wanglobo's Reading List
57 stories
𝒍𝒆𝒈𝒆𝒏𝒅 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆_𝐃𝐄𝐌𝐎𝐍_ di golabaton
golabaton
  • WpView
    LETTURE 23,738
  • WpVote
    Voti 4,566
  • WpPart
    Parti 27
🔻عنوان: مُهر اهریمن ♦️کاپل‌ها: چانبک، هونهان ♦️ژانر: تریلر، دارک رمنس، انگست، اسمات 🔺نویسنده: golabaton برشی از داستان: _بازم اهریمنم میشی؟ تا جایی که مثل قبل حتی برام آدمم بکشی؟ پسری که انگشتاش رو با کنجکاوی و لذت توی لاشه‌ی سگی حرکت می‌داد و جز به جز اعضای حیوان مرده رو چک می‌کرد در جواب سوال بی احساسش لبخند بامزه‌ای تحویلش داد. جوری که انگار ازش یه شیشه نوتلا خواسته بود دستش رو از جسد حیوان بخت‌برگشته بیرون کشید و خیره به صورت جدیش خیلی غلیظ و پشت سرهم گفت. _البته... با کمال میل... با لذت... پسر ایستاده بعد تایید سه بخشیش لحظه‌ای سکوت کرد و شیطنت وار یکی از انگشتای کثیف وخونیش رو به دهن گذاشت و مکید. وقتی خوب تمیزش کرد با چشمهای درخشان و ترسناکش جلو اومد و زیر نگاه سردش سرخوش پلکی بهم کوبید. _مثلا میتونم چشمای ریز و درشت هر کسی رو که بخوای برات در بیارم و به عنوان مزه توی گیلاست بندازم... روانی مو مشکی با زدن لبخند دندون نمایی بقیه‌ی انگشتای خونی و کثیفش رو روی قلب کوبنده اش گذاشت و چنگی به سینه‌ی فشرده‌اش انداخت. _به شرطی که آخرش به عنوان هدیه این قلب کوچولو و نازت رو از سینه ات بیرون بکشم و به یه عروسک بی جون و بغلی تبدیلت کنم...قبوله؟...
♤ Desdemona ♤ di Viaiba
Viaiba
  • WpView
    LETTURE 20,503
  • WpVote
    Voti 3,351
  • WpPart
    Parti 15
دو خانواده مافیایی که به خون هم تشنه ان و برای کشتن همدیگه لحظه شماری میکنن .. چانیول آلفای خانواده نیکولایچ ، از یه پدر صربستانی و مادر کره ای و بکهیون امگای خانواده بیون ... این دو نفر هیچوقت فکرنمیکردن وسط دشمنی که خانواده هاشون باهم دارن ؛ عاشق همدیگه بشن . قرار های یواشکی همراه با ترس و لرز ؛ بوسه و لمس های سریع وسط مهمونی های بزرگ و دور از چشم بقیه ، کادوهایی که از سر ترس قایم میشدن ، تعصبی که روی همدیگه داشتن ، سرانجام همه اینا به یه ازدواج پنهانی منجر شد ‌. ولی هیچکدوم نمیدونستن که عشق و ازدواجشون قراره یه جنگ بزرگ بین دو خانواده رو شروع کنه . ᴄᴏᴜᴘʟᴇ : ᴄʜᴀɴʙᴀᴇᴋ ♤ ʜᴜɴʜᴀɴ ♧ ᴋʀɪꜱʜᴏ♡ ɢᴇɴʀᴇ : ᴏᴍᴇɢᴀᴠᴇʀꜱᴇ , ᴍᴀꜰɪᴀ , ᴍᴘᴇʀɢ , ᴅᴀʀᴋ ʀᴏᴍᴀɴᴄᴇ , ꜱᴍᴜᴛ ♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
𐧗۪۪ 𖥔 ˑ ִ ֗ ִ ۫ ִ ۫ ּ APORIA di downtodust
downtodust
  • WpView
    LETTURE 10,677
  • WpVote
    Voti 2,310
