One shot
5 stories
BTS Scenario  by Eva_story
Eva_story
  • WpView
    Reads 106,642
  • WpVote
    Votes 9,388
  • WpPart
    Parts 30
سناریوهای دخترپسری از تمام اعضا... ¤ ️وقتی کوکی که یه آیدلِ مشهورِ، می‌فهمه ازش حامله شدی... ¤ وقتی تهیونگ یه خون‌آشامه و تو معشوقه‌‌ای که شیفته‌ و دلباخته‌شی... ¤ وقتی جیمین با اعضا دعواش شده و اومده پیش تو تا آرومش کنی... ¤ وقتی از ناپدریت کتک خوردی و هوسوک متوجه می‌شه... ¤ وقتی اطلاعات مهم مین‌یونگی رو اشتباهی پاک می‌کنی و کینک‌های ددی بودنش برمی‌گرده! ¤ وقتی نامجون یه بادیگارد و تو از این شغل خطرناکش ناراحتی... ¤ وقتی قراره اولین دفعه توی بار سرویس بدی و جین [متصدی بار] بهت بوسیدن رو یاد میده... و بیش از ۵۰ سناریو با موضوعات مختلف از همه‌ی اعضا... به قلم ایوا🍃
𝐎𝐧𝐞𝐬𝐡𝐨𝐭 by Sakuraa_chan
Sakuraa_chan
  • WpView
    Reads 867
  • WpVote
    Votes 43
  • WpPart
    Parts 2
| Oneshot | | محتوای این وانشات‌ها برای رده سنی -18 سال مناسب نیست. | • نویسنده: Sakura • چنل تلگرام نویسنده: @Bdmmdr_sa
࿔𝐏𝐞𝐨𝐧𝐲 | 𝐎𝐧𝐞𝐬𝐡𝐨𝐭 by Sakuraa_chan
Sakuraa_chan
  • WpView
    Reads 157
  • WpVote
    Votes 27
  • WpPart
    Parts 1
-من شبیه به یک هیولام؟ | OneShot | • اسم: پیونی / Peony • کاپل اصلی: تهیونگ، تو • ژانر: روانشناسی، درام، انگست • نویسنده: Sakura •چنل تلگرام نویسنده: @Bdmmdr_sa
𝐘𝐨𝐮'𝐫𝐞 𝐁𝐞𝐚𝐮𝐭𝐢𝐟𝐮𝐥 by Zoey_Story
Zoey_Story
  • WpView
    Reads 2,036
  • WpVote
    Votes 123
  • WpPart
    Parts 1
〘𝒀𝒐𝒖'𝒓𝒆 𝑩𝒆𝒂𝒖𝒕𝒊𝒇𝒖𝒍💜📚〙 ✯𝐶𝑜𝑢𝑝𝑙𝑒: JungKook & Amy (BoyxGirl) ✯𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒: Romance, College AU, Smut ✯𝑇𝑦𝑝𝑒: OneShot ✯𝑊𝑟𝑖𝑡𝑒𝑟: Zoey ✯𝑆𝑢𝑚𝑚𝑒𝑟𝑦: درسته انجام بازی‌های مسخره تو مستی کار خطرناک و احمقانه‌ایه؛ ولی گاهی اوقات باعث می‌شن تا دست به دیوونگی‌های جالبی بزنی!
𝐋𝐢𝐠𝐡𝐭𝐬 𝐎𝐧 by Zoey_Story
Zoey_Story
  • WpView
    Reads 2,688
  • WpVote
    Votes 144
  • WpPart
    Parts 1
〘𝑳𝒊𝒈𝒉𝒕𝒔 𝑶𝒏💡💋〙 ✯𝐶𝑜𝑢𝑝𝑙𝑒: JungKook & Boora (BoyxGirl) ✯𝐺𝑒𝑛𝑟𝑒: Romance, Smut, Angst ✯𝑇𝑦𝑝𝑒: OneShot ✯𝑊𝑟𝑖𝑡𝑒𝑟: Zoey ✯𝑆𝑢𝑚𝑚𝑒𝑟𝑦: سرنوشت همه‌ی آدم‌ها از قبل به قلم خدا نوشته شده. هیچ‌کس موقع به دنیا اومدن پدر و مادرش رو انتخاب نکرده. هیچ‌کس آینده‌اش رو ندیده و خبری هم نداره خدا براش چی در نظر گرفته. حتی می‌گن این سرنوشته که تصمیم می‌گیره قراره قلبت رو دو دستی به چه کسی بدی و اون شخص قراره در آینده اون رو بشکونه یا باعث شکوفاییش بشه. همه چیز به سرنوشت بستگی داره، مثل منی که خبر نداشتم نور زندگیم، ورود غیرمنتظره‌ای بین تمام سیاهی‌ها داره...کاری نمی‌تونستم بکنم؛ چون سرنوشت برام پسر یه مرد مافیایی رو در نظر گرفته بود که باید توی هر لحظه زندگی کردن باهاش، ترس این رو داشته باشم که آیا این آخرین باریه که می‌بینمش یا نه؟ مخصوصا تو این لحظه که چندین ساعته ازش بی خبرم...