fiction
63 stories
𝔠𝔬𝔣𝔣𝔢𝔢 𝔥𝔞𝔱𝔢 by CallmeTVanilla
CallmeTVanilla
  • WpView
    Reads 5,919
  • WpVote
    Votes 623
  • WpPart
    Parts 10
چی میشه اگر جونگکوک، پسره شره مدرسه با دوستاش بخوان سربه‌سره دانشجوی جذاب و عضله‌ایه جدیده مدرسه‌شون بزارن. _._._._._._._._._._._._._._._._._._._._. همه‌چیز از یه قهوه شروع شد. و بعد با دعوا ها و کل کل های بچگانه ادامه پیدا کرد. دعوایی که با نفرت شروع شد و با عشق به پایان رسید. دعوا ها و کل کل هایی که روزی مدرسه رو پر کرده بود تبدیل شد به نجوا های عاشقانه‌ای که کناره گوشه هم زمزمه میکردن. حتی خودشونم نفهمیدن که چطور لبهایی که روزی به قصده فحاشی بهم باز میشد حالا برای فتحه دهانه دیگری باز میشه
Golden Captain  by Mia__Seven
Mia__Seven
  • WpView
    Reads 6,381
  • WpVote
    Votes 570
  • WpPart
    Parts 22
کاپیتان طلایی که لقب معروف کیم تهیونگ که مردی بسیار جدی و منظمی بود که با وجود اینکه در ظاهر مردی کمی سرد بنظر می‌رسید اما در واقعیت اون چیزی نبود که نشون می‌داد ! سالها بعد از تلاش و سخت گیری هایی که به خودش برای اینکه موفق تر بشه ، با بدنساز محبوب و معروف کره جنوبی به اسم جئون جونگ کوک در پادگان آشنا شد . پادگان ؟ درسته ! جونگ کوک بچه که بود آرزوی پلیس شدن داشت ولی با گذشت سالها میلش سرد شد اما نه خاموش ! پس تصمیم گرفت برای کمک کردن به سرباز ها و افسر ها به پادگان نظامی کره جنوبی بره که با فرمانده ایی بسیار جدی که زیباییش دل هر کسی رو می‌برد، آشنا شد ! - جئون ! اینجا باشگاه خودت نیست که بیای با سربازا شوخی کنی ! اینجا پادگانه اگه نمیفهمی پس همین الان از پادگان برو بیرون ! + کاپیتان کیم چرا انقد بد اخلاقی ؟ - باید به تو توضیح بدم؟ + چرا انقد به خودت سختی میدی ؟ همه ما تحت فشاریم ! - برای من هنوز کافی نیست + نه ! فشاری که تو می‌کشی با فشاری که من میکشم یکیه ، فقط نیتش فرق داره ! - تو اولین و تنها کسی بودی که غم توی چشمام رو خوند ! کاش میتونستم برات مرد کامل تری باشم ولی هیچ وقت کافی نبودم! + تهیونگا ! وجودت کافی ترین چیزیه که میتونم داشته باشم !
「𝐖𝐨𝐮𝐥𝐝'𝐯𝐞, 𝐂𝐨𝐮𝐥𝐝'𝐯𝐞, 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝'𝐯𝐞 || 𝗩𝗸𝗼𝗼𝗸」 by EmilAmour
EmilAmour
  • WpView
    Reads 76,058
  • WpVote
    Votes 7,580
  • WpPart
    Parts 19
