fire_girly
- LECTURAS 114,755
- Votos 11,863
- Partes 28
استادش هر چند دقیقه یه بار با زبونش لبهاشو خیس میکرد... چقدر این عادتش برای تهیونگ شیرین و خواستنی بود..تهیونگ دوباره اون لبهای خوش حالتو صورتی رو روی لباش میخواست.
با متوقف ش دن ماشین تهیونگ فهمید که رویای شیرینش تموم شده و بازم باید به خونهی کوچولوش برگرده.
ولی نه! اون باید بهش میگفت...اون واقعا میخواستش... اون لحظه هیچی براش اهمیتی نداشت....
-استاد...
-بله تهیونگ
-م...میشه.. لطفاً...منو ببوسی؟
ژانر: اسمات ، رومنس ، ددی کینک
کاپلها:کوکوی، کوکمین،یونمین