  • WpPart
    Parti 26
"ســـرگشتـــگی" ~پـــایـــان یافتـــه "آنگاه که رنج، جان را بسوزاند عشق خاکستر شود" . "در دنیایی که تمام زیبایی هایش را از بکهیون دریغ کرده بود، میان تاریکی و وهم، پرنس چانیول برایش بهشت بود. اما پسرک رعیت زاده کجا میدانست قبل از رسیدن به بهشت، باید رستاخیز را از سربگذراند. ...کاش رستاخیز تا بی نهایت ادامه نداشت." . "به من تجاوز شد، بهم خیانت شد، باهام مثه یه آشغال برخورد شد، همه ی هستیم از دستم رفت... حالا میگی ببخشمت؟ " نمیتونم، میدونی چرا؟ چون تو عزیزترینم بودی!" . . . . #انگست #تاریخی #انگست #دارک #انگست #Bl #انگست #انگست #انگست
SAY WITH YOUR EYES di sunnyloocb
sunnyloocb
  • WpView
    LETTURE 21,231
  • WpVote
    Voti 5,869
  • WpPart
    Parti 100
🥀نام فیک: با چشمانت بگو🌟 👬کاپل: چانبک🔗 🍷فصل اول: سکوت 🔥فصل دوم: فریاد 🫀وضعیت آپ: کامل شده. 🌌ژانر: رمنس، معمایی، (بخشی از فیک فانتزی)💫 🍻خلاصه داستان: بکهیون بعد از به زندان افتادن پدرناتنیش بخاطر تهمت غلط، میخواد از رئیس شرکت پدرش انتقام بگیره ولی چی میشه اگر پسر مقابلش روحشم از چیزی خبر نداشته باشه و به ناحق درگیر بلاهای بکهیون شه؟؟ و چی میشه اگر کائنات عصبانی شن و بخوان انتقام پسر لال و بیگناه رو از بکهیون بگیرن؟؟👀 🔥قسمتی از داستان: بکهیون با خشم کف دستشو رو سینه رئیس شرکت کوبید و داد زد. _ تو یه آشغال عوضی خودخواهی!! چانیول با چشمایی که کمی گرد شده بودن به پسر ریزاندام و عجیب جلوش خیره شد... پسری که سعی داشت با صورت کیوتش خشم رو انتقال بده ولی فقط باعث میشد تو دل پسر بزرگتر چیزی شبیه قند آب بشه... یه شیرینی ضعف آور که تاحالا حسش نکرده بود... لبخند کمرنگی ناخودآگاه به لبش اومد ولی انگار همین لبخند پسر کوچیکتر رو بیشتر آتیش زد چون تو صورتش فریاد زد. _میخندی؟؟میخندی کثافت؟؟وقتی زندگیتو داغون کردم، وقتی این شرکت خوشگلتو رو سرت خراب کردم میفهمی نباید به بدبختی دیگران بخندی... لبخند رو لب های چانیول ماسید و یه علامت سوال گنده تو چشماش جاخوش کرد... مگه چیکار کرده بود؟؟ -------------------------------------------------
𓆩❅𓆪𝓔𝓽𝓮𝓻𝓷𝓪𝓵 𝓦𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𓆩❅𓆪 di annarubyana
annarubyana
  • WpView
    LETTURE 26,385
  • WpVote
    Voti 4,371
  • WpPart
    Parti 48