「می‌خواستیم، می‌تونستیم، باید.」 پایان یافته. ژانر : رومنس / دراما / کمدی / اسمات کاپل : اصلی ؛ تهکوک - فرعی ؛ هوپمین "من باید تو رو می‌دیدم نبات. وگرنه نمی‌تونستم بدون تو به زندگیم ادامه بدم." زندگی تهیونگ، خلبان معرکه‌ای که حسابی تو کارش ماهر و زبردسته با هدایت یه پرواز مهم برای همیشه زندگیش تغییر می‌کنه! چون رئیس شرکتش، جئون بزرگ تصمیم می‌گیره خلبان کیم رو برای شام به هتل دعوت کنه، درحالی‌که خوب میدونه پسرِ جئون، جونگکوک آتیش‌پاره، عامل اصلی تمام معرکه‌هاییه که بین شعله‌های آتیش می‌سوزن... *این داستان و شخصیت‌هایش، هیچ ربط و تاثیری روی زندگی واقعی اشخاص نمی‌گذارد. همه ساختگی بوده و ساخته‌ی ذهن نویسنده است. وضعیت : 「تمام شده┆۱۴۰۲/۱۱/۵」
| 𝗪𝗿𝗶𝘁𝗲 𝗺𝗲 | ᵛᵏᵒᵒᵏ by Chakavakvk
Chakavakvk
  • WpView
    Reads 144,028
  • WpVote
    Votes 20,303
  • WpPart
    Parts 28
برای تهیونگ، این ازدواج فقط یک برگه‌ست؛ مدرکی برای نمایش "برابری" در اجرای قوانین کشوری که خودش کارگزارش محسوب می‌شه؛ درحالی‌که اوضاع برای همسرش جونگ‌کوک اهل کره‌ی شمالی، کمی متفاوته... ''' «تهیونگ، مواد کشیدی؟» «نه بامبی، اگه قرار به کشیدن باشه که ترجیح می‌دم اون نازِ تو باشه.» ┈┈┈┈┈┈┈┈┈ 𝖢𝗈𝗎𝗉𝗅𝖾: 𝖵𝗄𝗈𝗈𝗄, 𝗇𝖺𝗆𝗃𝗂𝗇 𝖦𝖾𝗇𝗋𝖾 : 𝖥𝗈𝗋𝖼𝖾𝖽 𝗆𝖺𝗋𝗋𝗂𝖺𝗀𝖾, 𝖣𝗋𝖺𝗆, 𝖠𝗇𝗀𝗌𝗍, 𝖱𝗈𝗆𝖺𝗇𝖼𝖾, 𝖲𝗆𝗎𝗍, 𝖲𝖼𝗂-𝖿𝗂 𝖶𝗋𝗂𝗍𝖾𝗋 : 𝖢𝗁𝖺𝗄𝖺𝗏𝖺𝗄﮼ ┈┈┈┈┈┈┈┈┈ روز آپ: دوشنبـه‌هـا
The Color of bloody lilies  by ImLeon
ImLeon
  • WpView
    Reads 42,272
  • WpVote
    Votes 4,786
  • WpPart
    Parts 17
"یه آرزو کن، لی‌لی من!" "حالم خوب بشه. با همدیگه زیر بارون برقصیم، بچرخیم و به همه‌ی غم‌هامون بخندیم مارشال... حالا تو یه آرزو کن." "آرزو می‌کنم، حالت خوب بشه..." *** "این کارها یعنی چه؟ چرا موهات رو رنگ کردی، جونگکوک؟" "خـ... خواستم یه... یه چیز جـ... جدید رو امتحان کنم." "مگه بهت نگفتم از این کارها خوشم نمیاد؟ نکنه به کارهای زنونه علاقه‌ی زیادی داری؟" "دیگه... هیچی توی قیافه‌ام رو دوست... نداره!" The color of Bloody Lilies ɢᴇɴʀᴇ : Romance , Angst , Criminal , Smut , Political ᴄᴏᴜᴘʟᴇ : Vkook ᴜᴘ ᴛɪᴍᴇ : Tuesday ᴡʀɪᴛᴇʀ : Léon
Paradise | vk.kv by meshimara
meshimara
  • WpView
    Reads 66,926
  • WpVote
    Votes 7,229
  • WpPart
    Parts 35
Romance | tragedy | real | smut | travel | همه چی از اون تور تفریحی دور اروپا شروع شد... _بهشت و پیدا کردی؟ _بهشت تو بودی تهیونگ... Writer: shimara Happy end ✨ _______________________________________________ شما قراره توی این بوک یکی از واقعی ترین و قابل لمس ترین عاشقانه های لعنتی دنیارو بخونید و با پوست و گوشت و استخونتون همه لحظه هاش و لمس کنید .
