یونگی به گیسوان سفیدش چنگ زد و درحالی که قطره اشکی از روی بیچارگی از پلکش چکیده بود فریاد زد:
"به چی قسم بخورم تا باورم کنی؟ به اعتماد از بین رفتت؟ به جون خواهرم؟ به روح پسرمون؟ به خون پایمال شده ی مردمم؟ به کدوم خدا پناه بیارم تا باورم کنی؟"
هوسوک چانه ی اورا محکم در دست گرفت و به چهره ی رنگ پریده و بیمارش زل زد.بوسه ای خشن را شروع کرد، بوسه ای که ترس و درد را به دل امگا مینداخت.
آلفا آنقدر بوسه را ادامه داد تا طعم گس خون، دهان جفتشان را پر کند. از او فاصله گرفت و غرید:
"باور داشتن به تو، آخرین چیزیه که درون وجودِ سوختم می تونی پیدا کنی لادا!"
ᨏᨐᨓ ᨓᨐᨏ
کاپل اصلی:سپ(هوسوک تاپ)
کاپل فرعی: وانگشیان
ژانر:امگاورس،تاریخی،امپرگ،رمنس،درام
نویسنده:یوهنگ
خلاصه:
جانگ هوسوک همیشه شاد و خندان بعد از مرگ خواهرش به فردی تلخ و تنها تبدیل میشه. دوستانش برای سرحال آوردنش روز تولدش یه گربه براش میخرن. ولی هوسوک انتظار دیدن یه هایبرید (دورگه) انسان-گربه که رو مبل
نشیمن نشسته رو نداره.
پ ن: این داستان فقط فلافه
خلاصه: یونگی و هوسوک دوستای بچگی بعد از جدا شدن سال ها بعد توی شرایط نه چندان خوب و در دو قطب مخالف دوباره همو میبینن. آیا امکان داره سال ها فاصله، کینه و مخالفت و دروغ بینشون رو کنار بذارن و همدیگه رو ببخشن؟
هشدار: این داستان دارای صحنه های خشونت، اسمات گرافیک، و انگست میباشد.
همهمه بالا گرفت.
نامجون دوباره شروع کرد:«۴۰۰ یک، ۴۰۰ دو...»
صدای دودلی به گوش رسید:«۴۱۰»
جیهوپ پوزخند زد. عاشق این قس مت از مزایده بود. زمانی که اون مردها با درموندگی مبلغ رو ۱۰ وون ۱۰ وون و یا حتی ۵ وون بالا میکشیدند، به امید اینکه کسی روی دستشون نزنه.
-«۴۱۰یک...»
-«یک میلیون.»
پوزخند روی لب پسر رقاص خشکید و با چشمانی که از فرط تعجب گشاد شده بود، به دنبال صاحب صدا میون جمعیت گشت...
- فکر نمیکردی گیر بیوفتی مگه نه مین؟
پرونده ی زیر دستش رو مرتب کرد و با تمسخر به پسر نسبتا ظریف نارنجی پوش روبه روش خیره شد. پسر، دستای دستبند خوردش رو تکونی داد و با حالت بیخیالی شونه ای بالا انداخت.
- حکمم چیه؟
- اعدام.
خنده ریزی از بین لباش در رفت
- حکم من رو خیلی وقته همه میدونن جانگ ، تو هم میدونستی، ولی یه چیزی باعث شده روز قبل از دادگاه منو از انفرادی گرم و نرمم بکشی بیرون، پشت میز بازجویی بنشونی و سعی کنی باهام حرف بزنی، چقدر؟
پسر با چهره ای از خود راضی حرفش رو تموم کرد ولی تنها چیزی که انتظارش رو نداشت، حرف مرد جا افتاده رو به روش بود؛
- سوال بهتر اینه که، تا کِی؟
وقتی چهره اخم آلود و متعجب یونگی رو دید نیشخندی تحویلش داد و از جاش بلند شد.
- تخفیف زیاد برای حکم اعدامت؟ چیز محالیه پسر جون ولی میتونم کاری کنم حبس ابد بهت بدن. اما باید فکر کنی ببینی تا کی میتونی گوشه سلول انفرادی بدن گرمت رو مهمونم کنی!
- اگه حکم حبس بهم بدن میدونی اینجا نمیمونم سرگرد جانگ .
مرد، دست هاش رو توی جیب های شلوارش فرو کرد و همزمان که سمت در میرفت لب زد
- یه قاچاقچی اعضای بدن که تحت تعقیب پلیس بین الملله، جایی بهتر از خونه سرگرد پروندش برای مخفی شدن سراغ داره؟ اونم درحالیکه بدن سفید و ریزه میزش برای زیر من بودن کاملا مناسبه؟
--------
پادشاهیِ هفت سرزمین در حال وقوع جنگی خونین است ...
جنگی که تنها پایانش به دستان شاهزادهی کوچک انگلستان بستگی دارد ...
ایا او میتواند تن به این ازدواج بدهد ؟؟
ژانر : ( رمنس اسمات انگست درام تاریخی )
#Sope #Jikook #Namjin #Raina
{COMPLETED}
تو کجایی یونگی؟؟
خواهش میکنم....قول میدم دیگه بداخلاق نباشم....
اذیتت نکنم....بهت گیر ندم....فقط کنارم باش....
لطفا یونگی، من بدون تو نمیتونم....
"من باید زندگیم رو پیدا میکردم...."
.
.
.
.
چی میشه اگه جانگ هوسوک سرد و بداخلاق عاشق کسی بشه که با سند بردگی وارد زندگیش شد؟؟
.
.
.
.
_💜به اولین بوک من خوش اومدید💜_
مادر حتی نمیتونم برای مدتی در اتاق خودم بمونم؟
تصمیم گیری ولیعهد برای زندگیش در حد انتخاب
نوشیدنی همراه غذایی که قراره صرف کنه؟
حتما بعد از این فیک بوک i found you رو بخونید. مرتبط با همین بوک :)
.
.
.
«hopegi»
Couple : sope
genre : Romance _ funny
فصل دوم فیک (my cute baby)
این دو فصل هیچ ربطی به هم ندارن فقط پارت آخر فصل اول رو بخونین که گیج نشین🙃🐥♥️
🐥🧸🐥🧸🐥🧸🐥🧸🐥🧸🧸
ژانر: بی دی اس ام ، اسمات ، دارک ،خشن ، کیوت ، انگست ، هپی اند
🧸🍓🧸🍓🧸🍓🧸🍓🧸🍓🧸
کاپل: هوپگی«اصلی» / کوکوی
🧸🧚🏼♀️🧸🧚🏼♀️🧸🧚🏼♀️🧸🧚🏼♀️🧸🧚🏼♀️🧸
وضعیت آپ: سه شنبه هر هفته
🧚🏼♀️♥️🧚🏼♀️♥️🧚🏼♀️♥️🧚🏼♀️♥️🧚🏼♀️♥️🧚🏼♀️
این فیک به هیچوجه نصفه رها نمیشه
به دنیای من خوش اومدین:)
من دارلا و شما دارلینگای من🍓🧚🏼♀️🧸