Vkook
35 histórias
𝑱𝒖𝒏𝒈𝒌𝒐𝒐𝒌'𝒔 𝒔𝒊𝒄𝒌 𝒎𝒊𝒏𝒅 de sarasnow00
sarasnow00
  • WpView
    Leituras 78,851
  • WpVote
    Votos 8,145
  • WpPart
    Capítulos 10
𝗰𝗼𝗺𝗽𝗹𝗲𝘁𝗲𝗱 یه جونگکوک بیمار (یه ذهن شلوغ و خسته و مریض) یه تهیونگ عاشق (یه قلب منتظر و مهربون و با وفا) یه زندگی در ظاهر پر زرق و برق ولی در باطن ... •••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• _ آهه...ااییی ته..تهیونگ ب..بچمون...ییواشششترررر •••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• _بابا ولش کن روانیه تعادل نداره _ بچم و بارداره هیچ جوره بیخیالش نمیشم حتی اگه دیوونه باشه الان دیگ بچمو حاملس °°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°° ∆ ذهن بیمار کوک ∆ ویکوک ∆ امپرگ رومنس اسمات #korea 🥇 #kpop 🥇 #fic 🥇 #mperg🥇
Stop Rewind Play | Vkook | mini fic de Moonlike_Rmy
Moonlike_Rmy
  • WpView
    Leituras 95,022
  • WpVote
    Votos 12,334
  • WpPart
    Capítulos 6
خلاصه: جونگکوک و تهیونگ با وجود اینکه پنج ساله باهم ازدواج کردن اما تصمیم گرفتن که از هم جدا بشن؛ ولی مجبورن برای طلاق گرفتن جلسات مشاوره ای رو بگذرونن و سنیورا اسمیت، مشاور پیری که به کمک اون دو اومده، سعی میکنه تا مشکلاتشون رو بهشون نشون بده💞 ژانر: فلاف، روانشناسی، برشی از زندگی، درام کاپل: ویکوک نویسنده: Moonlike_Rmy چنل تلگرامی: @V_kooki
DIE║VKOOK de sufiland
sufiland
  • WpView
    Leituras 191,423
  • WpVote
    Votos 33,535
  • WpPart
    Capítulos 50
از یه جایی به بعد این خوشی‌هاشون بود که توی گوششون بلند‌بلند فریاد می‌کشید... جونگکوک شد تمام زندگی پسری که تا قبل از اون با مرگ توی لحظه‌هاش دست و پنجه نرم می‌کرد.!
FIRST CLASS LOSER║VKOOK de sufiland
sufiland
  • WpView
    Leituras 24,860
  • WpVote
    Votos 3,973
  • WpPart
    Capítulos 31
صادقانه بگم! دیدن بدبختیت خوشحالم می‌کنه...
My daddy long legs | Vkook  de Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    Leituras 605
  • WpVote
    Votos 56
  • WpPart
    Capítulos 2
خلاصه: کیم تهیونگ؛ خواننده‌ای معروف از بزرگ‌ترین گروه کیپاپ کره جنوبی. پسری که این روزها درگیر نامه‌هایی از یه طرفدار ناشناس شده. طرفداری که تونسته قلب خواننده معروف گروه پروانه رو هدف قرار بده. بخشی از داستان: _ اهلی کردن... یعنی عشق؟ جونگ‌کوک به سقف خیره شد و جواب داد: _ این هم می‌تونه باشه. با دم عمیقی هوای اطرافش رو که آغشته به عطر ناآشنایی بود توی ریه‌هاش کشید و گفت: _ اگه اهلی کردن یعنی عشق؛ پس من روباهم و تو گل. شازده کوچولو هم عشقه. چیزی که گل و روباه رو به هم پیوند می‌زنه. Couple: Vkook Sub Couple: hopemin Genre: Romance, slice of life, angst, smut Writer: dia Telegram: @Papacita_01
