Fanfic
9 stories
Bloody band {Dramione} by hasti_irt
hasti_irt
  • WpView
    Reads 7,713
  • WpVote
    Votes 771
  • WpPart
    Parts 24
" ما آدم های بیگناهی نیستیم بیبی گرل، اما جنایتکار هم نیستیم " " We are not innocent people baby girl, but we are not criminals either " دریکو لوسیوس مالفوی، اونجوری که همه فکر میکردن بیگناه نبود. اون آدمی که همه به عنوان پسر بزرگ خاندان مالفوی، وارث شرکت عطر گل سرخ میشناختن نبود. اون رییس یکی از بزرگترین باند های مافیایی جهان، باند بلود باند (باند خونین) بود‌. یکی از بی احساس ترین، سادیسمی ترین و بهترین آدمکش جهان... اما چی میشه اگه یه باند تازه کار بخواد اون رو زمین بزنه؟ باندی که با اینکه تازه شروع به کار کرده ولی حسابی ترکونده، باندی که برای همه یه خطر محسوب میشه... باند وایت وولف (گرگ سفید) که رییسش ... یه زنه. حالا دریکو باید با حقیقت هایی که پشت در های بسته ی گذشته بسته شده رو به رو بشه، احساساتی رو تجربه که کنه تا حالا تجربه نکرده، دوباره از اول شروع کنه تا بتونه زنده بمونه. 𝐃𝐫𝐚𝐦𝐢𝐨𝐧𝐞 🔗 𝐃𝐚𝐫𝐤, 𝐒𝐦𝐮𝐭, 𝐓𝐨𝐫𝐭𝐮𝐫𝐞 🌚 Write by me!✨
poison by fruiden
fruiden
  • WpView
    Reads 14,983
  • WpVote
    Votes 1,692
  • WpPart
    Parts 14
یه فیکشن برای ابراز علاقم به کاپل دراکو و هری‌. "I love it and I hate it at the same time You and I drink the poison from the same vine"
Always [Drarry] by Sirius_1121
Sirius_1121
  • WpView
    Reads 45,577
  • WpVote
    Votes 6,173
  • WpPart
    Parts 38
هری یه نقاشی پاره پاره شده بود، و دریکو کسی که این شاهکار رو میپرستید.
Hell but beautiful {Dramione} ⁺¹⁸ by Dreamer066
Dreamer066
  • WpView
    Reads 194,739
  • WpVote
    Votes 15,906
  • WpPart
    Parts 115
عشق بین پرنس اسلیترین و باهوش ترین دختر گریفیندوری ... گاهی آنقدر نگاهت را روی زمین نگه میداری که متوجه نمیشوی ، به دروازه های جهنم رسیدی ... حتی وقتی گرمای شعله های اتش را احساس میکنی نیز متوجه نمیشوی ، حتی وقتی بوی دود را میشنوی ... حتی وقتی خوده شیطان به استقبالت می‌آید . " مگه میشه جهنم هم برات قشنگ باشه ؟ " " همجا با تو برام قشنگه , حتی اگه اونجا جهنم باشه . " داستانی از تضاد تاریکی و روشنی ... از نفرت هایی که به عشق تبدیل شدند ... از ماجرا هایی دردناک ، شیرین و حیرت انگیز ... داستانی پر از معجزه ، درک ، امید و بخشش ♥︎ این همان جهنمی است که میسوزاند ، ذوب میکند ، میکشاند اما همچنان زیبا است . 《 ⁺¹⁸ Hell but beautiful 》 ♡ Draco + Hermione‌ ♡ genre : " Romantic ، adventure ، Harry Potter ، +18 ..." ❌ تکمیل شده ❌
Dark Princess by losenobody
losenobody
  • WpView
    Reads 7,539
  • WpVote
    Votes 981
  • WpPart
    Parts 32
یه شب زمستونی در تاریک ترین اعماق شهر دختری متولد میشود با جادویی سیاه دختری که از تمام جادوگران دنیا قوی تر خواهد بود... ایا او دنیا را به نابودی و تیرگی میکشاند یا صلح و دوستی؟ End●~●
How to kiss a wizard (Persian translation) by loueht91_
loueht91_
  • WpView
    Reads 33,538
  • WpVote
    Votes 4,825
  • WpPart
    Parts 16
هری پاتر تو همه چیز خوبه.... به جز بوسیدن. وقتی فهمید روی جینی کراش داره،چه کسی بهتر از دراکو مالفوی بود که بهش مهارت بوسیدن رو یاد بده؟ Persian translation- Written by: Reasonstosmileathome Drarry fanfiction
Night spell {Dramione} by hasti_irt
hasti_irt
  • WpView
    Reads 13,545
  • WpVote
    Votes 1,297
  • WpPart
    Parts 33
" اگه من نتونم داشته باشمت، هیچکس نمیتونه! " " If i can't have you, no one can! " دو سال از مرگ هری پاتر میگذره، دو سال از زمانی که هری پاتر به بدترین شکل ممکن کشته شد، دو سال از زمانی که هیچکس دلیلش رو نمیدونه چرا ... ولی دارک لرد برنده شد. هرماینی گرنجر الان به عنوان دستیار ویژه ی دارک لرد پیش اون کار میکنه ... حتی کوچیک ترین خاطره ای که یاد آور این بشه که اون دوست هری پاتر بوده در ذهنش نیست. حافطه اش خالی خالی بود. اما اکنون لرد او را با مامور ویژه برای دستگیری مجرمی که هرج و مرج راه انداخته به ماموریت میفرستد. بی خبر از اینکه اون مجرم برای سازمانی کار میکنه که خیلی از جادوی امروزی قوی تره، سازمانی پیشرفته تر از هاگوارتز. گلدن فلاور... جایی که بدون چوب دستی جادو میکنن... Write by me!✨ Complete ✅
Manacled (dramione)+¹⁸ by ghazal_hp
ghazal_hp
  • WpView
    Reads 19,847
  • WpVote
    Votes 2,032
  • WpPart
    Parts 44
هری پاتر مرده! پس از جنگ ولدمرت برای تقویت دنیای جادویی قانون زاد و ولد اجباری رو تصویب کرده. رازی از محفل ققنوس در اعماق مغز هرماینی گرنجر نهفته و به همین دلیل اون رو به عنوان یه برده به پیش مقامات بالا میفرستن تا رازش رو به یاد بیاره. نویسنده: senlinyu@