آلورا
ژانر:
فانتزی، امگاورس، ازدواج اجباری، رومنس، اسمات🔞
کاپلها:
چانبک، هونهان
************************************************
خلاصه:
ازدواجی که میتونست دو خانواده رو به هم پیوند بده اونقدر براشون مهم بود که تحت هیچ شرایطی نمیخواستن عقب بکشن.
به همین خاطر زمانی که دختر بتای آقای بیون یک روز قبل از مراسم ازدواجی که از پیش براش تعیین شده بود فرار کرد، بیون بکهیون، پسر بیچاره و امگای اون خانواده مجبور شد به جای خواهرش در جایگاه قرار بگیره و با تن دادن به ازدواج با پسر عجیب و مرموز آلفای خانوادهی پارک، خانوادهی خودش رو از رسوایی و خطر ورشکستگی نجات بده.
بکهیون امگای بیست ساله و خوش اخلاقی که ماه های آخر کارآموزیش رو در یکی از کمپانی های تفریحی بزرگ کره میگذروند هیچ زمان فکرش رو نمیکرد که فقط چند روز قبل از دبیو به عنوان آیدل نسل جدید کیپاپ مجبور شه پا به زندگی مردی بذاره که باعث نابودی رویاهاش شده بود.
مردی که حالا اون رو به عنوان یک هیولا میدید.
هیولایی به اسم پارک چانیول...
*******************
🌸 𝕨𝕣𝕚𝕥𝕖𝕣'𝕤 𝕔𝕙𝕒𝕟𝕟𝕖𝕝 :@𝚜𝚊𝚋𝚜𝚊𝚋_𝚒𝚗𝚏𝚎𝚛𝚗𝚊𝚕🌸
🌿•~خلاصه داستان ~•🌿
بکهیون عاشق زندگیش نبود ولی تلاش میکرد خوب زندگی کنه. هر روز صبح وقتی در گلفروشی کوچیکش رو باز میکرد به پرنده رویاهاش اجازه بلندپروازی میداد و همین بهش انرژی برای تلاش بیشتر توی تنهاییهاش میداد. ولی تمام نقشههای بکهیون با پیدا شدن سروکله دکتر پارک تو زندگیش خراب شد. دکتر بدجنسی که از همه جا تصمیم گرفت طبقه بالای گلفروشی بکهیون رو برای مطبش بخره. دقیق جایی که بکهیون میخواست توش یه کافه افتتاح کنه... و خب حالا بکهیون یکی رو داشت که ازش متنفر باشه و این از بیحسی یه جورایی بهتر بود نه؟
🪴 -امیدوارم اقامت جهنمیای اینجا داشته باشین. نه...در واقع امیدوارم زمین اصلا دهن باز کنه و شما و مطب زشتتون مستقیم به قعر جهنم منتقل شید.
🩺 +اگه زمین دهن باز کنه من فقط میوفتم تو خونهی تو و فکر کنم خوشحالم بشم.
💢 این داستان دنیای موازی داستان دیگه من Silver and silk ئه. اگه اون رو نخونده باشید هم میتونید بخونیدش ولی اگه سیلور اند سیلک رو خونده باشید لذت خیلی خیلی بیشتری از این داستان میبرید چون... باید بخونید که بفهمید نمیتونم توضیح بدم 😂❣️
🪴 • فیکشن : #Serendipity
🪴 • کاپلها : چانبک
🪴 • ژانر:رمنس.درام.روزمره
🪴 • محدودیت سنی : 🔞
🪴 • نویسنده : @SilverBunny 🐰
کاپل : چانبک
ژانر: رمنس. روانشناسی .انگست
محدودیت سنی: 18+ NC
نویسنده : #SilverBunny
⌗═✾خلاصه داستان ✾═⌗
بیون بکهیون پسر جوون و بی انگیزه ایه که زندگی خاکستریش توی سفرهای هر روزه اش به محل کارش و اتوبوس سواری مسیر برگشت و قدم زدن های گاه به گاه روی پلی که تو مسیرشه خلاصه میشه... اون نه انگیزه ای برای ادامه دادن داره نه جراتی برای تموم کردن همه چی... تا اینکه یه روز توی اسانسور با یه پسر قد بلند و جذاب اشنا میشه... یکی که انگار اومده تمام کمبود هاش رو یه تنه جبران کنه... دنیا برای بکهیون رنگی میشه... اما همه چی اونجوری که به نظر میرسه نیست...
◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆
_من تک تکِ اون آدمایی هستم که باید عاشقت میشدن و نشدن... همه اون چیزی ام که میخواستی داشته باشی اما نداشتی... اگه اینجام فقط به خاطر توئه...
◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆
-تو فرشته مرگی...
+عاشقتم حتی اگه فرشته مرگ باشم بازم عاشقتم...هر کوفتی باشم عاشقتم اون قدری که حتی خودت هم بلد نیستی خودت رو دوست داشته باشی چون تو نمیدونی کی هستی اگه میدونستی مثل من عاشق خودت میشدی
-من کی ام؟
+یکی که میتونه دنیای منو فقط با عوض شدن تصمیمش از حرکت بندازه...
🌫️🌫️🌫️🌫️🌫️🌫️🌫️🌫️
❌این داستان تم سرد و به شدت غمگینی داره و برای ادم های حساس توصیه نمیشه ❗❌
تو دنیایی که همه وقتی هجده ساله میشن یه نشانه روی مچ اشون برای شناسایی نیمه گمشده اشون ظاهر میشه بیون بکهیون نشانه ای نداره!اونم مثل هر هجده ساله دیگه ای روز تولدش با شور و شوق مچ اش رو چک کرد اما هیچ خبری از اون نشانه خاص که قرار بود به بکهیون سرنوشت اش رو نشون بده نشد! بکهیون اون روز تصمیم گرفت که هیچوقت نذاره کسی رازش رو بفهمه و دنبال سرنوشت اش جای دیگه ای بگرده...چهار سال بعد همون سرنوشتی که در حق بک بی انصافی کرده بود اون رو به خونه پارک چانیول کشوند.یه طراح مانگا بد اخلاق که فقط یه دستیار سر به راه میخواد...اما خوب بک داستان ما هرچیزی هست جز سر به راه!
چه حسی داره وقتی بدونی همه تو دنیا یه جفت دارن و فقط تو جا موندی....؟؟
💮💮💮💮💮💮💮💮💮
- چه خوبه اینجوری یکی به آدم برسه؛ تا حالا کجا بودی پارک چانیول؟!
+ احتمالا بدون اینکه متوجه باشم داشتم دنبال تو میگشتم..!
#Chanbaek
💮💮💮💮💮💮💮💮💮
- ازم بدت مياد؟
+ مشكل اينه كه هركاری ميكنم، بدم نمياد!
#hunhan
💮💮💮💮💮💮💮💮💮
- میدونی تازگی ها دارم فکر میکنم شاید ارزش این همه تلاش رو نداشتی.. و این بدترین حس دنیاست..
#kaisoo
💮💮💮💮💮💮💮💮💮
Story Started: 18.01.2017
Story Finished: 13.11.2017
💮هم نشان
💮کاپل ها: چانبک.هونهان. کایسو
💮ژانر: رمنس. زندگی روزمره. فانتزی
بکهیون نوجوون نمیدونست که هر عملی یه عکس العملی داره... شاید اگه میدونست وقتی چانیول 15 ساله با اون چشم های معصوم بهش ابراز علاقه میکرد بهش اسون میگرفت... شاید هیچوقت قلبش رو نمیشکست و به خاطر چاق و زشت بودنش مسخره اش نمیکرد...ولی بکهیون خبر نداشت و کارما داشت همه چی رو تماشا میکرد...و کارما فقط وقتی عوضیه که تو یه عوضی باشی!
♻♻♻♻♻♻♻♻♻♻
-"دوستت دارم.."
+"دوستم داری؟"
+"چقدر دوستم داری چانیولا"
-"خ..خیلی...بیشتر از همه چی..."
+"واقعا؟"
+"پس هر کاری که بگم میکنی؟"
+"پس امشب اون بابای لجنت رو تو خواب برام بکش و بعد هم خودت رو از نزدیک ترین پنجره ی قصرتون پرت کن پایین...بعدش قول میدم منم دوستت داشته باشم..."
♻♻♻♻♻♻♻♻♻♻
- چطوری این موقع شب از خونه اومدی بیرون؟
+ خدمتکارها و نگهبان هارو پیچوندم.
- تو واقعا احمقی!
+ میدونم.
- نباید باشی!
+ من با احمق بودنم مشکلی ندارم .. اگه باعث میشه اینطوری بخندی...
