"تهش چی میشه؟"
"تهشو تو مینویسی."
"اگر اون چیزی بشه که نباید؟"
"هرچی شد، فقط مسئولیتش رو بپذیر."
یونگی آهی کشید و دستاشو رو صورتش گذاشت:
"خیلی احمقم، مگه نه؟"
گوروم سیمای گیتار سیاهرنگش که با استیکرای عجیب و غریب تزئین شده بود رو با نوک انگشتای زخمی نوازش کرد. ملودیش آروم و نوازشگر بود:
"نیستی میو کون. آدمای احمق حماقت خودشونو باور نمیکنن."
"همه چیز فقط داره بدتر میشه. نمیتونم کنترلش کنم..."
"داره مسیرشو طی میکنه."
"مسیرشو؟"
"فقط کافیه بپذیری بعضی چیزا دست من و تو نیست و از ته قلبت باور داشته باشی، چیزی که باید اتفاق بیفته، اتفاق میفته."
Story by: Upset
Season 1: completed ☑
Season 2: completed ☑
Grey chapter: ongoing 🔛
از طناب هاى عشقش آويزان بود و تاب ميخورد.
او طناب هاى زندگى پسر را در دست گرفته بود و با هر حركت، او را به لرزه مى انداخت...بسان يك عروسك خيمه شب بازى.
#3 in Yoonmin