Yeah
61 story
His Eyes... بقلم fable_army
fable_army
  • WpView
    مقروء 3,845
  • WpVote
    صوت 754
  • WpPart
    فصول 7
[COMPLETED] فکر می‌کنم وظیفه سوگواری برای کسانی که مردن اما کسی رو ندارن تا براشون سوگواری کنه هر روز به عهدهٔ یه نفر می‌افته، به همین خاطر بعضی وقت‌ها آدم بی‌دلیل غمگین می‌شه. 🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔻🔺🔻 ≈چشم‌هایش...≈ 〽شیپ: لری/ هری تاپ 〽وضعیت آپ: تکمیل شده 〽ژانر: درام، عاشقانه، کلاسیک 〽نویسنده:melorin_stylinson 🆔Instagram: jentle_.girl دیگر آثار: فن‌فیکشن‌های بادیگارد (مولتی فندوم) امشب اشکی می‌ریزد (لری) ارباب جوان (لری) دشمن ملت(لری) دروغگوی خوب (هیدلسورث)
Mine (Persian Translation) بقلم Smylinsonff
Smylinsonff
  • WpView
    مقروء 4,908
  • WpVote
    صوت 1,103
  • WpPart
    فصول 9
هری یه آلفاست، کسی که همه دنبالشن و لویی امگای حسود اونه... "Persian Translation"
• 𝙖 𝙈𝙤𝙙𝙚𝙡 𝘼𝙣𝙙 𝙖 𝙁𝙖𝙣 • [𝙇.𝙎] بقلم eris_e0
eris_e0
  • WpView
    مقروء 20,108
  • WpVote
    صوت 4,292
  • WpPart
    فصول 104
لویی چند شب قبل از تولدش تصمیم میگیره که به خانوادش بگه که گی. بالاخره اونها پدر و مادرش هستن و ازش حمایت میکنن. اما وقتی اونو از خونه بیرون انداختن لویی تازه فهمید چه اتفاقی افتاده؟ هری همون شب فقط میخواست یه پیاده روی بی سر و صدا تو خیابون داشته باشه بدون اینکه مردم دورش جمع بشن اما وقتی میبینه پسری رو از خونه پرت میکنن بیرون چیکار میکنه؟ ~~~~~~ "اولین بوسه تون کجا و کی بود؟" "فکر کنم تو هتل...شب سال نو." هری سرش رو تکون داد "آره، وقتی سعی میکردی ازم فرار کنی." لویی سرخ شد و اروم به بازوش زد . "ما پنج، تقریباً شیش ماهه با هم قرار میذاریم؟" ~~~~~~ لویی یه پسر خجالتی و ساکت هری یه یوتیوبر و مدل مشهور ~~~~~~ نویسنده اصلی whatsuphello1@ [translated] [Larry , ziam] [𝗛𝗮𝗽𝗽𝘆 𝗲𝗻𝗱]
Money Says [L.S] بقلم Namelessaa
Namelessaa
  • WpView
    مقروء 500,802
  • WpVote
    صوت 61,754
  • WpPart
    فصول 71
Highest ranking : #1 in fanfiction [COMPLETED] هیچ چیز شبیه فیلم ها "بی نقص" نیست ⚠BDSM⚠ ⚠Rough type of love⚠
love will tear us apart L.S بقلم Larrycupcaks28
Larrycupcaks28
  • WpView
    مقروء 7,422
  • WpVote
    صوت 835
  • WpPart
    فصول 29
"نباید مزه ی خوبش رو میچشید، وقتی میدونست هرگز نمیتونه اونو داشته باشه..." قرار بود فقط یک شب باشه. اما وقتی تمام دنیا به قرنطیه میره، لویی تاملینسون، خواننده ی معروف و محبوب، خودش رو حبس شده در قلعه ویندزور میبینه. در کنار شاهزاده هریِ لعنتی..... Not my story. Credit to: ilove1dbro
The Vamps[NEW][L.S] بقلم larry_ff_dd
larry_ff_dd
  • WpView
    مقروء 1,192
  • WpVote
    صوت 128
  • WpPart
    فصول 3
من لویی تاملینسن ام و این واقعیت هارو روی کاغذ میارم چون 'سرنوشت' علاقه ای به خوندن کتاب نداره و شما باید بدونید... "داستان بر اساس دارن شان،سرزمین اشباح،شناخته شده به عنوان برترین و نزدیک ترین کتاب به واقعیت در قرن 21 با تغییر"
Wolve [L.S] بقلم gayswillwin
gayswillwin
  • WpView
    مقروء 121,752
  • WpVote
    صوت 14,378
  • WpPart
    فصول 56
من آسیب دیده ام این زخم از بین نمیره و بزرگتر و دردناکتر از قبل میشه زنجیر اختیارم دست خودم نیست حمله کردن و اسیب زدن به اطرافیانم قسمتی از وجودم شده من انسانی ام از جنس تاریکی گرگها به کسي رحم نميکنن ميکنن؟ حتی وقتی مقابل چیزی قرار بگیرن ازش کم نمیارن اما چرا من تو اقیانوس چشماش سقوط کردم ؟ * این داستان توسط یاسی استایلینسون نوشته شده و امیدوارم لذت ببرید * *complete*
Truth or courage بقلم ZAXstyles
ZAXstyles
  • WpView
    مقروء 28,703
  • WpVote
    صوت 3,287
  • WpPart
    فصول 31
_گفت : جرأت یا حقیقت؟ +گفتم : مگه فرقی هم داره؟ _گفت : نه +گفتم : حقیقت؟ _گفت : دوسم داری؟ +گفتم : میشه جرأت رو انتخاب کنم؟ _گفت: باشه، جرأت! توو چشام زل بزن... "Cover by :IWontBeThe One