Beneath the Cross ( Taekook ) de Luna_mzz
Luna_mzz
  • WpView
    Leituras 1,993
  • WpVote
    Votos 287
  • WpPart
    Capítulos 18
کلیسا همیشه مکانی برای دعا و رستگاری به نظر می‌رسید.. اما پشت دیوارهای سنگی‌اش رازی نهفته بود که حتی نور هم از آن هراس داشت. جایی که دروغ، در لباس ایمان پنهان شده بود؛ جایی که قدرت و گناه، دست در دست هم می‌رقصیدند. تهیونگ، مأموری در سایه، مأموریتی داشت که می‌توانست پرده از این سیاهی بردارد؛ نفوذ، کشف حقیقت و سقوط امپراتوری فاسدی که خود را مقدس می‌نامید. اما هیچ‌کس او را برای دیدن آن پسر آماده نکرده بود. جونگ‌کوک.. قربانی جوانی که برای "پاک شدن" آورده شده بود. اما در چشمانش چیزی شعله می‌کشید که تهیونگ را می‌ترساند؛ حقیقتی وحشی، زخمی عمیق و وسوسه‌ای که نباید حتی به آن فکر می‌کرد. وقتی مرز بین وظیفه و احساس در میان صلیب و خون محو شود، چه کسی نجات‌دهنده خواهد بود و چه کسی گناهکار؟ ~𝗖𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲: VKook ~𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲: Drama, Romance,Thriller, Mystery, Forbidden love, Angst, Religious themes روزهای آپ: پنجشنبه‌ها
INRED | VKOOK de V_kookiFic
V_kookiFic
  • WpView
    Leituras 1,450,382
  • WpVote
    Votos 96,322
  • WpPart
    Capítulos 124
In Red - سرخ‌پوش جونگکوک جئون، رئیس زاده‌ی بند هشتم زندان گری سی! کسی که توی سلول‌های اون زندان بزرگ شده بود و حالا یک تازه وارد توی بند هشتم، همه چیز رو بهم ریخته بود! 🔞🃏⛓ تازه واردی که بدون هیچ ترسی مقابلش می‌ایستاد و با گستاخی جوابش رو می‌داد اما کی فکرش رو می‌کرد اون تازه وارد باعث شه #غرور خود ساخته‌اش رو از دست بده؟ ⚖💰🚬 _______________________ "اگر روزی موفق شدی و پذیرش من رو برای پرستشت به دست آوردی، اونموقع جلوی تک به تک این آدمها، توی همین کلیسایی که برای معبودتون ساختید... میبوسمت! اونموقع "رئیسم" رو بعنوان "معبودم" میبوسم جئون!" writer: Nren couple: Vkook Genre: prison-crime-romance-smut
Saudade | Vkook de V_kookiFic
V_kookiFic
  • WpView
    Leituras 12,206
  • WpVote
    Votos 596
  • WpPart
    Capítulos 40
𓂃𝐒𝐚𝐮𝐝𝐚𝐝𝐞𓍯 "_گمونم دیگه نمی‌خوام بدونم! _چی‌؟ _عطرت؛ دیگه نمی‌خوام بلدش باشم..._" -- عشقِ ممنوع، مرد ساعت‌ساز را هر هفته‌ به تماشای یک نمایش می‌نشاند. نمایشی که برای او معنایی پنهان و بهانه‌ی از سر گذراندن شب‌هایش بود. اما چه اتفاقی می‌افتاد اگر در آخرین بازدید، تئأترِ محبوب ساعت‌ساز کنسل و چشم‌های بی‌روح مرد با فردی غریب دیدار می‌کرد؟ فردی که شاید در ظاهر مزاحم اما، اصلی‌ترین قطره‌ی جوهر، برای سرآغازی سپید و پایان پاییز بود. آن دو تیله‌ی سیه و سرکش، به راستی متعلق به که بود؟ ⊹ کاپل⤟ویکوک ⊹ ژانر⤟درام، رمنس،‌ انگست، معمایی، اسمات ⊹ نویسنده⤟ #Saren