زین تک فرزند خانواده با اعتقادات و افکارات خاص خودش زندگی میکنه و این برای پدرش قابل قبول نیست که این افکارات توی ذهن پسرش باشه زین رو از خونه بیرون میکنه و زین توی مدت زمانی که از خونه بیرون شده با پسری آشنا میشه که به اون کمک میکنه تا بوکسر بشه و زین تو مدت زمانی کمی به جاهای باور نکردنی میرسه تا اینکه اون هری رو میبینه...
+برام مهم نیست چی کار کردی زین.برام فرقی نداره.
چون تو نه میخوای و نه میتونی به من آسیب بزنی.باشه؟
ولی میتونی بهم ارامش بدی.
میتونی خوشحالم کنی.
میتونی یادم بیاری مفهومِ شادی و زندگی کردن چی بودن.
اگر خودت نمیخوای من دیگه اصراری ندارم و لی اگر بخاطر من بری هیچ وقت نمیبخشمت.
چون تو بخاطر ترسِ خودت رفتی نه من.
اگر واسه من میخوای کاری بکنی...بمون.
-میمونم هزا کوچولوم
~زری استایلیک~
- تو دوباره نمره ریاضیتو کم گرفتی بیب
+ آره، شاید چون میخاستم بعدش با معلم خصوصیم درس کار کنم
لبمو گاز گرفتم و با لبخند مرموزی اینو گفتم که باعث شد نیشخندی رو لبش بشینه:
- پس چطوره بیای اینجا و روی زانوهام خم شی تا درس امروزو با هم مرور کنیم؟
⚠ هشدار ۱:
داستان خصوصیه، قبل از خوندنش پیجو فالو کنید
⚠ هشدار ۲:
اگه نمی خاین علاقتون نسبت به { خامه🍥 } رو از دست بدین، و همچنین اگه نمیخاین رفتارای معلماتونو { سڪسے💦 } تلقی کنین و بهشون نظر پیدا کنین، و علاوه بر اون نمیخاین پسرای { پریود🎌 } و کینکے رو ببینین، لطفا وارد نشین،
چون اینجا، دقیقا قراره همچین چیزای عجیبے رو ببینین :)))
• دومین بوک •
عزیزم منو تو متعلق به ستارههاییم،چون ستارهها تا ابد کنار هم زنده میمونن و من میخواهم تمام بینهایتهامو صرف تو کنم.
a rainy journey from the autumn..
𝐆𝐎𝐋𝐃𝐄𝐍 𝐂𝐀𝐑𝐃𝐈𝐆𝐀𝐍
25 April 2021
"زندگی بیشتر از یه بازی هست عزیزم و تو باید این رو قبول کنی .
باید بجنگی و اگر بازی میکنی باید جوری بازی کنی که انگار این بازی، بازی مرگ و زندگیت هست ."