𝓡𝓮𝓪𝓭
13 stories
Killing Stalking [Ziam Mayne version] by lZaynMalikl
lZaynMalikl
  • WpView
    Reads 5,237
  • WpVote
    Votes 776
  • WpPart
    Parts 9
لیام، یه پسر ساکت لاغر مردنی، عاشق یکی از پسرای پرطرفدار و خوش قیافه‌ی دانشگاه به اسم زین شده. یه روز، وقتی علاقه‌ی لیام به زین به اوج خودش میرسه، تصمیم می‌گیره بره تو خونه‌ی زین. ولی چیزی که اونجا دید زینی نبود که تو رویاهاش تصور می‌کرد... ⚠️SLOW UPDATING می‌تونید صبر کنید تموم شه و بعد بخونید.
Mute | Complete by 1DFanFic_iran
1DFanFic_iran
  • WpView
    Reads 18,574
  • WpVote
    Votes 2,846
  • WpPart
    Parts 14
[COMPLETED] حرف زدن خیلی اهمیت داره. (فن فیک های ناتوانی ؛ جلد دوم) [ Persian Translation ] (Niall Horan AU) Translated By : @Weird_lili
Blind | Complete by 1DFanFic_iran
1DFanFic_iran
  • WpView
    Reads 33,096
  • WpVote
    Votes 4,995
  • WpPart
    Parts 15
[COMPLETED] عشق کوره. به معنی واقعی... (فن فیک های ناتوانی ؛ جلد اول) [ Persian Translation ] (Harry Styles) Translated By : @Weird_lili
NOBODY [Z.M] [L.S] [Completed] by anaw_73788
anaw_73788
  • WpView
    Reads 214,331
  • WpVote
    Votes 32,179
  • WpPart
    Parts 64
به کثیف ترین مقدس،یعنی عشق...قسم میخورم که دوستش دارم. اندازه ی تمام قطرات اشکی که مسبب رها شدنش بود،دوستش دارم. اندازه ی تمام ترک های روی قلبم دوستش دارم. اندازه ی تمام التماس هایی که برای دوست داشته شدن به خرج دادم؛ دوستش دارم. نه مرد...منو سرزنش نکن،این دست من نیست. تا به خودم اومدم دیدم که تنها کسی که دوستم داره هیچکسه... پس منم عاشق هیچکسم شدم.
FOOL'S GOLD by Gay_Shiper_FF
Gay_Shiper_FF
  • WpView
    Reads 10,441
  • WpVote
    Votes 1,801
  • WpPart
    Parts 14
هستی اما کم‌رنگ... حرف می‌زنی اما تلخ.‌‌.. محبت می‌کنی اما سرد... چه اجباریست به دوست داشتنِ من؟!
Your Name [ZIAM] by soha_mayne
soha_mayne
  • WpView
    Reads 21,920
  • WpVote
    Votes 4,047
  • WpPart
    Parts 13
[Completed] من فقط یه چیز از تو میدونستم و اون اسمت بود A short Ziam Story
The Wedding Date [ Persian Translation ] by themaniro
themaniro
  • WpView
    Reads 57,067
  • WpVote
    Votes 10,544
  • WpPart
    Parts 33
• زین توی فروشگاه والمارت کار میکنه. اون دوست پسر نداره و خیلی وقته که به یه قرار نرفته. مامانش همیشه دنبال یه پارتنر برای اونه و حالا هم که برادرش میخواد ازدواج کنه، فشار از طرف اون بیشتر شده. زین میخواد که یک نفر رو پیدا کنه، ولی با درنظر گرفتن اتفاقاتی که در گذشته براش افتاده یکم سخته. اون مجبور میشه با کسی که مامانش انتخاب کرده به یه قرار بره. اون شب یه اتفاقی می افته. اتفاقی که باعث میشه لیام پین رو استخدام کنه تا به عنوان قرار در عروسی برادرش حضور داشته باشه. چیزی که در نهایت، تبدیل به بهترین تصمیمی میشه که تا حالا توی عمرش گرفته. • [ ترجمه فارسی ] [کمپلتد]
Lusting You [ Persian Translation ] by themaniro
themaniro
  • WpView
    Reads 38,360
  • WpVote
    Votes 7,107
  • WpPart
    Parts 32
• زین مالیک بیست و چهار ساله، برای دو سال در دبیرستان کالینز تدریس کرده و در طول این دوسال هیچ مشکل یا دردسری نداشته، هیچ رابطه ی عاشقانه ای با دانش آموزها، هیچ چیز. ولی همه این ها زمانی خیلی ناگهانی تغییر میکنه که یه دانش آموز به نام لیام پین وارد زندگی زین میشه و زین نمیتونه جلوی خودش و بگیره، ولی چشمای پاپی وارانه لیام، اون لب های جلو اومده و اون ماه گرفتگی فاکینگ روی گردنش، باعث میشن زین بخواد اون پسر کاملا مال خودش باشه.• [ ترجمه فارسی ] [کمپلتد]
ilysm [ZIAM] by zAhraXe
zAhraXe
  • WpView
    Reads 74,740
  • WpVote
    Votes 13,816
  • WpPart
    Parts 68
[translation] "خیلی دوست دارم عزیزم" "میدونم و منم دوست دارم.وتورو به حضرت عباس ، برو بخاب ." ■■■■■ فنفیکی از چت های زیام و یکمم بقیه‌ی کاپل ها 4 in Fanfictions