It's very very goodd:)
35 stories
 FALL / سقوط by saharansari1381
saharansari1381
  • WpView
    Reads 77,320
  • WpVote
    Votes 9,005
  • WpPart
    Parts 64
من اصلا از مرگ نمیترسم،مرگ ی وسیله است برای پایان دادن ب درد و رنج من... چیزی ک منو میترسونه زندگیه! اما توی این همه سال عمری ک از الهه ماه گرفتم بهم یاد دادن ب خودم ترحم نکنم اونا بهم گفتن: "اگر ب خودت ترحم کنی زندگیت تبدیل ب کابوس میشه؟!" با این حال کنجکاوم تعریف اونارو از کابوس بدونم اخه از نظر من زندگی الانم خودش ی کابوس س بعدیه!!!! .................................... نام فیک:سقوط / FALL ژانر:امگاورس،اکشن،عاشقانه،تخیلی،روانشناسی کاپل:"seven some" سون سام (جیمین کلا باتم😪😝) خلاصه:پارک جیمین تنها بتای خانواده پارک...۲۵ ساله دوروغی رو با خودش حمل میکنه ک تمام محور زندگیشو تشکیل داده....اما زمان افشا شدن هویتش با ورود برادران کیم رسیده....اون قراره تمام چیز هایی رو ک با دوروغ ب چنگ اورده از دست بده... 🫡😉
A miracle or a mistake? by Angelic_ly
Angelic_ly
  • WpView
    Reads 9,946
  • WpVote
    Votes 1,304
  • WpPart
    Parts 43
(یه معجزه یا یه اشتباه؟) کاپل اصلی:ویمین کاپل فرعی:نامجین،هوپمین ژانر:امگاورس،رمنس،اسمات،امپرگ،درام، کمی طنز تهیونگ: درست از زمان دانشگاه از دست خونوادم فرار کردم به آمریکا که بالاخره بتونم یکم خودم برای خودم تصمیم بگیرم و بگم تو هم وجود داری کیم تهیونگ ، همه چی عالی بود تا وقتی که دوره تحصیلم تموم شد و امگایی که برای خودم انتخاب کرده بودم ولم کرد و من موندم و برگشتن دوبارم به کره و افتادن دوباره تو تصمیمای اونا.... جیمین: فکر کردم عاشق شدم فکر کردم سرنوشتمو پیدا کردم فکر کردم بالاخره به آلفای خودم رسیدم اما اینطور نبود حداقل با رد کردن من و بچش فهمیدم از اولم عشقی وجود نداشت، حالا چجوری میخوام برگردم و به بابام بگم پسرت با یه آلفا فرار کرد و فکر کرد عاشقشه ولی اون عوضی منو حامله کرد و رفت.... آپ: کامل شده
The best mistake by vnian_
vnian_
  • WpView
    Reads 128,253
  • WpVote
    Votes 14,947
  • WpPart
    Parts 40
با استرس به دستِ پیرمرد خیره شده بودن. پیر مرد بعد از چندبار بررسی سنگ ها ،از بالای عینکش به زوجی که امیدوارانه بهش چشم دوخته بودن و منتظر نتیجه بودن نگاه کرد. چندبار با خودش مرور کرد که دقیقا چی باید بهشون بگه و کلمات رو تو ذهنش تکرار کرد. ایستاد و گفت "تبریک میگم . زوج خوشبختی خواهید بود. فقط یه نکته ای هستش ک...." بعد از نفس عمیقی که کشیدن نگاه هر دو به پیر مرد خیره موند. چی شده بود؟ چه چیزی مهم تر از اینکه این جفت با دردسرای زیاد بالاخره بهم رسیده بودن و دیگه شکی در عشقشون وجود نداشت؟!!! کامل شده ✅
MR.Queen | یونمین  by ladykoalla
ladykoalla
  • WpView
    Reads 27,948
  • WpVote
    Votes 3,784
  • WpPart
    Parts 36
"پایان یافته" خب راسیتش من نه به جادو باور داشتم، نه به تناسخ و این چرت و پرتا! هنوزم باورم نمیشه همچین چیزی اتفاق افتاده و من، پارک جیمین اعظم از تناسخ روح یه دختر، که از قضا قراره ملکه امپراطور توی دهه‌ای بوق بشه، باشم و بعدشم یهو خر پس کلم بزنه و قول محافظت از اون هیولای دوسر رو به خودم بدم . بیشتر از همه از خودم عصبانیم؛ بلاخره چه‌کنم؟ خود کرده را تدبیر نیست. اینجا فقط بخشی از بدبختیا و بدشانسی‌هایی که توی عمرم کشیدم رو میخونید و بعد به این پی‌میبرید که چقدر خوشبختید. ژانر: طنز، روزمره، فانتزی، تاریخی، هپی‌اند کوالا ~♡~:(این فیکشن فقط الهام گرفته شده از آقای ملکه است و اتفاقات داخل داستان کاملا باهاش فرق داره.)
