「𝑹𝒆𝒇𝒍𝒆𝒄𝒕𝒊𝒐𝒏┊انعکاس」>Full✓
「کـاپـل:
۶ورژن!
ویکوک "اصلی"
نامجین
جیکوک
یونمین
تهجین
هوپمین
🌿همه ورژنها توی همین بوک آپ میشن!
「ژانـر:
•دارک، ترسناک، هارش، اسمات، انگست
「'خــلاصـهــ:
🩸》کیم تهیونگ، بازیگری بود با شهرتی به اندازه بلندترین کوهستانهای تصور. اما مرد هیچ وقت تصور نمیکرد رسمی کردن ازدواجش با معشوق مومشکیش تمام اون کوهستان پرفراز رو به یکباره خاکشیر کنه.
و حالا «انسان» سنگدل، همراه مشتهایی آغشته به اشک و خون همسرش، در زندگی سیاه و سفیدش فرامانرویی میکرد.
اما شاید شیطانی که تمام سالها، از داخل آینه، دورگه مو قهوهای رو زیر نظر داشت، بالاخره مرد ظالم رو به سزای اعمالش میرسوند؟!
چشمهای من تمام وقت روی تو زوم بود کیم! زمانی که تصور میکردیم در امنیت کامل داخل اتاقتی، من از پشت قاب آینه تک تک حرکاتت رو تماشا میکردم و منتظر یک فرصت بودم. حتی هربار که با نهایت خوشونتش به جون همسرت میوفتادی انتظار میکشیدم تا زندگی لعنتیت رو برای خودم کنم. و بالاخره، امروز شروع نوبت توئه تا من رو از داخل آینه تماشا کنی!
°نویسنده: آمــه☕
وقتی توی قلمرو ساحر ها خون خدا باشی اوضاع برات خوب پیش نمیره ولی چه میشه کرد؟خدایان اینجور بازی هارو دوست دارن!مین شوگا تمام تلاشش محافظت از پسرخاله و دخترخاله اش جیمین و جناست اما وقتی خدایان تصمیم میگیرن دوباره بازی کنن شوگا چیکار میتونه بکنه؟
"تهش چی میشه؟"
"تهشو تو مینویسی."
"اگر اون چیزی بشه که نباید؟"
"هرچی شد، فقط مسئولیتش رو بپذیر."
یونگی آهی کشید و دستاشو رو صورتش گذاشت:
"خیلی احمقم، مگه نه؟"
گوروم سیمای گیتار سیاهرنگش که با استیکرای عجیب و غریب تزئین شده بود رو با نوک انگشتای زخمی نوازش کرد. ملودیش آروم و نوازشگر بود:
"نیستی میو کون. آدمای احمق حماقت خودشونو باور نمیکنن."
"همه چیز فقط داره بدتر میشه. نمیتونم کنترلش کنم..."
"داره مسیرشو طی میکنه."
"مسیرشو؟"
"فقط کافیه بپذیری بعضی چیزا دست من و تو نیست و از ته قلبت باور داشته باشی، چیزی که باید اتفاق بیفته، اتفاق میفته."
Story by: Upset
Season 1: completed ☑
Season 2: completed ☑
Grey chapter: ongoing 🔛
👑 پادشاه مرده 👑
✯نویسنده : سرندیپیتی
✯ژانر: رازآلود، امگاورس، سلطنتی، اسمات، عاشقانه، درام
✯کاپل: کوکمین
✯اپ: یک بار در هفته
خلاصهی داستان:
جنگیدن در راهی مشترک اما برای اهدافی متفاوت...
تعریف درستی از دلیل هممسیر شدن جئون جونگکوک، پادشاه جوان جمهوری کره، کشوری که سالها قبل حکومت خاندان سلطنتی رو مشروطه اعلام کرده و رهبر امگاهای از شهر گریخته، یعنی پارک جیمین.
تقلا و تلاش جیمین جز برای رسیدن به آزادی و برابری سه گونهی الفا و بتا و امگا نیست و جونگکوک، برای رسیدن به گمشدهاش دست به هر کاری میزند؛
حتی تظاهر به کسی که حقیقتا نیست.
کاپل اصلی : viminkook
کاپل فرعی: سپ،نامجین،هوپمین
ژانر: امگاورس،عاشقانه،انتقامی،غمگین
پارک جیمین خدایی بود که دو الفا ثانیه به ثانیه، وجب به وجب و با هر نفس پرستشش میکردنند....
جانگکوک اورا مقدس میدانست و تهیونگ بر روی دستان الهه اش بوسه میزد!
اما انها نمیدانستند...
نمیدانستند شکستن قلب یک الهه چه ها که نمیکند..
اری انها هرگز نمیدانستند که خرد کردن قلب یک فرشته اورا نمیکشد بلکه شیطانی را متولد میکند!
بار اول که دیدمت
چنان بی مقدمه زیبا بودی
که چند روز بعد
یادم افتاد
باید عاشقت میشدم..!
دلنوشته ای از دو الفا..))
کاپل : kookmin
ژانر : مافیایی، خشن، امپرگ، رمانتیک، انگست
خلاصهی داستان↓
جیمین؛ پسری ک زندگی سختی داره... سختترین بخش زندگیش... توانایی بارداریشه! بخواطر بدهیاش مداوم بهش تجاوز میشه:))) بعد از یکی از تجاوزها...باردار میشه:)))) اما... میخواد ب زندگیش پایان بده!! اما وول خوردنا و لگدزدنای بچه تو شکمش...کاری میکنه ب خودش بیاد و بخواطر اون کوچولو هم ک شده زندگی کنه!:))
جیکی یا...ب عبارتی جونگکوک؛ رئیس نصف کافههای معروف سئول...اما... این رئیس کافهی ما... عاشق جیمینی میشه...و کمتر از حقوق یه صندقدار بهش حقوق میده...و در آخر... این آقای رئیس کافه...در واقع...یه مافیاییه!!!!!
ابتدا هیچ بود و هیچ، سپس خاموشی و جاوادن و بعد از آن سرزمین متحد..
اتحادی بر علیه عشق.
نگاهم به آن طرف میدان افتاد، چشمانش مرا طلب میکرد و لبانش نامم را بر لب میآورد.
نگاهم را دزدیدم، به سرزمینم چشم دوختم و بعد از آن به زمین سرد.
دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتم، از آسمان خون میبارید و میدان بوی خاک خون خورده میداد. به چشمان اشکین او نگاه کردم و بدون اندکی درنگ فریاد زدم، حمله!
برای اولین بار میترسیدم.
☄عشق شبیه چیه؟☄
✦حتما مقدمه رو بخونید تا خلاصه داستان رو متوجه بشید✦
کاپل:یونمین_ویکوک_نامجین
ژانر:تخیلی(گرگینه-خوناشام)
✷تمام شده✷
ᏯᏂᎯᎿ iᎦ lᏫᏉᏋ liᏦᏋ?
Yoonmin
Vkook
Namjin