[Completed♡]
"آراستن گلِموعود، در صبحگاهِ بدرود."
•ولاگ هفتگی! :
زین: "خب سلام، اومدم بهتون بگم که...امشب میخوام فقط و فقط پیش 'اون' بخوابم. ستارهها تنها با وجود 'اون' به من چشمک میزنند!"
A short-story by;NilooB
'Zayn Malik&LiamPayne'
سرنوشت یک دانشجوی دامپزشکی با دیدن عجیب ترین گربه ی زندگیش به طور کلی عوض شد
هشدار: این یک کتاب تخیلی است، اگر با بیش از حد بامزه بودن بیش از حد تخیلی بودن مشکل دارید کتاب رو مطالعه نکنید-
Mpreg
Highest ranking : #1 in fanfiction
For more than four continuous months
-داری محدودم میکنی!
+نه... فقط دارم عاشقت میکنم.
-نمیخوامش!
+دست تو نیست... دست هیچکس نیست.
[Completed]
"پیکسی؛ پری چهره ای که در زیر نور ماه می رقصد "
.
.
+بهت گفته بودم دیگه دنبالم نگرد؛ دنیای تو برای من زهره
_و من به حرفت گوش نکردم زِد چون تو برای من خود مرهمی
[ از پایگاه فضایی CL2030 ؛ زین مالیک هستم این پنجمین ماموریت من در فضاست، اسم ماموریت ZM2018، این شاید آخرین ماموریت من و افرادم باشه ما در حال حاضر در حال ورود به ایستگاه هستیم اگر همه چی درست پیش بره هفته ی دیگه توی خونه ایم...پایان پی ام ]
[COMPLETED]
*لیام من میترسم...
تو عاشق کدومشونی؟
اون پسر پانک عوضی ای که روزا زندگیتو جهنم میکنه؟
یا...
اون پسر بچه افسرده ای که شبا به بغلت پناه میاره؟
+اگه بگم جفتشون,فکر میکنی دیوونم...نه؟
ز, ليام من ميترسم اونا مي خوان منو اعدا....
ل, هييشش هيچکس تا وقتي من اينجام جرعت نميکنه نزديکت شه تخس کوچولوم .کافيه دستشون بهت بخوره تا کاري کنم از ب دنيا اومدنشون پشيمون بشن
• زین همیشه متفاوت بوده.
از زمانی که یادش میاد، همیشه "مردمی" رو اطرافش میدیده.
خب، اون با پدر و مادر و سه تا خواهراش زندگی میکرد و همیشه همینطور بوده.
ولی یه نوع دیگه ای از "مردم" که شاید زین هرگز اونها رو ندیده، ولی همیشه کنارشن.
بخش متفاوت و عجیب غریب قضیه اینه که هیچ کس به جز زین نمیتونه اونها رو ببینه.
و حتی گاهی اوقات خودش هم متوجه اونها نمیشه. •
[ ترجمه فارسی ]
[ کمپلتد ]
اونا میگن "عاشق شدن کار آسونیه. قسمت سخت ماجرا نگه داشتن عشقیه که پیدا کردی."
توی دنیایی که داره به آخر میرسه و به جای آدما زامبیا داخل خیابوناش راه میرن، این جمله معنای کاملا متفاوتی پیدا میکنه.
A Ziam Story
[Highest ranking: #1 - Horror]
[Completed]