Fan fiction
29 story
Too Soon To Be This Late بقلم theirgirlxx
theirgirlxx
  • WpView
    مقروء 9,556
  • WpVote
    صوت 2,030
  • WpPart
    أجزاء 24
- زیادی زوده که اینقدر دیر بشه - "هری بهترین دوست من بوده، هست و خواهد بود. هیچ چیزی نمیتونه این حقیقت رو تغییر بده میفهمید؟ حتی حقیقت اینکه من دیوونه وار عاشقشمم باعث نمیشه اون بهترین دوست من نباشه." 🏅 #1 onedirection
fools gold (Ziam)(mpreg)  بقلم setidarcy
setidarcy
  • WpView
    مقروء 284,261
  • WpVote
    صوت 37,756
  • WpPart
    أجزاء 50
تو میتونی بهم اخم کنی. بهم بی‌محلی کنی. بخاطر ضعیف بودنم مسخرم کنی. میتونی بهم گشنگی بدی. میتونی کاری کنی گریه کنم. کاری کنی که از درد زجه بزنم. تو میتونی خوردم کنی. زیر پات لهم کنی. تو میتونی منو به خاک سیاه بشونی لیام‌ اما با همه‌ی اینا من بازم عاشقتم :))))
Unbelievers  بقلم EwHeteross
EwHeteross
  • WpView
    مقروء 497,520
  • WpVote
    صوت 4,125
  • WpPart
    أجزاء 10
It's Louis' senior year, and he's dead set on doing it right. However, along with his pair of cleats, a healthy dose of sarcasm and his ridiculous best friend, he's also got a complicated family, a terrifyingly uncertain future, and a mortal enemy making his life just that much worse. Mortal enemies "with benefits" was not exactly the plan. Or: The one where Louis and Harry definitely aren't friends, and football is everything. Hello! This story is not mine!! It's by isthatyoularry on ao3. Also this story was taken down for lord knows what reason but I'll upload it again, I got a lot of messages asking what happened but I have no idea either. Also, I will be uploading the harry's pov to this book as well. Happy reading :)
Flightless Bird || l.s.  ✔︎ بقلم AudreyHornesHeart
AudreyHornesHeart
  • WpView
    مقروء 6,718,044
  • WpVote
    صوت 248,804
  • WpPart
    أجزاء 38
Louis is a principal dancer with The Royal Ballet. When his rival, moody dance prodigy, Harry, joins the company, old wounds are reopened and old passions reignited. During the company's production of Swan Lake the secret that doomed their love is finally revealed, but will it be too late? [COMPLETED]
Forever in your memory | L.S - AU بقلم Marry____
Marry____
  • WpView
    مقروء 93,255
  • WpVote
    صوت 13,522
  • WpPart
    أجزاء 30
' همیشه در خاطر تو ' " و همینه ، عشق همینه . در عین پیچیدگی به سادگی گفتن یک جمله ی صادقانست " هر چیزی که مال منه مال توعه تا برای خودت بکنیش " نویسنده : ____Marry@ - فن فیکشن لری استایلینسون - کامل شده آغاز : تابستان ۱۳۹۶ پایان : بهار ۱۳۹۷
+11 أكثر
Cherry- H.S بقلم fuxkingharrry
fuxkingharrry
  • WpView
    مقروء 15,350,888
  • WpVote
    صوت 303,479
  • WpPart
    أجزاء 70
Don't you call her baby. We're not talking lately. Don't you call her what you used to call me... A story in which a girl who writes songs falls in love with the boy who sings them. "Color...What a deep and mysterious language, the language of dreams." - Paul Gauguin. DO NOT PRINT MY BOOKS! *TW: story contains mature topics such as mental abuse, PTSD, minor drug usage, and minor sexual content.*
Angel [L.S] بقلم stillunknowwn
stillunknowwn
  • WpView
    مقروء 87,979
  • WpVote
    صوت 17,806
  • WpPart
    أجزاء 64
[Completed] *Under edit* هری به خاطر دوست صمیمیش و تصمیم‌های غلط اون وارد ماجرایی می‌شه که باید از تنها دارایی به جا مونده ازش مراقبت کنه. اما ورق‌ها تک‌تک برمی‌گردن و می‌فهمه واقعیت هیچوقت اون چیزی نبود که فکرش رو می‌کرده. وقتی تنها چیزی که حس می‌شه درده، چه می‌شه که یک نفر مرهم باشه؟ پی‌نوشت: در این کتاب تمرکزی روی تاپ یا باتمی کاراکتر‌ها نبوده. [Larry Stylinson Fanfiction] Written by: unknown. Start: 18.sep.2019 The end: 16.may.2021
Always You [L.S] ~ By Miss X بقلم larry_diary
larry_diary
  • WpView
    مقروء 3,308,960
  • WpVote
    صوت 303,313
  • WpPart
    أجزاء 140
هری...هرررری...خواهش میکنم نجاتم بده...نذار من رو ببرن...هرررری... قطرات اشک گونه های پسر چشم سبز رو تر میکنن...صدا توی ذهنش تکرار میشه....حتی جرات نکن به التماس هاش گوش بدی استایلز...حتی جرات نکن برگردی سمتش... صدای فریادهای وحشت زده ی لویی تنش رو میلرزونن...روحش رو از هم میدرن...قلبش رو از کار میندازن اما این اجبار بود.هری این قسم نانوشته رو امضا کرده بود. صدای لویی پشت سرش خاموش میشه.زمزمه ی خفه ی هری توی باد گم میشه. هری:متاسفم لویی.متاسفم...
𝙠𝙞𝙡𝙡 𝙛𝙤𝙧 𝙮𝙤𝙪 بقلم emily_ofnewmoon
emily_ofnewmoon
  • WpView
    مقروء 2,526
  • WpVote
    صوت 712
  • WpPart
    أجزاء 8
𝘭𝘢𝘳𝘳𝘺 𝘴𝘵𝘺𝘭𝘪𝘯𝘴𝘰𝘯 {کامل شده} خلاصه ی کتاب: هری توی تاریکیه و درد و استرس بخش جدا ناشدنی وجودشه. به خاطر گذشته‌اش مرتب دچار حمله عصبی میشه. این باطنشه. و هری یک بازرسِ پلیس وفادار به قانونه. لویی راهش خلاف جهت هریه. و این باطن و ظاهرشه، درست مثل آرامش و نوری که به تاریکیِ هری میده. برشی از کتاب: " ... و این یه حقیقته. اون آتیش بخش بزرگیش صرفَ مصدر "شدن"ئه. تنها شدن. بیمار شدن. عاشق شدن‌. دلتنگ شدن. خسته شدن. نابود شدن. همه چیز بوی درد میده و همه ی این فعل ها توی زندگی کوتاه هری صرف شدن. زندگی کوتاهی که هیچ لحظه ی طولانی دیگه‌ای نداشت که به هری برای فکر کردن و تردید کردن قرض بده..."
Sin (persian translation) بقلم larry_fanfic_iran
larry_fanfic_iran
  • WpView
    مقروء 367,931
  • WpVote
    صوت 51,836
  • WpPart
    أجزاء 58
گى بودن گناهه. تتو كردن گناهه. سكس داشتن قبل از ازدواج گناهه. بودن با لويى گناهه، هرى اينو ميدونه. اون ميدونه بودن با اون مرد مخالف هر چيزيه كه اون باور داره. اما حتى اگر اون مذهبيه ولی هنوزم كنجكاوه. *** *this book is translate by page and its not allowed to copy*