چیزی که لیام در مورد بادیگارد اسرارآمیزش نمیدونست این بود که اون مرد چشم طلایی قراره ازش محافظت بکنه یا بهش آسیب بزنه!!!
با این حال اهمیتی نداشت چون لیام بدون اینکه بدونه، عاقبت عاشق اون مرد شدن رو به جون خریده بود.
فصل اول کامل✅
فصل دوم کامل✅
کاپل: زیام، لری، (جی تو)
ژانر: مافیا، جنایی، اکشن، عاشقانه، میستری
محدودیت سنی: NC 18+🔞
+اسم؟
_زین مالیک
+خانواده؟
_یه بابای اعصاب شخمی و 3 تا خواهر
+مشکل؟
_افسردگی شدید
+خب...همین؟
_اره همین!اون اصلا حرف نمیزنه!
+چرا؟
_من چه گوهی میدونم پسر؟اون فقط خیلی ضعیف و احمقه!
°°°°°°°°°°°°°°°°°
چی میشه اگه زین افسرده و ساکت باشه و به مدرسه ی شبانه روزی ای بره که باعث ایجاد تغییری تو روند فلاکت بار زندگیش بشه؟
خب البته... بدبختی اسم وسط زینه... فک نکنم به این راحتیا ولش کنه...
___________
یه داستان کاملا متفاوت!
#Zouis #Ziam
نوشته شده توسط:
@kay-rh
{• completed •}✔
❌Completed❌
🔻 The TRUST isnt what you see
🔻A short story of ziam
🔻2000 words✏
قصه ی کوتاهه حقیقت
لطفا در ارامش بخونید و
قضاوت های اشتباه نکنید
این داستان عاشقانه نیست
ولی میتونه ابتدای اون باشه
ادامه ی ماجرا رو در ذهنت ون پروبال بدید
یا حتی ایده رو بردارید و بنویسید
Highest ranking : #1 in fanfiction
For more than four continuous months
-داری محدودم میکنی!
+نه... فقط دارم عاشقت میکنم.
-نمیخوامش!
+دست تو نیست... دست هیچکس نیست.