mingukkie_child
↜ شب سفید؛ لحظهای که طلوع، تاریکی رو شکافت. اهریمنی از دنیای زیرین رانده شد و انسانی، حیات دوباره یافت.
اهریمنِ رانده شده، موجودی ناقص و فاسد بود. از وجودش تاریکی میجوشید و برای بقا، حیات انسانها رو میبلعید. تا اینکه جادوگری آغشته به بوی مرگ، به سراغش اومد. اون، تنها انسانی بود که میخواست با پای خودش به دوزخ برگرده و برای این کار به هم پیمانی با اهریمن نیاز داشت. اهریمن نیروی حیات اون رو میبلعید و در عوض، از میان طبقات دوزخ عبورش میداد؛ جایی که مرز میان گذشته و فراموشی هر لحظه در هم میشکنه.
جادوگر، در دل اون تاریکی به دنبال زندگیای از دست رفته میگشت... روحی که اسمش از روی کتاب مرگ پاک نمیشد.
و اهریمن، که تنها برای زنده موندن معامله کرده بود، در میان خاطراتی که به تدریج از جادوگر ربوده میشد، چیزی پیدا کرد که هرگز نباید در دل یک اهریمن ریشه بدوانه: احساس!
𝙉𝙖𝙢𝙚: 𝘞𝘩𝘪𝘵𝘦 𝘕𝘪𝘨𝘩𝘵
𝙂𝙚𝙣𝙧𝙚: 𝘏𝘪𝘴𝘵𝘰𝘳𝘪𝘤𝘢𝘭, 𝘋𝘢𝘳𝘬 𝘍𝘢𝘯𝘵𝘢𝘴𝘺, 𝘈𝘯𝘨𝘴𝘵, 𝘙𝘰𝘮𝘢𝘯𝘤𝘦, 𝘚𝘮𝘶𝘵
𝘾𝙤𝙪𝙥𝙡𝙚: 𝘑𝘪𝘬𝘰𝘰𝘬
𝘼𝙐𝙏𝙃𝙊𝙍: 𝘕𝘢𝘦𝘦𝘮𝘦𝘩