[ عسل ] پایان یافته
ژانر : رمنس / امگاورس / فانتزی / روزمره / ...
کاپل : اصلی ؛ کوکوی - فرعی ؛ ...
- من رو سرزنش نکن، عشق باعث شد دیوونه بشم.
جئون جونگکوک یک آلفای غالبه که عادت داره به کافهی mon chéri بره و اونجا درس بخونه. چی میشه اگه ناخواسته خودش رو درگیر فکر کردن به صاحب کافه پیدا کنه و بعد نتونه از اون امگای زیبا دل بِکنه؟
[ Don't blame me - Taylor Swift ] - S1
[ This love - Taylor Swift ] - S2
[ Dear Reader - Taylor Swift ] - The End
[] Completed []
•• - " من مجانی برات مسابقه نمیدم کیم تهیونگ! باید در ازای بدهکاریای تو به اون هیوک عوضی یه چیزی هم نصیب خودم بشه ، درست نمیگم؟!"
- "من...من چیزی ندارم که بهت بدم جانگکوک..."
- " اشتباه نکن! تو خودتو داری! " ••
Kookv 🔞
•• - " میخوای بگی که همه عمرت رو توی یه گاراژ گذرونده بودی؟! "
- " یونگی هیونگ...حالا ازم متنفر شدی؟! "
- " متنفر؟! اونم بخاطر اینکه بابای روانیت کل زندگیت تو رو زندانی کرده بود؟! تو یه احمقی جیمینا! " ••
Yoonmin 🔞
~ تایپ فنفیک : INTP
•° این فیک خودمه و به هیچ عنوان حق ندارید جای دیگه بذاریدش! °•
عروسک🍸
زوج اصلی : کوکوی ...... یونمین
ژانر: عاشقانه درام امپرگ
یه داستان کلیشهای
یه مافیای بی رحم و هوسباز که به کسی نمیبازه
یه پسر خوشگل و گستاخ که طعمه نگاه های هوس انگیز میشه
ولی قرار نیست آروم و مطیع باشه
اما........
یه راز بزرگ داره
این راز و این مافیا بی رحم برملا میکنه
این داستان، داستان یه عروسک فروشه که یه عروسک و برای خودش میخواد
″من اینقدر دوست دارم که اگه بغض کنی اولین قطرهیِ اشک از چشمای من میریزه.دوست دارم؛ مثل آهنگی که هردومون حفظیم، مثل هوای ابری و بارونی، مثل قدم زدن روی برف، مثل حموم قبل از خواب، سیگار بعد از چای، اولین آغوش، اولین بوسه، اولین رابطه، مثل گریه از شادی، عطر گلخونه ها، بوی کلبه جنگلی، مثل دستپخت مامان بزرگ، مثل بوی کتاب، مثل پیتزا، لازانیا، پاستا، مثل فصل بهار، مثل دیوونه ها. مم و تو که دیوونه همیم! و اینو بدون کیم تهیونگ از این لحظه به بعد من محکومم به تو و تو؟ شیرین ترین گناه منی که قرار نیست از زیر قصاصش در برم!"
جونگکوک پسر ۲۷ای که بعد از مرگ پدرش همه انتظار داشتند اون افسرده و گوشه گیر بشه.
اما اون به چیزی بدتر از افسردگی دچار شد.
به ادمی تبدیل شد که دیگه چیزی برای از دست دادن نداشت پوچ و خالی .
خالی بودنش را با مشروبات الکلی و پوچ بودنش رو با دوست های نادرست و کلاب های شبانه پر می کرد.
تا الانم فقط بخاطر قولی که تو نوجونیش به خودش داده بود زندگی می کرد.
اما تو سن ۲۱سالگیش اتفاق عجیبی افتاد؛ با یه تصادف به سمت مرگ رفت و به طرز عجیبی برگشت و اونجا بود که راز بزرگ و عجیب خانوادگیشون رو فهمید.
قسمتی از فیکشن:
معاون رئیس جمهور ایتالیا املی راشل:
میتونن در طول روزهم بیرون برن؟ منظورم اینکه با
نور خورشید مشکلی ندارن؟
دکتر پارک خنده کوتاهی کرد و گفت: ببینید این ومپایرها با ومپایرهای تو فیلم و رومان ها خیلی فرق دارن؛ اونها تقریبا مثل ما انسان هستن و خون مینوشن چون میل شدیدی بهش دارن مثل کسایی که سندروم رنفیلد دارن ولی خون باعث میشه این ومپایرها با این ژن قدرت بیشتری داشته باشن.واینکه زیر افتاب میتونن راه برن نفوذ ذهنی یا هیپونوتیزم نمیتونن بکنن از سیر بدشون نمیاد نیزه چوبی روشون اثر نمیزاره.
این اولین فیکشن منه و شما قراره یک فیک ومپایری خیلی متفاوت بخونید
کاپل اصلی:ویکوک
کاپل های فرعی: نامجین یونمین
یه کاپل دیگه