♻♻♻♻♻♻♻♻♻♻
♻️کاپل ها:فصل اول : چانبک فصل دوم : چانبک هونهان. کایسو
♻️ژانر :رمنس.کمدی.زندگی روزمره
♻️محدودیت سنی: 18+ NC
🥀 [ • خلاصه داستان • ] 🥀
شناختن یکی چقدر زمان میبره؟ یه ماه؟ چندسال؟ وقتی با تمام وجود تشنه شناخت یکی هستی و فرصتی نداری باید چیکار کرد؟
بکهیون یه مستندساز جوونه که همراه تیمش برای ساخت یه مستند درباره تاثیر طوفانهای بومی امریکا روی زندگی مردم اومده به ایالت متحده. ولی تو یه بدشانسی پاسپورت و ویزاش رو از دست میده و از تیمش جا میمونه و باید تقریبا دوهفته برای گرفتن مدارک جدیدش صبر کنه. ولی این روزها با اشناییش با یه پسر جوون به اسم لوئی که زندگی کولیواری داره و تو یه تریلر زندگی میکنه سریعتر میگذره و تاثیری روش میذاره که تا همیشه قراره عوضش کنه...🚎 #کامل #چندشاتی
🥀"وقتی پیدات کردم برای اولین بار تو زندگیم خواستم سفر کنم."🥀
🍂"وقتی پیدات کردم برای اولین بار تو زندگیم دلم یه خونه خواست."🍂
🚎 کاپل : چانبک
🚎 ژانر : رمنس.درام.اسمات.انگست
🚎 محدودیت سنی : 18+
🚎 نویسنده : SilverBunny
📋خلاصه داستان :
بیون بکهیون یکی از افسرهای سازمان اطلاعاتی کره اس!
کسی که به خاطر ظاهرش همیشه از عملیات ها کنار گذاشته میشه اما یه روز موفق میشه بلاخره یه ماموریت به عنوان مامور مخفی بگیره!
بک به خاطر این ماموریت پا به سیلور تاون که یه باند قمار غیر قانونیه میذاره و با ادمای جدیدی اشنا میشه.
یکی از این ادمها پارک چانیول رییس بانده که به خودش لقب سیلور داده.
بک ناخواسته توجه سیلور رو جلب میکنه و تو موقعیتی گیر میافته که هیچوقت تصورش نمیکرد...
همیشه عشق وقتی که کمتر از همیشه انتظارش رو داری سراغت میاد.❣️
دوستی های عمیق...
شکستن قوانین...
فداکاری...
و پیدا کردن کسی که باعث بشه بخوای بخاطرش عوض بشی...
💎💎💎💎💎💎💎💎💎
من به عشق اعتماد ندارم بک...
هیچ وقت نداشتم...
چه حسی داره وقتی یکی که حتی به عشق اعتقاد نداره حس میکنه عاشقته؟!
💎💎💎💎💎💎💎💎💎
🌗کاپل ها: چانبک-کایسو. کریسهو
🌗ژانر: رمنس. جنایی . درام
🌗محدودیت سنی: 18+NC
🌗نویسنده : #SilverBunny 🐰🌿
Story started at :5/9/2016
Finished: 16/2/2017
🏺✨ بکهیون یه هایبرد پاپیه که درست از وقتی که به بلوغ هایبردی رسید و فهمید وقتی زیادی هیجانزده میشه دم و گوشاش بی اجازه میان بیرون چشمهاش روی گربه همسایه زوم شده بود. درست شنیدید گربه همسایه! ولی خب اقا گربه ما پارک چانیول حوصله پاپیها رو اصلا نداره و فقط ترجیح میده گوشه اتاقش چرت بزنه و هیچکس هم مزاحمش نشه. بکهیون خیلی برای جناب گربه صبر کرد تا نگاش کنه ولی بیفایده بود...
" یه سری چیزها رو هیچوقت نمیشه عوض کرد! " این رو بکهیون خوب یاد گرفته ولی اگه پای یه کم جادو بیاد وسط چی؟ ✨🏺
🐈 اسم فیکشن : Catnip
🌿 کاپل : چانبک
🐈 ژانر : رمنس.فانتزی. فلاف
🌿محدودیت سنی : 18+
🐈 نویسنده : SilverBunny
🕰️ وضعیت : پایان یافته ✔️