"زمستان ابدی" اینجا یه دنیای جدید بود، دنیای سفیدی که برخلاف ظاهر سپید و سردش پر از گرمای خون بود، خون قرمز رنگی که برف های سفید رو رنگی می‌کرد بکهیون شاهزاده باایمان ها بود، امگای سلطنتی که با نشان الهه زمین به دنیا اومده بود و رهبر گرگ های باایمان بود ، چی میشه اگه یه روز کنجکاو بشه از سرزمین خودش برای کشف ناشناخته ها دور بشه و با گرگ آلفای دیگه ای به نام پارک چانیول ملاقات کنه؟ یعنی شاهزاده بی ایمان ها که هم خودش و هم سرزمینش تماما برخلاف اون بود و فقط با یک نگاه عاشق اون گرگ سفید و زیبا شده بود... . قسمتی از داستان: _چرا به درگاهشون دعا میکنی؟هیچکس گوش نمیده، هیچکس نجواهای قشنگت رو نمیشنوه پرنس _چون... _شش... چیزی نگو،چطوره به جای همه این ها امگای من بشی؟ . کاپل ها:چانبک❄️کایسو❄️هونهان❄️(فرعی:شیوچن،سولی) ژانر: فانتزی❄️رمنس❄️امگاورس❄️اسمات❄️
•• Supreme ••  di SilverBunny6104
SilverBunny6104
  • WpView
    LETTURE 579,458
  • WpVote
    Voti 143,438
  • WpPart
    Parti 99
آلفاها همیشه نژاد برتر بودن. این یه اصل بود. همه این رو می‌دونستن. اما اگه این جایگاه همیشگی توسط یه نژاد دیگه تکون بخوره دنیا چه شکلی میشه؟ ♟ • فیکشن : #Supreme ♟ • کاپل‌ها : چانبک.ویکوک.کایسو ♟ • ژانر: امگاورس. درام. رمنس ♟ • محدودیت سنی : 🔞 ♟ • نویسنده : @SilverBunny 🐰
Querencia🎀 di ZehixW
ZehixW
  • WpView
    LETTURE 14,897
  • WpVote
    Voti 2,022
  • WpPart
    Parti 14
"جـایی کـه احسـاس امنیـت میکنـی. آغـوش کسـی کـه دوسـش داری." "𝘔𝘪𝘯𝘪 𝘍𝘪𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯" "𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦: 𝘉𝘢𝘦𝘬𝘠𝘦𝘰𝘭" "𝘎𝘦𝘯𝘳𝘦: 𝘙𝘰𝘮𝘢𝘯𝘤𝘦, 𝘋𝘢𝘪𝘭𝘺 𝘓𝘪𝘧𝘦 , 𝘚𝘮𝘶𝘵"
𓂃Amalthea𓂃 di Hony88Moon
Hony88Moon
  • WpView
    LETTURE 44,739
  • WpVote
    Voti 9,164
  • WpPart
    Parti 34
✮آمالتیا✮ بکهیون پسر ۲۱ ساله‌ای که از بچگیش به عنوان فرزند طرد شده‌ی خانواده زندگی کرده بدون اینکه هیچ وقت دلیلش رو بدونه...یعنی برادرش سهون که از افسردگی و وضعیت جسمی نه چندان خوب بکهیون خبر داره میتونه کمکش کنه تا با کمک پارک چانیول روانشناس به زندگیش امیدوار تر بشه و دلیل این زندگی ناعادلانه‌ رو بفهمه؟ ✮~ Couple: Chanbaek,Hunhan ✮~ Genre: Angst, Romance,Drama, Psychology, +18 ✮~ Writer: HonyMoon
𝑹𝒐𝒔𝒆𝒔 di csyncc
csyncc
  • WpView
    LETTURE 42,505
  • WpVote
    Voti 8,297
  • WpPart
    Parti 32
' 𝑯𝒊𝒔𝒕𝒐𝒓𝒊𝒄𝒂𝒍, 𝒓𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆, 𝒐𝒎𝒆𝒈𝒂𝒗𝒆𝒓𝒔𝒆' ' 𝒄𝒉𝒂𝒏𝒃𝒂𝒆𝒌' یه دیدار ساده بود؛ گل های رزی که هر بار از زیر شنل بلندش بیرون کشیده میشد... و قلبی که هر بار تند تر میتپید. ᴥ︎︎︎ - من همون شاهزاده ی نفرین شدم. - اما نفرین به زیبایی!