♧Suga Fiction♧
70 Geschichten
𝐀𝐦𝐞𝐭𝐡𝐲𝐬𝐭ᴷᵒᵒᵏᵛ von OfManySouls
OfManySouls
  • WpView
    GELESEN 237,416
  • WpVote
    Stimmen 16,016
  • WpPart
    Teile 45
بذارین اینجوری بگم بهتون... می‌خوام با کسی آشنا شم که وقتی باهاش نبودم، نفسم بگیره و دلم طاقت نیاره. یکی که روحمو بشکافه... که هر اتم از بدنش برام عزیز باشه. کسی که وقتی بهش رسیدم و طعمِ بودن باهاشو چشیدم، تازه متوجه شم که چقدر تا اون لحظه تشنه بودم... کسی که با دیدنش قلبم یک‌ در میون بزنه... حتی بعضاً نزنه! کسی که بودن باهاش اونقدر هیجان‌انگیز باشه که وقتی برگشتم و به گذشته‌م نگاه انداختم، هیچ پشیمونی‌ای نداشته باشم و به خودم بابت اون زندگی آفرین بگم... اینجوریه که می‌چسبه بهم پدر! کاپل‌ها: کوکوی، نامجین، سوپمین ژانر: امگاورس، رمنس، اسمات
𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐡𝐢𝐭𝐞 𝐫𝐨𝐬𝐞 𝐚𝐫𝐨𝐦𝐚  || 𝓚𝓸𝓸𝓴𝓥 (𝐑𝐨𝐲𝐚𝐥♛) von moni_ir
moni_ir
  • WpView
    GELESEN 214,194
  • WpVote
    Stimmen 37,192
  • WpPart
    Teile 50
_خودش میدونه که داری برای عشقش میجنگی؟ _گمون نکنم، میدونی؟؟؟ عشق میان شاهزاده و وزیرزاده! پیوند میان دیو و دلبر... ❦متفاوت ترین عاشقانه ای که میخوانید❦ ₃ 𝐀𝐮𝐭𝐡𝐨𝐫: 𝐌𝐨𝐧𝐢 𝐂𝐨𝐮𝐩𝐥𝐞: 𝐊𝐨𝐨𝐤𝐕, 𝐍𝐚𝐦𝐣𝐢𝐧 , 𝐘𝐨𝐨𝐧𝐦𝐢𝐧 𝐆𝐞𝐧𝐫𝐞: 𝐨𝐦𝐞𝐠𝐚𝐯𝐞𝐫𝐬, 𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐜𝐞, 𝐑𝐨𝐲𝐚𝐥♛ 𝐒𝐭𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟒𝟎𝟏/𝟎𝟓/𝟏𝟓 𝐄𝐧𝐝:𝟏𝟒𝟎𝟏/ / 𝐔𝐩: ... ♛────────❀⋆⊰ ورژنVkookهم در همین اکانت آپ میشود
Honey von sopielover
sopielover
  • WpView
    GELESEN 43,452
  • WpVote
    Stimmen 6,055
  • WpPart
    Teile 5
خلاصه: جانگ هوسوک همیشه شاد و خندان بعد از مرگ خواهرش به فردی تلخ و تنها تبدیل میشه. دوستانش برای سرحال آوردنش روز تولدش یه گربه براش میخرن. ولی هوسوک انتظار دیدن یه هایبرید (دورگه) انسان-گربه که رو مبل نشیمن نشسته رو نداره. پ ن: این داستان فقط فلافه
Roses & Guns / Sope (Translated) von ParisSope
ParisSope
  • WpView
    GELESEN 6,509
  • WpVote
    Stimmen 1,596
  • WpPart
    Teile 7
(کامل شده) داستان کوتاه ترجمه شده از سپ یه گل فروش و یه سرباز و راهی که پشت سر میذارن تا به عشقشون ختم میشه به نظر من که شاید یکی از داستانایی از "سپ" باشه که خوشتون بیاد کاپل‌ها : سپ ، نامجین
"my booklover" ~SOPE~ von abyss_xx
abyss_xx
  • WpView
    GELESEN 19,792
  • WpVote
    Stimmen 4,484
  • WpPart
    Teile 31
میشه یه کتاب از " تو " بنویسم ؟ اونوقت کلمه به کلمه ش رو حفظ میکنم و هر وقت که احساس ناراحتی کردم ، این کلمات رو مثل چسب زخم میچسبونم به زخمای ریز و درشتِ روی قلبم . - با عشق . مین یونگی xx
