❌لطفا این فیک را بدون اجازه و رضایت بنده جایی منتشر نکنید⛔️
سپاس از درک و فهم و شعور‼️
⚫️فصل اول (تمام شد)
ماه و خورشید..
عشق و نفرت..
...
تاریکی و نور..
....
دنیا با هم در تضاده...
اما خوشگلیش به همینه که باید یه بد باشه تا خوب به چشم بیاد
باید مرگ باشه.. تا زندگی جریان پیدا کنه...
--------
۱۰/مهر/۱۴۰۰
بچه ها سلام
این اولین تجربه ی داستان نویسی من هست
چون عاشق شیپ این دوتام (هری و دراکو)
اولین داستانمو با اینا شروع کردم🙂🤝
زیباترین شیپی که دنیا به خودش دیده♠️
کاور هم کار طراحیش برای خودمه😎عررررر
امیدوارم لذت ببرید😍
راستی من عاشق توصیف کردن هستم
امیدوارم خستتون نکنه و هرچیزی که تو ذهنم هست بتونم بهتون نشون بدم
اگر داستان بلند دوست داری این فیک رو دنبال کنه✌🏻
حتما برام نظر انتقاد پیشنهاد بذارین میخونم و پاسخ میدم
زود زود براتون داستان رو اپ میکنم مثلا روزی چندتا پارت😎
+"نمیدونم چی شد....
دیدمت، متنفر شدم.شناختمت، عاشق شدم.
مگه بین دیدن و شناختنت چقدر فاصله بود؟چقدر فاصله بود که اینطور آشوبم کرد..؟"
-"چرا پا گذاشتی تو زندگیم؟چرا یهو پیدات شد و زیر و روم کردی؟
من فقط فرشته ی عذابت بودم؛
چرا اومدی و فرشته ی نجاتم شدی..؟"
<><><><><><>
قلب یک هیولا، حکایت یه پسره.
پسری که خودشو یه هیولا میدونه.
چی میشه وقتی یه روز یه نفر پا تو زندگیش میذاره و بهش یاد میده که؛
'حتی هیولاها هم قلب دارن..؟'
<><><><><><>
کاپل اصلی: کوکجین
کاپل های فرعی: نامجین، ویمین، سپ و ...
تگ ها: رومنس، انگست، روانشناسی، ارباب برده ای، اسمات
⚠️⚠️⚠️این فیک دارای صحنه های دارک، خشن، اسمات، و بزرگسال هست!
⚠️⚠️⚠️این فیک بار احساسی سنگینی داره و توش به مسائل روانشناسی مثل خودکشی هم اشاره شده پس اگر حساس هستید، سراغش نرین!
در آخر اینکه، امیدوارم از خوندن این فیک لذت ببرید!💜