❌لطفا این فیک را بدون اجازه و رضایت بنده جایی منتشر نکنید⛔️
سپاس از درک و فهم و شعور‼️
⚫️فصل اول (تمام شد)
ماه و خورشید..
عشق و نفرت..
...
تاریکی و نور..
....
دنیا با هم در تضاده...
اما خوشگلیش به همینه که باید یه بد باشه تا خوب به چشم بیاد
باید مرگ باشه.. تا زندگی جریان پیدا کنه...
--------
۱۰/مهر/۱۴۰۰
بچه ها سلام
این اولین تجربه ی داستان نویسی من هست
چون عاشق شیپ این دوتام (هری و دراکو)
اولین داستانمو با اینا شروع کردم🙂🤝
زیباترین شیپی که دنیا به خودش دیده♠️
کاور هم کار طراحیش برای خودمه😎عررررر
امیدوارم لذت ببرید😍
راستی من عاشق توصیف کردن هستم
امیدوارم خستتون نکنه و هرچیزی که تو ذهنم هست بتونم بهتون نشون بدم
اگر داستان بلند دوست داری این فیک رو دنبال کنه✌🏻
حتما برام نظر انتقاد پیشنهاد بذارین میخونم و پاسخ میدم
زود زود براتون داستان رو اپ میکنم مثلا روزی چندتا پارت😎
خلاصه:
جنازه جونگ جون هو یکی از میلیارد ها و سیاست مدارهای کره جنوبی شب توی خونش پیدا میشه،دولت برای دستگیری قاتل یه تیم میسازه
کیم یونگسان،مون بیول یی،جانگ ویین:m killa
آن هه جین...
وضعیت:تمام شده
"کسی بهم تنه میزنه و از کنارم میگذره،میچرخم به عقب.باز هم مالفوی.نگاهی بهش می کنم و بی حوصله میگم:خدا رو شکر کورم شدی مالفوی.
و دوباره میچرخم سمت پنجره ی قطار.مالفوی میاد جلو کنارم می ایسته و با لحنی که تمسخر از توش حس میشه میگه:حواست به حرفات باشه پاتح.من امسال دانش اموز ارشدم.فکر نکنم تا به حال کسی قبل از رسیدن به مدرسه باعث شده باشه گروهش امتیاز از دست بده،یه کاری نکن تو اولین نفری باشی که این رکورد رو میشکنه.
سرم رو میچرخونم سمتش و میام حرفی بزنم که میچرخه و بی توجه بهم میره.با نگاه رفتنش رو دنبال می کنم و ابرویی از تعجب بالا میندازم.عجیبه که حرفش رو زد و رفت و صبر نکرد تا عصبانیتم رو ببینه."
با منو دراری همراه باشید لاوز:*