𝐆𝐨𝐢𝐧𝐠 𝐔𝐧𝐝𝐞𝐫~ 𝘒𝘰𝘰𝘬𝘷 by AfraBehfar
AfraBehfar
  • WpView
    Reads 267,478
  • WpVote
    Votes 46,946
  • WpPart
    Parts 41
- میشه یه ویولن بهم بدین؟ - چی میگی؟ داری میمیری و ویولن میخوای؟ - چون دارم میمیرم ویولن میخوام. ****** - بهت گفتم اوپا صداش نکن - من گی ام. نگران خودت باش جناب جئون! ****** - انگار خیلی دلت برام تنگ شده بود. - میدونی از این زبون خوشم نمیاد برای همین استفادش میکنی؟ - درست مثل تو منم عاشق چیزایی ام که تو ازشون بدت میاد. **** ژانر: عاشقانه🍬، مافیا🚬، کمی روزمره🍓، مقداری انگست، طنز کوچولو🧁 اسمات نداره❤ کاپل: کوکوی
Freesia  [vkook] by Aivavk
Aivavk
  • WpView
    Reads 167,765
  • WpVote
    Votes 21,503
  • WpPart
    Parts 30
جونگکوک با تهیونگ ، پسر خالش برای به عهده گرفتن ریاست شرکت پدربزرگشون رقابت داره و نمیخواد نقطه ضعفی دست تهیونگ بده! همه چیز تا زمانی خوبه که متوجه میشه رایحش به طرز عجیبی شیرین شده و فقط امگا ها رایحه شیرین دارن این اتفاق درحالی می افته که همه حتی خود پسر فکر میکردن که جونگکوک یه آلفاست! اولین کسی که این موضوع رو می‌فهمه تهیونگه! الان تهیونگ کمکش می‌کنه تا رایحشو مخفی کنه؟ یا با لو دادنش جای پای خودش رو توی شرکت محکم میکنه؟ آلفای خون خالص الان توی دوراهیه ولی مطمئنه که کاری رو انجام میده که به کمک جفتش ختم بشه! Genre: omegaverse , mpreg , romance , drama , smut , ... t.me:Aivavk تایم آپ: چهارشنبه ها ، منظم نیست!
котёнок by xoxopomeon
xoxopomeon
  • WpView
    Reads 60,540
  • WpVote
    Votes 6,134
  • WpPart
    Parts 19
از نظر همه، جونگکوک پسری ظریف و شکستنی بود. قابل پرستش و همیشه نازدار. و این واقعیتی بیش نبود. ولی کسی چه بدونه که این پسرک نازدار؛ دوستاش‌رو دیوونه، و پدرشون رو در آورده از این همه شیطونی؟ خب...شیطونی دردسر داره...؛مگه‌نه؟ 𝙲𝙾𝚄𝙿𝙻𝙴: 𝚅𝙺𝙾𝙾𝙺 𝙶𝙴𝙽𝚁𝙴: 𝚁𝙾𝙼𝙰𝙽𝙲𝙴, 𝚂𝙼𝚄𝚃, 𝙵𝙻𝚄𝙵𝙵, 𝙲𝚄𝚃𝙴, 𝙰𝙲𝚃𝙸𝙾𝙽«70٪» به امید اینکه یک نیمچه لبخند به لبهای نازت بیاره🌸🐈‍⬛✨️
+12 more
Gancio | Vkook by Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    Reads 1,018
  • WpVote
    Votes 146
  • WpPart
    Parts 8
خلاصه: تا به حال شده که راجع به چیزی مرموز و احتمالا خطرناک کنجکاو شده باشین!؟ شاید اون لحظه خودتون رو با گفتن "اتفاق بدی نمیوفته، فقط میخوام ته و توی ماجرارو در بیارم و بعدش فراموشش میکنم" قانع کرده باشین؛ که خب... جونگکوک هم همین کار رو کرد. ولی هیچ‌چیز طبق انتظارش پیش نرفت. جونگکوک فقط یک قهرمان مسابقات رالی بود که تصمیم ناگهانی و کنجکاوی بیش از حدش اون رو وارد هزارتوی عجیبی کرد... طوری که حالا سرعت اتومبیلش نه تنها برای برنده شدن در مسابقات، بلکه برای فرار از دنیای تاریکی که ناخواسته واردش شده بود، باید بهش کمک میکرد. -------- -دزدیده و تهدید شدم که حتما باید راننده‌ی باند بشم و بهم ۲۴ ساعت وقت دادن برای فکر کردن! افسر هایاشی ظرف غذاش رو تحویل گرفت و بدون نگاه کردن به راننده‌ی رالی لب زد: -قبول کن. جونگکوک تکخند متعجبی زد. -تو افسری یا جاسوس جی چانگ ووک؟! میناتو درحالی که با لبخند به گونه‌های برجسته‌ی افسر جانگ حین غذا خوردن خیره شده بود، زمزمه کرد: -به هر حال مطمئنم با چیزی تهدیدت کردن که راه دیگه‌ای برات نذاشتن. قبول کن؛ هم اجبار اون‌هارو، هم پیشنهاد من برای مامور مخفی شدن رو. ┊Genre:Criminal, Angst, Romance, Sport, Smut ┊Couple: Vkook, Sope ┊Writer: Shinrai