THE SOUND OF WAR - sope  von letssope
letssope
  • WpView
    GELESEN 22,864
  • WpVote
    Stimmen 4,466
  • WpPart
    Teile 21
وضعیت : به پایان رسیده خلاصه : هوسوک پیانیستی که سرباز جنگی ایی که باعث بیخانمان شدنش میشه جانش رو نجات میده و خیلی دیر متوجه حسی به اسم عشق میشه ، حالا باید تصمیم بگیره ! مرگ یا دوباره نواختن؟ کاپل: سپ ، یونسئوک کاپل فرعی: ویکوک ، نامجین ، کوکمین ، ویمین و.... از فن فیکشن حمایت کنید ⁦🕊️⁩
Deja Vu Theory | Namjin، Sope Completed von Mamacita_01
Mamacita_01
  • WpView
    GELESEN 21,718
  • WpVote
    Stimmen 4,201
  • WpPart
    Teile 13
دژاوو چیه؟ میتونه یه حس باشه؟ میتونه یه الهام باشه؟ یا شاید یه خاطره؟ دژاوو داستان زندگی منه... تئوری عشقی که به عجیب ترین شکل ممکن به وجود اومد. تصادفی که من و به کما برد، اما وقتی برگشتم دیگه اون ادم سابق نبودم! خاطراتی داشتم که متعلق به همزادم از جهان دیگه ای بود... و مرکز تمام اون خاطرات تو بودی...کیم نامجون... نویسنده: Sylvie ژانر : رومنس، علمی تخیلی، درام، اسمات کاپل: نامجین، سپ
Sope | Oneshot von Moonika93
Moonika93
  • WpView
    GELESEN 13,786
  • WpVote
    Stimmen 775
  • WpPart
    Teile 6
وانشات‌های سپ با ژانر‌های مختلف *-* داستان ها امکان داره هم هوسوک تاپ باشن و هم یونگی تاپ. ابتدای همه‌ی وانشات‌ها رو حتما چک کنید چون ژانر‌ها رو اونجا نوشتم.
Just say the word | sope von UNHOLYME
UNHOLYME
  • WpView
    GELESEN 66,042
  • WpVote
    Stimmen 11,740
  • WpPart
    Teile 42
رابطه یونگی و جیمین داره از هم می‌پاشه. یه شب یونگی تو حالت مستی شیطانی رو احضار می‌کنه که حاضره هرکاری بخواد براش انجام بده. چپتر های اول یونمین و انگسته. هوسوک:⬆️ یونگی: ⬇️ نویسنده: lPurplekoya@ ترجمه: UNHOLYME@
~|Great secret ♡ Sope von park_insook
park_insook
  • WpView
    GELESEN 36,512
  • WpVote
    Stimmen 4,241
  • WpPart
    Teile 34
~| Name :: great secret ~| Genre :: angst , drama , vampire ~| couple :: sope . . . « اون مقصر نبود... تقصیر اون نبود که خون‌آشام شده؛ اون مسئول احساساتش نبود؛ حالا که قلبش هوسوکو میخواست، همه چی رو سرش آوار میشد. آخه چرا؟ گناهش چی بود؟ این که میخواست معمولی باشه؟ تنها چیزی که میخواست این بود که فقط یه شب بدون اینکه اشکاش چشمای بنفش رنگشو خیس کنن بخوابه؛ با عشقش؛ اما..هوسوک هیچ وقت مال اون نمیشد... 'هیچ وقت'... » . . . Happy end :) . . . اولین کارمه لطفا حمایت کنید :))