Drarry
7 stories
Pansy's plan {Persian Translation} by _gloomyblue
_gloomyblue
  • WpView
    Reads 16,655
  • WpVote
    Votes 2,113
  • WpPart
    Parts 6
[Completed] پنسی توی سال هشتم به هرماینی نزدیک میشه و بخاطر همه کارهایی که این چندساله کرده عذرخواهی میکنه و اون ها یه نقشه میکشن تا هری و دراکو رو بهم برسونن. Credit to: @_BeccaMae
It Was All Just A Game [Persian] by Piscerabi
Piscerabi
  • WpView
    Reads 95,363
  • WpVote
    Votes 10,503
  • WpPart
    Parts 48
"کاش تنها نقطه ضعف نقشه ام رو پیش بینی می کردم. نقشه ای که باعث شد کاملا شیفتت بشم." تا اطلاع ثانوی اپ نمیشه~ Credit to the author: @Write_me227 This is the Persian edition of "It was all just a game" and I'm only translating this masterpiece! "فقط ترجمه میکنم و صاحب این بوک نیستم."
Harry potter and the boy who had no choice [Persian translation] by this_is_drarry
this_is_drarry
  • WpView
    Reads 7,352
  • WpVote
    Votes 899
  • WpPart
    Parts 6
"قبول کن مالفوی،تو یه ترسویی"لبخند هری جاشو به یه اخم داده بود. همونطور که حرف میزد به سمت دراکویی که با عصبانیت نگاهش میکرد برگشت و الان درست روبروش وایستاده بود. "من.ترسو.نیستم" مالفوی که دندوناشو از عصبانیت رو هم فشار میداد،جواب داد. دستاشو مشت کرده بود و بند انگشتاش رفته رفته سفید تر میشدن. "ثابت کن" هری همونطور که به چشمای طوفانیه مالفوی نگاه میکرد،گفت. ••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• This is a translated story Credit to: @number1shipbuilder
Dark light [Drarry] by lizardmtm
lizardmtm
  • WpView
    Reads 130,950
  • WpVote
    Votes 16,466
  • WpPart
    Parts 50
دراکو: میخواستم روی ماه ببوسمت اما وقتی بوسیدمت تو خود ماه بودی هری!
Hold My Hand [Persian Translation] by TaraPotterHead
TaraPotterHead
  • WpView
    Reads 32,752
  • WpVote
    Votes 5,442
  • WpPart
    Parts 21
توی کلاس معجون‌ها یه چیزی درست پیش نرفت و باعث شد هری و دراکو برای یک ماه دست‌های همدیگه رو بگیرن. دوتا دشمن مجبور شدن یه اتاق داشته باشن، سر یه میز بشینن و کلاس‌ها رو با هم شرکت کنن. تنش بینشون زیاد شده ولی آیا اون دو نفر میتونن از پسش بر بیان؟ و میتونن به چیزی بیشتر از دو تا دشمن تبدیل بشن؟ Author: @_the_drarry_life_
Feltcliff Real stories  by lilianpetal
lilianpetal
  • WpView
    Reads 2,191
  • WpVote
    Votes 250
  • WpPart
    Parts 7
بحث و جدل و دلخوری های رابطه یه چیز طبیعی اما بی خبر موندن از هم به مدت خیلی طولانی چی؟
A Broken Symphony {Drarry} by lilianpetal
lilianpetal
  • WpView
    Reads 11,091
  • WpVote
    Votes 1,358
  • WpPart
    Parts 20
آخخخ هری کاش میدونستی چقدر دلم نمیخواد ملاحظه ی دوست دخترتو بکنم " دریکو به همچین چیزی فکر میکرد اما نهایتا لبخند معصومانه ای تحویل دوست عزیزش داد که همین 10 دقیقه ی پیش همش چند قدم با از دست دادنش فاصله داشت. . به صورتش نگاه کرد که هنوز جای یکی دوتا از مشت ها روش مونده بود . مشت هایی که به خاطر اون خورده بود . برای حمایت از اون در برابر یه مشت بچه مدرسه ای که تازه حق هم با اونا بود . به این فکر کرد که خانوادش چندبار به خاطر حمایت از اون خودشون رو تو دردسر انداختند : " بجنب هری ، تو که نمیخوای گیر فیلچ بیفتیم " ♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡ [در حال نوشتن ]