی‌اند -کاپل: چانبک -نویسنده: السا چنل تلگرام: WildBeauty_Fic
Violet fine coefficient by MiyunaBBH
MiyunaBBH
  • WpView
    Reads 38,158
  • WpVote
    Votes 7,325
  • WpPart
    Parts 54
آسمون و بال یاسی پروانه‌ها... مرداب و گل نیلوفر... دریا و پولک ماهی بنفش... آلفای بلوطی و امگای اقاقیا... شراب انگور سیاه و پیراهن ساتن... یه جفت حلقه و گردنبند... روزی عشق‌نگاری... یه آلفا بود که به خمیر شیشه با دست‌هاش شکل می‌داد و ازشون همه‌چیز می‌ساخت...یه روز هم با بوسه‌هاش به امگاش شکل داد و ازش عاشق ساخت. چانیول چشم‌هاش آبی بود. بکهیون چشم‌هاش یاسی بود پس قصه‌ی اونا داستان هاشور عشق بود و خاک اشک... (پایان یافته) 🌺Genre: Romance, Omegavers, Fluff, Smut 🌊Couple: Chanbaek, Hunhan
°𝘏𝘪𝘥𝘥𝘦𝘯 𝘪𝘯 𝘣𝘰𝘰𝘬𝘴° by bloodyblossom_
bloodyblossom_
  • WpView
    Reads 2,269
  • WpVote
    Votes 428
  • WpPart
    Parts 14
-𝘍𝘪𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯: 𝘏𝘪𝘥𝘥𝘦𝘯 𝘪𝘯 𝘣𝘰𝘰𝘬𝘴 -𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦: 𝘊𝘳𝘪𝘮𝘪𝘯𝘢𝘭, 𝘙𝘰𝘮𝘢𝘯𝘤𝘦, 𝘚𝘮𝘶𝘵, 𝘋𝘳𝘢𝘮𝘢 -𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦: 𝘊𝘩𝘢𝘯𝘣𝘢𝘦𝘬 "بین کتاب‌ها مخفی شدم، هویتم رو تغییر دادم و بدون هیچ مشکلی با این قضیه کنار اومدم. نباید پیدام می‌کردی و من رو از جلد کتاب درونم بیرون می‌کشیدی. اما حالا که اینجایی، باید تا تهش رو با من بمونی." -𝘍𝘪𝘯𝘥 𝘮𝘦 𝘩𝘦𝘳𝘦: @a_drop_of_blossom
♤ Desdemona ♤ by Viaiba
Viaiba
  • WpView
    Reads 22,513
  • WpVote
    Votes 3,591
  • WpPart
    Parts 16
دو خانواده مافیایی که به خون هم تشنه ان و برای کشتن همدیگه لحظه شماری میکنن .. چانیول آلفای خانواده نیکولایچ ، از یه پدر صربستانی و مادر کره ای و بکهیون امگای خانواده بیون ... این دو نفر هیچوقت فکرنمیکردن وسط دشمنی که خانواده هاشون باهم دارن ؛ عاشق همدیگه بشن . قرار های یواشکی همراه با ترس و لرز ؛ بوسه و لمس های سریع وسط مهمونی های بزرگ و دور از چشم بقیه ، کادوهایی که از سر ترس قایم میشدن ، تعصبی که روی همدیگه داشتن ، سرانجام همه اینا به یه ازدواج پنهانی منجر شد ‌. ولی هیچکدوم نمیدونستن که عشق و ازدواجشون قراره یه جنگ بزرگ بین دو خانواده رو شروع کنه . ᴄᴏᴜᴘʟᴇ : ᴄʜᴀɴʙᴀᴇᴋ ♤ ʜᴜɴʜᴀɴ ♧ ᴋʀɪꜱʜᴏ♡ ɢᴇɴʀᴇ : ᴏᴍᴇɢᴀᴠᴇʀꜱᴇ , ᴍᴀꜰɪᴀ , ᴍᴘᴇʀɢ , ᴅᴀʀᴋ ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ , ꜱᴍᴜᴛ ♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
Love in Boardroom by exo_Bl_fiction
exo_Bl_fiction
  • WpView
    Reads 9,575
  • WpVote
    Votes 1,345
  • WpPart
    Parts 21
✅️completed |•Love in Boardroom•|عشق در اتاق هیئت مدیره| 🦋ژانر: اداری، امگاورس، فلاف، عاشقانه، امپرگ، اسمات🔞 🦋کاپل: چانبک 🦋نویسنده: Delvindsp 🦋ایده: yas_exowhale 🦋خلاصه: پارک چانیول الفای غالبی که مدیرعامل شرکت cy. هست. شرکتی که فقط یه قانون داره و اون اینه که حضور کادر مجرد ممنوعه... منظور از ممنوع یعنی واقعا ممنوعه...! یه روز متوجه میشه که مدیر بخش سازماندهی اطلاعات یعنی ، بیون بکهیون، از قانون سرپیچی کرده و یه جلسه میگیره تا جلوی جمع آبروش رو ببره! آیا موفق به اینکار میشه یا سرنوشت چیز دیگه ای رو رقم میزنه؟ -من نمی‌تونم احساساتم رو نادیده بگیرم! این یه عشق واقعیه ، نه یه بازی. +عشق واقعی؟ یا فقط یه وسوسه؟ ما داریم با آتیش بازی می‌کنیم و هر لحظه ممکنه بسوزیم. پس انقدر به بهانه های مختلف جلو چشم همه لمسم نکن، رئیس جون!