💙On going💚
54 cerita
For As Long As I Can Remember (It's Been December) oleh haroluoe28
haroluoe28
  • WpView
    Membaca 270
  • WpVote
    Vote 49
  • WpPart
    Bab 2
هری و لویی دوست پسر همدیگه‌ن و طی یه تصادف هری حافظه ۳ ساله خودش رو از دست میده و چیزی از ۱۸ تا ۲۱ سالگیش بخاطر نداره. هری به لندن میاد تا برای خودش یه فرصت جدید ایجاد کنه و بتونه کاری که همیشه دوست داشته رو انجام بده و زندگیش رو به عنوان یه سرآشپز ستاره شروع کنه. ولی نمیدونه که وقتی توی نگاه اول عاشق لویی میشه اولین باری نیست که همدیگه رو ملاقات میکنن.
𝘀𝗶𝗹𝗲𝗻𝘁 𝘀𝗵𝗶𝗲𝗹𝗱 | 𝗹.𝘀 oleh thesamina28
thesamina28
  • WpView
    Membaca 62,626
  • WpVote
    Vote 6,602
  • WpPart
    Bab 43
Orders were simple: keep Louis safe. But nothing about Louis was ever simple. Harry top Smut warning🚫 samantha Onedfarsi
Magic to Love (L.S)(Z.M) oleh geniffertomlinson
geniffertomlinson
  • WpView
    Membaca 4,165
  • WpVote
    Vote 668
  • WpPart
    Bab 18
-تو منو جادو کردی تا عاشقت بشم... +اگه جادو روی عشق اثر داشت، خودم هیچوقت عاشقت نمی‌شدم...
𝐂𝐨𝐥𝐝 𝐋𝐢𝐭𝐭𝐥𝐞 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭 [𝐋.𝐒] oleh StylinsonVersion
StylinsonVersion
  • WpView
    Membaca 9,171
  • WpVote
    Vote 1,724
  • WpPart
    Bab 31
لویی امگای خوش قلبی که رد گذشته‌ی سختش روی روحش مونده، تنها با پسر کوچولوش که آلفاست زندگی می‌کنه. چند ماه بعد از طلاق از همسر سابقش، لویی با هری آشنا میشه، آلفایی با سابقه‌ی نظامی که یه پیشنهاد عجیب به لویی میده. در عوض یاد دادن آشپزی به هری، اون حاضر میشه از پسر لویی، آبراهام، نگهداری کنه. لویی واقعا نمی‌تونست به همچین پیشنهادی نه بگه. 𝑳𝒂𝒓𝒓𝒚 𝑺𝒕𝒚𝒍𝒊𝒏𝒔𝒐𝒏 𝑨𝑩𝑶 𝑭𝒂𝒏𝒇𝒊𝒄𝒕𝒊𝒐𝒏 𝑴𝑷𝑹𝑬𝑮
Bitter [L.S] oleh yegane1d
yegane1d
  • WpView
    Membaca 2,060
  • WpVote
    Vote 403
  • WpPart
    Bab 5
شاید طعم خوشبختی تلخه؛ عشق تلخه و تو وقتی که لبخند میزنی از وقتایی که اقیانوس چشمات طوفانیه تلخ‌تری.
Eros [L.s] oleh fa3exi
fa3exi
  • WpView
    Membaca 4,357
  • WpVote
    Vote 801
  • WpPart
    Bab 10
"به کسی یا چیزی وابسته نشو که نتونی زیر سی ثانیه قیدش رو بزنی."
The Red Hills [L.S] oleh Toomas_28
Toomas_28
  • WpView
    Membaca 6,070
  • WpVote
    Vote 786
  • WpPart
    Bab 21
"عزیز من؛ تعداد نامه‌هایی که در خیالم برایت نوشته‌ام از دستم خارج شده. در دهکده‌های دورافتاده سگ پیری‌ست که هرشب رو به روشنایی ماه می‌گرید، من دلتنگی آن سگم. حالم بد است؛ برای من کمی از دست‌هایت را بفرست." آسمان با باران گلوله‌ها تداعی‌گر کابوسی دیرینه مثل آخرین روز‌های بقای زمین بود و پوتین‌هایی که در دریاچه خون قدم می‌گذاشتن، وهمی از نشنیدن و خشک شدن قلم که در اون تپه‌های سرخ از خون، هرگز قوی‌تر از گلوله‌ها نبود و نامه‌هایی که هیچ مقصدی جز جهنم نداشتن؛ مگر این‌که قلم لویی به گریه می‌افتاد.
kawasaki ninja [L.S] oleh darkblue_94
darkblue_94
  • WpView
    Membaca 4,157
  • WpVote
    Vote 877
  • WpPart
    Bab 37
[On going] تو مال من نبودی، دقیقا از همون لحظه‌ای که به خودم اومدم و دیدم به طرز احمقانه‌ای عاشقتم! از همون لحظه‌ای که مچ قلبمو گرفتم وقتی داشت برای لمس تو بهم التماس میکرد و تند میتپید. تمام اون لحظاتی که روبه‌روم ایستاده بودی و من به بوسیدنت فکر میکردم، تو مال من نبودی. حتی اگه این فکر اشتباه بود، تو لیاقت نداشتی که زخم های زشت منو ببینی! تو برای دیدن اون زخمای عمیق و خونی زیادی بی‌گناه بودی. روح تو برای دیدن این خشم خاموش زیادی پاک بود...
Where you belong[L.S] oleh tomhaz
tomhaz
  • WpView
    Membaca 17,928
  • WpVote
    Vote 3,388
  • WpPart
    Bab 36
They won't hurt you anymore As long as you can let them go. Mpreg Toxic relationships Written by @tomhaz
My husband,My sir[L.S] oleh 1D2003story
1D2003story
  • WpView
    Membaca 421,195
  • WpVote
    Vote 48,248
  • WpPart
    Bab 98
_له کردن قلبی که صاحبشی توی مشتت انقدر راحت بود عزیزکرده ی آلفا؟ Larry BDSM husbands Mpreg ⚠محتوای داستان تجاوز،خشونت فیزیکی،فحاشی و... هست.