Random stuff
28 story
love will tear us apart L.S بقلم Larrycupcaks28
Larrycupcaks28
  • WpView
    مقروء 7,422
  • WpVote
    صوت 835
  • WpPart
    فصول 29
"نباید مزه ی خوبش رو میچشید، وقتی میدونست هرگز نمیتونه اونو داشته باشه..." قرار بود فقط یک شب باشه. اما وقتی تمام دنیا به قرنطیه میره، لویی تاملینسون، خواننده ی معروف و محبوب، خودش رو حبس شده در قلعه ویندزور میبینه. در کنار شاهزاده هریِ لعنتی..... Not my story. Credit to: ilove1dbro
The Vamps[NEW][L.S] بقلم larry_ff_dd
larry_ff_dd
  • WpView
    مقروء 1,192
  • WpVote
    صوت 128
  • WpPart
    فصول 3
من لویی تاملینسن ام و این واقعیت هارو روی کاغذ میارم چون 'سرنوشت' علاقه ای به خوندن کتاب نداره و شما باید بدونید... "داستان بر اساس دارن شان،سرزمین اشباح،شناخته شده به عنوان برترین و نزدیک ترین کتاب به واقعیت در قرن 21 با تغییر"
Wolve [L.S] بقلم gayswillwin
gayswillwin
  • WpView
    مقروء 121,752
  • WpVote
    صوت 14,378
  • WpPart
    فصول 56
من آسیب دیده ام این زخم از بین نمیره و بزرگتر و دردناکتر از قبل میشه زنجیر اختیارم دست خودم نیست حمله کردن و اسیب زدن به اطرافیانم قسمتی از وجودم شده من انسانی ام از جنس تاریکی گرگها به کسي رحم نميکنن ميکنن؟ حتی وقتی مقابل چیزی قرار بگیرن ازش کم نمیارن اما چرا من تو اقیانوس چشماش سقوط کردم ؟ * این داستان توسط یاسی استایلینسون نوشته شده و امیدوارم لذت ببرید * *complete*
Truth or courage بقلم ZAXstyles
ZAXstyles
  • WpView
    مقروء 28,703
  • WpVote
    صوت 3,287
  • WpPart
    فصول 31
_گفت : جرأت یا حقیقت؟ +گفتم : مگه فرقی هم داره؟ _گفت : نه +گفتم : حقیقت؟ _گفت : دوسم داری؟ +گفتم : میشه جرأت رو انتخاب کنم؟ _گفت: باشه، جرأت! توو چشام زل بزن... "Cover by :IWontBeThe One
Valley of the Wolves بقلم loulouTomlinson91
loulouTomlinson91
  • WpView
    مقروء 23,169
  • WpVote
    صوت 6,863
  • WpPart
    فصول 33
❌complete❌ لویی پسر دوم پادشاه سارای است و مورد حسادت و خشم برادر بزرگترش چه اتفاقی می افتد اگر قدرت حمایت پدرش را از دست بدهد و بی پناه به دره ای پر از گرگ روانه شود ژانر : تخیلی _ رومنس #Larrystylinson #L&H💙💚 ITS A BUTTOM LOUIS FF
𝐓𝐡𝐢𝐬 𝐓𝐨𝐰𝐧 {𝐋.𝐒} بقلم rojii_tommo
rojii_tommo
  • WpView
    مقروء 45,026
  • WpVote
    صوت 7,574
  • WpPart
    فصول 48
+تو میخوای...من ببخشمت؟ _بیشتر از هرچیزی پسر صادقانه زمزمه کرد +پس بگو. تعریف کن. بگو چرا...برام دلیل بیار...دلیلی بیار که بتونم ببخشمت. دلیلی به جز اینکه برات فقط یه بازیچه بودم Larry stylinson By rojii_tommo 1 in larrystylinson🖇 1 in harrytop🖇 1 in onedirection🖇 1 in niallhoran🖇
My Lord  is a wolf بقلم cruell_prince
cruell_prince
  • WpView
    مقروء 89,052
  • WpVote
    صوت 14,347
  • WpPart
    فصول 20
دوکِ دیوانه.. این تمام چیزیه که هری، درباره ی دستِ پادشاه میدونه، اما لویی تاملینسون یک راز بزرگ داره.. دوک اسیر یک نفرینه... نفرینی که سالهاست بر خاندان تاملینسون سایه انداخته... نفرینِ ماهِ کامل.. و گرگ اسیرِ دستِ آهو... اسارت شکارچی در چشم های شکار... آن زمان گرگ دندان هایش ریخته بود، ماه اخمو و ناراضی در دل آسمانِ تیره ترک برداشت... هیچ کس دندان های گرگ را پیدا نکرد از شوق دیدن چشم های آهو‌... دندان هایش را بلعیده بود !!
vampire of UK (L.S) بقلم larry_zrxhs_
larry_zrxhs_
  • WpView
    مقروء 46,687
  • WpVote
    صوت 6,324
  • WpPart
    فصول 86
کی میدونه ؟؟؟ ... فاصله بی تفاوت بودن تا وابستگی و دوست داشتن فقط یه خط باریکه ... اونا وابسته شدن ... همدیگرو دوست داشتن ... انسان و خون اشام ..... قانون مرگ رو نادیده گرفتن ... بهش اهمیتی ندادن ... اهمیتی ندادن به چیزی که بین عشقشون فاصله مینداخت ... انجامش دادن ... حالا اونا عاشق بودن ... خون اشام در برابر خون اشام ... بهم قول دادن که تا ابد کنار همن ... بهم تعهد دادن تا زمان مرگشون ... که قرار نیست هیچ وقت برسه کنارهم بمونن ... اونا قول دادن ولی خیلیا اون بیرون بودن که دوست داشتن این عهد و پیمانی که بینشون بود رو بشکنن ... اما نتونستن ... نتونستن پیوند بینشون رو از بین ببرن ... عشق بینشون رو نابود کنن ... جاودانگیشون رو به اتیش بکشن ... اونا به تمام بدختیا و سختیایی که توی راه عشقشون داشتن دهن کجی کردن ... :) ... عشق ...چیزی نیست که نابود شه .... عشق جاودانه اس ...درست مثه یک خون اشام