Anselm_Quinn
- Reads 4,838
- Votes 390
- Parts 28
(فقط هجده به بالا)
در دنیایی که خورشید وجود ندارد؛ لوان، دختر آزادیخواه، مامور میشود که با کشتن شاه، خورشید را برگرداند. او در ظاهری مردانه، در نقش یک نگهبان وارد قصر میشود. شاه بلیک بلویز، مردی که از زجر مردمش لذت میبرد، خودش را در اتاقش حبس کرده و به نظر میرسید با وجود فضای تاریک قصر، قتل او غیرممکن باشد. اما ملاقات ناگهانی لوان با پری مهتاب، یک شبه همه چیز را تغییر میدهد.
.
.
.
این داستان اون چیزی نیست که فکر میکنید. بهتون قول میدم که غیرقابل پیشبینی ترین داستانی هست که تا به حال خوانده اید.