Black ⚫️
Истории 25
" 𝐌𝐢 𝐂𝐨𝐫𝐚𝐳ó𝐧  " на kimfamily_7
kimfamily_7
  • WpView
    Прочтений 213,271
  • WpVote
    Голосов 16,178
  • WpPart
    Частей 44
وقتی کیم تهیونگ دنبال یه پرستار برای پسرش میگرده و سرنوشت تصمیم میگیره جونگ‌کوکی بدشانسو سرراهش بذاره ..! کاپل اصلی : ویکوک کاپل فرعی : نامجین ، یونمین ژانر: کمدی ، عاشقانه ، غمگین ، امپرگ ! in #bts in #vkook in #taekook in #bangtan in #namjin in #yoonmin in #sope
"JOKER"(جوکر) на FiFi-Writer
FiFi-Writer
  • WpView
    Прочтений 27,426
  • WpVote
    Голосов 2,573
  • WpPart
    Частей 21
هفت نفر که توسط فردی به اسم "جوکر" انتخاب شدن. کسی حق دخالت توی زندگی شخصی هم بازیش رو نداره ... اولین قانون اصلی این بازی: قتل احساساته! و دومین قانون: نباید به کسی "اعتماد" کرد، چون ممکنه توسط هم بازی خودت ""کشته"" بشی! . . - آخرین خواستت قبل از مرگت چیه؟! - اینکه تو رو زیر خودم داشته باشم! . . - من برای تنبیه کردنت به جسمت آسیب نمیزنم، روحت رو ازت میگرم تا ذره ذره قلبت رو دق مرگ بدم! . . ژانر: _سکرت_ کاپل: تهکوک، ...؟! آپ: جمعه ها برای خوندن فیک های دیگه و ارتباط با من میتونید به پیج اینستا سر بزنید: fifiwriter
𝙈𝙮 𝘾𝙤𝙢𝙢𝙖𝙣𝙙𝙚𝙧 •𝙑𝙠𝙤𝙤𝙠• на Lostinjhopesmile
Lostinjhopesmile
  • WpView
    Прочтений 615,994
  • WpVote
    Голосов 51,095
  • WpPart
    Частей 88
𝐍𝐚𝐦𝐞: 𝐌𝐘 𝐂𝐎𝐌𝐌𝐀𝐍𝐃𝐄𝐑🔞 [Completed] «جونگ‌کوک، سربازی که دو ماه به پایان خدمتش مونده و فکر می‌کنه که می‌تونه به آسونی سربازیش رو تموم کنه؛ اما با انتقال فرمانده‌ی جدید به پادگانشون، تمام معادلاتش به‌هم می‌ریزه.» - اگه این‌قدر علاقه به مردن داری... می‌تونم زودتر از این تمرین‌های کشنده دخلت رو بیارم! جونگ‌کوک که گونه و چونه‌اش توی دست بزرگ فرمانده‌اش تحت فشار بود، ناله‌ی آرومی کرد و جوابش رو داد: - آه...فرمانده... این‌قدر دوست داری من رو با دست‌های خودت بکشی؟ تهیونگ نیشخندی زد و با ول‌کردن چونه‌اش؛ انگشت شستش رو سمت زخم ابروی سربازش برد و نوازشش کرد. - تو این مدت... جز کشتنت به چیز دیگه‌ای فکر نکردم! «اتمام یافته» ⊹ کاپل⤟ویکوک ⊹ژانر⤟سربازی-رومنس-اسمات-اکشن-انگست
+ еще 20
Blind Guy [Vkook|Yoonmin] на kimsevil
kimsevil
  • WpView
    Прочтений 119,534
  • WpVote
    Голосов 22,453
  • WpPart
    Частей 23
‌‌‌๛ ғᴀɴ ғɪᴄ 「 Blind Guy 」 • پسر کور Complete • کاپلی° • ژانر : عاشقانه | روزمره [-اگر یک روز بگم که من اون مردی که فکر میکنی نیستم... اگر بگم یک هیولای زشتم...چیکار میکنی؟ پسر خنده ی قشنگش رو دوباره نشونم داد. -ماسک لعنتیت رو از روی صورتت پایین میکشم و بهت ثابت میکنم: هیولاها وجود ندارن...] 💎°آیدی تلگرام و واتپد نویسنده: @kimsevil
Along the Seine River | Vkook | Completed  на Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    Прочтений 399,256