𝐃𝐞𝐥𝐮𝐬𝐢𝐨𝐧 by ElbyEllie
ElbyEllie
  • WpView
    Reads 19,486
  • WpVote
    Votes 3,029
  • WpPart
    Parts 51
توهم | Delusion [تکمیل شده] - ما نمیتونیم دوباره خوشحال باشیم. + حتی اگه از همه‌چیزمون برای رسیدن بهش بگذریم؟ ------------ Couples: Taegi, Yoonmin, Secret Genre: Psychological, Angst, Drama, Smut توجه: داستان این کتاب کاملا ساخت ذهن نویسنده‌ست و هیچکدوم از اتفاق‌ها و شخصیت‌ها ربطی به زندگی واقعی اشخاص ندارن. #1 Taegi
Our Big Secrets | Yoonmin, Moonsun, chanrose by Rinamoomoon
Rinamoomoon
  • WpView
    Reads 22,732
  • WpVote
    Votes 4,655
  • WpPart
    Parts 90
اسم : رازهای بزرگ ما ژانر : مدرسه ای، عاشقانه کاپل : یونمین _ مونسان _ چانرز روز های آپ : هر سه شنبه همه ی نگاها روشون خیره مونده بود. پسر یکی از بزرگترین سیاستمدارای کشور(مین یونگی) ، پسری که دخترا چند ثانیه حرف زدن باهاش براشون ارزوئه(پارک چانیول) و دختری که هیچ کس جرئت نداره از سر راهش کنار نره(مون بیول لی) . همه چیز درباره این سه نفر به نظر فوق‌العاده میاد. ولی آیا خودشون هم این فکر و میکنن؟ اگر یه پسر سال پایینیِ خجالتی(پارک جیمین) ، یه دختر شکست خورده( کیم یونگسان) و دختری که از زندگیش سیر شده ( پارک چهیونگ) وارد زندگی اونها بشن، زندگی هاشون ممکنه تغییر کنه؟ ممکنه این شش نفر توی زندگی تاریک همدیگه بتونن بارقه ای نور ایجاد کنن؟ High Rankings Chanrose #1 Moonsun #1 Yoonmin #1 Girl x Girl #1 Boy x Girl #1
Bento box | ᴊᴍ+ʏɢ by kmoonlight77
kmoonlight77
  • WpView
    Reads 177,284
  • WpVote
    Votes 31,093
  • WpPart
    Parts 39
[-کامل شده-] 𝐌𝐢𝐧𝐘𝐨𝐨𝐧 یونگی و جیمین دو تا پدر مجرد بودن که پشت درب‌های مهدکودک وقتی منتظر بچه‌هاشون بودن با هم آشنا شدن اما این مکالمات کوتاه توی سالن انتظار به کجا قرار بود برسه؟ *** ▪️Name: Bento box ▪️Couple: YoonMin (Jimin🔝) ▪️Gener: Romance, Fluff, Family, Smut *** ▪First part: March 07th, 2021▪ ▪Last part: August 27th, 2021▪ توجه داشته باشید که این داستان فقط افکارِ منِ نویسنده‌اس و اتفاقاتی که توی کتاب میفته هیچ ربطی به این اشخاص در زندگی واقعی نداره. این افراد مثل بازیگرهای یه سریال می‌مونن، استفاده از اسم و چهره‌اشون تنها برای برقراری ارتباط و تصور راحت‌تر شماست :) __________________________________
The specifled pair|VMIN✓ by park_Karina2006
park_Karina2006
  • WpView
    Reads 65,752
  • WpVote
    Votes 14,014
  • WpPart
    Parts 46
﹝جفت مقدر شده﹞ +خدایان اشتباه میکردند... خوبی و بدی همو کامل نمیکنن بلکه همو ذره به ذره از بین میبرن من باید نابود شم تا تو کامل شی تهیونگ کاپل اصلی:ویمین ژانر: تاریخی(اروپایی نه چوسان) سلطنتی اسمات تخیلی رمنس وضعیت:‌فصل اول اتمام یافته، فصل دوم درحال اپ نویسنده:پارک کارینا
𝑷𝑨𝑺𝑺𝑰𝑵𝑮 𝑻𝑯𝑹𝑶𝑼𝑮𝑯 𝑻𝑯𝑬 𝑪𝑳𝑶𝑼𝑫𝑺 by panikamm
panikamm
  • WpView
    Reads 10,784
  • WpVote
    Votes 2,078
  • WpPart
    Parts 41
"گذر از ابر ها" نویسنده: "پانیکا" ژانر: "فلاف، رمنس، انگست" کاپل: "لیونگ(ویمین)، کوکمین، نامجین، سپ" ~~~~~~~~~~~~~ «توجه داشته باشید که گذر از ابر ها فصل دوم فیک "مولن روژ" هست که توی پروفایلم میتونید پیداش کنید؛ لازم به ذکره که خواندن فصل دو بدون خواندن فصل یک هم کاملا امکان پذیره چرا که خط داستانی بهم ارتباط آنچنانی نداره و تنها شخصیت ها یکی هستند» در پارت مقدمه این ارتباط توضیح داده شده. ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~ پسر بزرگتر آروم گفت: _چشمامو بخون! بگو توی چشمام چی میبینی؟ پسر کوچکتر با حلقه کردن دست هاشو به دور کمرش و نزدیک تر کشیدن اون با شیفتگی آمیخته با نارضایتی زمزمه کرد: _اقیانوس چشماتو کویر پوشونده، من بلد نیستم کویرو بخونم! من فقط زبون اقیانوسو بلدم. تهیونگ لنز عسلی رنگش رو به کویر تشبیه کرده بود و نامحسوس از وجودش گلایه کرده بود! حرف های دوست داشتنیش لب پسر بزرگتر رو به لبخند بزرگ و شیرینی مزین کرد. این پسر تمام دنیاش بود، تمامش! ~~~~~~~~~~~~ وضعیت: پایان یافته