  • WpVote
    Голосов 54,425
  • WpPart
    Частей 45
┊Summary: توی این بوک داستان عاشقانه یه زوج فرانسوی از دل پاریس رو میخونیم. تهیونگ و جونگکوکی که هفت ساله ازدواج کردن و دوتا دختر دوقلو دارن، اما بعد از هفت سال اختلاف ها و مشکلاتی بینشون شکل گرفته که باعث شده جونگکوک تصمیم به جدایی از همسرش بگیره...اما چه آینده ای انتظار این زوج رو میکشه؟ ┊Teaser: _ یقه‌ت زیادی بازه! _چی! زبانش را در لپش چرخاند و نگاهش را از پاها تا چشمانم بالا کشید: _ یقه‌ت عزیزم...زیادی بازه! _ جدا تهیونگ؟ حالا که میبینی دیگه عصبی نیستم شروع میکنی به گیر دادن؟ او نیز اخمی کرد و با بردن دستهایش به جیب شلوار سفید رنگش، با لحنی جدی تر گفت: _ میدونی که دوست ندارم توی یه فضای خیلی عمومی و شلوغ مردم نگات کنن. متعجب خندیدم و سرم را به تاسف تکان دادم، لبم را به دندان گرفتم و در حالی که دکمه‌های پیراهنم را میبستم پاسخ دادم: _ تلافیشو سرت در میارم آقای کیم. _ تلاشتو میکنی آقای کیم. پیج نویسنده: @sylvie_fic Couple: Vkook Sub Couple: Seongsang (Ateez), Hopemin Genre: dram, Romance, Smut, angst Writer: Sylvie Telegram: @Papacita_01
The Inception Of Nikita | Vkook | Completed  на Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    Прочтений 110,133
  • WpVote
    Голосов 17,172
  • WpPart
    Частей 97
┊Summary: همه چیز از جایی شروع شد که اونها برای نجات نسل خودشون از آخرالزمانی که در مسیر وقوع بود، تصمیم به ترک سیاره‌شون گرفتن...و این آغاز و پایان همه چیز بود! ┊Teaser: _ انقدر دروغ نگو آلیا...خون بینیت کم میاد. با شرارت لبخندی زد و به دیوار های سرد اتاق خیره شد: _ من و به این اسم صدا نکن کاپیتان اگرنه به فرعون خوفو میگم به جای غرق کردنت توی رود نیل، گردنت و بزنه! دوباره دستهاش رو بالا آورد و تکه ای از موهای بلندی که باز هم باز شده بودن رو به دست گرفت: _ باشه شاهزاده نیکیتا، ولی چه فرقی داره توی رود نیل غرق بشم یا گردنمو بزنن؟ قراره توی تاریخ بنویسن کیم تهیونگ به خاطر سوگلی فرعون کشته شد... پیج نویسنده: @sylvie_fic The Inception Of Nikita 🪐💙 genre: Secret Couple: Vkook Sub Couple: Hopemin Writter: Sylvie 🌱 up: Saturday Telegram: @papacita_01
𝐇𝐞𝐫𝐦𝐞𝐬 | 𝐕𝐊 на Linda-fanfic
Linda-fanfic
  • WpView
    Прочтений 38,251
  • WpVote
    Голосов 7,301
  • WpPart
    Частей 35
✍︎ هِرمِس ____ 𝐇𝐄𝐑𝐌𝐄𝐒 | 𝐚𝐮 𝐂𝐎𝐔𝐏𝐋𝐄 ↳ 𝐯𝐤𝐨𝐨𝐤, 𝐬𝐨𝐩𝐞 𝐉𝐄𝐍𝐄𝐑 ↳ 𝐫𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞, 𝐦𝐲𝐬𝐭𝐞𝐫𝐲, 𝐚𝐧𝐠𝐬𝐭, 𝐬𝐦𝐮𝐭... 「⌯ 𝐒𝐔𝐌𝐌𝐀𝐑𝐘 ⌯」 کیم تهیونگِ سی و هشت ساله، رئیس کمپانی Hermes میخواست توی هفته مد پاریس دست به یه ریسک بزرگ بزنه.. استفاده از یک مدل مرد برای یک برند زنانه.. این هنجار شکنی قراره کلی جنجال بپا کنه..... ▪︎▪︎▪︎ " همه ما تو زندگیمون یه گناهی مرتکب شدیم، برادرم یه فراریِ، مادرم یه قاتل، خودم یه روسپی و تو... تو عاشقی، اینم یه جور گناهه... " 𝔏𝔦𝔫𝔡𝔞✍︎
𝑩𝒆 𝑺𝒆𝒍𝒇𝒊𝒔𝒉 𝑰𝒏 𝑳𝒐𝒗𝒆 •< 𝑽𝒌𝒐𝒐𝒌 >•  [ 𝑪𝒐𝒎𝒑𝒍𝒆𝒕𝒆𝒅 ] на vk_vita
vk_vita
  • WpView
    Прочтений 395,027
  • WpVote
    Голосов 45,263
  • WpPart
    Частей 60
Be Selfish In Love •< Vkook >• [ Completed ] -تو دستمو گرفتی تو نجاتم دادی.. صادقانه دوستم داشتی و بهم محبت کردی و عشق دادی و من نمیدونم چجوری باید محبت هات رو جبران کنم.. چجوری باید تمام خوبی هات رو بهت برگردونم... -ʙʏ ᴍᴇ & @Moonlike_Rmy🍃🌙 -ᴛᴇʟᴇɢʀᴀᴍ ᴄʜ ᴜᴘ: ᴠ_ᴋᴏᴏᴋɪ _ @v_kookific🍃 -Cᴏᴠᴇʀ ʙʏ: @CallMeHistoria 💜 Start: 05/04/2019 End : 14/08/2019 #1 taekook #1 vkook #1 johnny #1 farsi #1 nct #1 gidle #1 بنگتن #1 تهکوک #1 جونگکوک #1 تهیونگ
𝑩𝒂𝒄𝒌 𝑻𝒐 𝒀𝒐𝒖 •< 𝑽𝒌𝒐𝒐𝒌 >•  [ 𝑪𝒐𝒎𝒑𝒍𝒆𝒕𝒆𝒅 ] на vk_vita
vk_vita
  • WpView
    Прочтений 197,822
  • WpVote
    Голосов 23,209
  • WpPart
    Частей 13
Back To You •< Vkook >• [ Completed ] جونگکوک معاون یک شرکت توی سئول که متوجه میشه رئیس بخشی که توش کار میکرد عوض شده و جایگزین اون کسیه که از شعبه ی دئگو انتقالی گرفته... و حالا باید به کیم تهیونگ دوست پسر سابقش که دو سال پیش باهاش کات کرده بود بگه رئیس.. ᴡʀ: @vk_vita @Moonlike_Rmy 사이데 🌙 ɢᴇɴʀᴇ: ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ. sᴍᴜᴛ 🔥 Start: 20/03/2020 End: 01/04/2020
ᴍᴏᴏɴ ꜱᴛ𖢄ɴᴇ на Sh_Moon
Sh_Moon
  • WpView
    Прочтений 4,927
  • WpVote
    Голосов 547
  • WpPart
    Частей 23
[ ᴍᴏᴏɴ ꜱᴛ𖢄ɴᴇ ] ◂ خلاصه‌ای از داستان : چند سال پس از انتخاب نماینده ها، هرج و مرج درون پک سیلورمون شدت گرفت! بر خلاف انتظارات، سیلورمون دگرگون شد! قدرت بین اقوام منتقل شد و بانو پالادی برای نجات خانوادش جون خودش رو فدا کرد پک سیلورمون رسماً نماینده‌ی خود رو دور انداختند و سلطنت جدیدی رو شروع کردند. همزمان با این اتفاقات، با ظهور قدرت پکِ بلادی مون، سیلورمون به رهبری آلفای جدیدش، به بلادی مون حمله کرد. با این که قدرتِ ماه در اون زمان متعلق به پک بلادی مون بود اما پک بلادی مون نتوانست در مقابل قدرت جدید مقاومت کنه و در نهایت ویران شد. هزاران نفر کشته شدند و خانه های زیادی در آتش سوختند. افراد زیادی به اسارت گرفته شدند و امگاها به جایگاه سابقشون برگشتند. در این بین عده‌ی کمی موفق به فرار و نجات خود شدند که در جنگل سیاه پناه گرفتند. اما بقیه... مشابه اسمش، پک بلادی مون غرق در خون شد و سال‌های خونینی رو به جا گذاشت که از خاطر هیچ کس پاک نشد. قسمتی از داستان: 🐺 میرسه روزی که نتونم نگاهت کنم چشمامو می‌بندم یا با سیاهی می‌پوشونمش تا چیزی ازت نبینم چون می‌خوام خاطره‌ای که داریم رو حفظ کنم حتی نفهمیدی از هم پاشیدم نبودی که دستمو بگیری یا تیکه‌های از هم پاشیده‌مو جمع کنی پس دیگه نباش نمی‌ذارم که ب