عشق مثل لیسیدن عسل از لبهی تیغ میمونه. مخصوصا اگه در دنیای مافیا متولد شده باشی... 🔞SEXUAL CONTENT
تالیا بیانچی پرنسس مافیای ایتالیایی، وقتی برای اولین بار به آسایشگاه فرستاده شد فقط یک چیز رو میدونست: جهان مافیا با زنها مهربان نیست.
امید تنها چیزیه که موفق شده تالیا رو حتی با گذشت ده سال در آسایشگاه سنت ماریو زنده نگه داره.
امید به اینکه روزی پدرش برگرده و اون رو با خودش به خونه برگردونه.
اما سرنوشت بارها ثابت کرده همه چیزهای "سیاه و سفید" پشت پردهای از دروغهای هفت رنگ پنهان شدن...
تالیا همیشه میدونست پدرش میتونه چقدر بیرحم باشه اما هیچوقت انتظار نداشت که اون رو به ترسناک ترین مرد غرب واگذار کنه.
رئیس آینده مافیای کوزا نوسترا.
مارکو رومانو.
یک قاتل خونسرد... زیبا و خبیث.
مردی که سالهاست انسانیت رو درونش کشته، روحش رو در سکنههای تاریک گذشتش رها کرده.
چطور ممکنه قلب مُردهای که چیزی بجز خشم و نفرت درونش جریان نداره، قادر به عشق ورزیدن باشه؟
این همون کاریه که فقط تالیا میتونست ممکناش کنه و باعث بشه مارکو اون کلمات ممنوعه و خطرناک رو به زبون بیاره:
" من آدمهای دیگه رو برای کوزا نوسترا میکشم اما برای تو گلوله میخورم، خونریزی میکنم و میمیرم. تو مال منی و تا آخرین نفس ازت محافظت میکنم."
+ همه ش دروغه ، هم زندگی ، هم خوشبختی ، هم تو !
- نمیتونی بگی اینکه منِ لعنتی عاشقت شدم دروغه .
،،،،،،،،،
اینجا حتی به سایه ات هم اعتماد نکن
زندگی بی رحم تر از اونی بود که بتونم بفهمم کجای کارم اشتباه بود یا کجای زندگیم گناه کردم که الان توی این نقطه قرار دارم ، اما عشق یک اتفاق مقدس بود
در دنیای تاریک و سیاه عشق رنگ داشت و روح میبخشید
اما
اینجا یک چیزی بود بین زخم و مرحم ، عشق و انتقام....
آیا این دنیای رنگارنگ سهم ما هم میشد؟
میشه توی این جهنم تاریک، بهشت کوچیکی به اسم «من و تو» پیدا کرد؟
-
jeon jungkook | kim nara
••••••••••
ژانر : معمایی ، رمنس ، پلیسی، درام ، اسمات
••••••
بهقلمنینا؛
+ من از زجر دیدن دیگران لذت میبرم !
_ چه جالب ! چون منم از زجر دیدن خودم لذت میبرم ، فکر کنم بتونیم درد همدیگه رو تسکین بدیم...
شاید اینجوری حس عذاب وجدانم کمتر بشه
زجر دیدن میتونه لذت بخش باشه وقتی اون گوشه ذهنت هنوز هم خودت رو سرزنش میکنی..البته..این گزینه برای انسان هایی با روان سالم صدق نمیکنه..!
باید روانت درگیر باشه تا از این موضوع لذت ببری..
و حالا چه چیزی برای اونها بهتر از تسکین دهندگی درد هم بود!؟
-
دوست داشتن تو یه بازیِ که آخرش باخته :)
••••
ᴊᴇᴏɴ ᴊᴜɴɢᴋᴏᴏᴋ | ʜᴏᴀɴɢ ʟᴀʀᴀ
••••
رومنس_BDSM_اسمات_ درام_رازآلود_HORROR
،بهقلمنینا،
کلمهی "Cwtch" در زبان ولز به حس خوبی که تو بغل یه نفر تجربه اش میکنی گفته میشه .
☁️🌠🌠☁️
خلاصه : دختری که هیچ شادی ای رو از بچگیش تجربه نکرده و پشتِ همه ی زندگیش غم بوده .
مَردی که سر راهش قرار میگیره و ناخواسته وارده زندگی دخترک میشه - بینِ جنگ با منطق و قلبش گیر میکنه .
☁️🌠🌠☁️
ژانر : ریل لآیف ، بیزینس ، ارباب خدمتکار ، رُمنس، اسمات
کاپلها : استریت و گی
بیایین داخل داستان ببینین کیا هستن ^_^
🌠🌠🌠🌠
* اگه قرار نیست موارد زیر رو رعایت کنین، بدونین رایتر رضایتی از ریدرهاش نداره *
* ووت وظیفه ریدرِ
* کامنت برای اکلیلی کردنِ رایتر جهت تند تند نوشتن و آپ شدنِ پارته
* متعهد بودن به روز آپ و تا آخر نوشتن هم وظیفه رآیترِ
*داستان نصفه ول نمیشه، مطمئن باشید به آخر میرسه*
شروع : 2022/09/16
معادلِ 1401/06/25
روز آپ : هفته ای يه پارت + پارت جایزه
نویسنده : وآیولتِ رودخونه ی ماه
_اره از جیهو متنفرم حالم....
^بابا...من فکرکردم دوسم داری!
•
•
•
•
"جئون جیهو یه آثار بی نظیر از عروسکش بود عروسکی که شاید هیچ وقت توان رو به رو شدن باهاش و نداشته باشه"
▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎
" دوستان این بوک تنها در واتپد اپ شده"
__completed__
_aurora...
_این یعنی چی؟
_یه الهه ی یونانیه ، به معنی خدای سپیده دم
_خب این چه ربطی به من داره؟
_تو روشنایی روزی، تو سپیده ی صبحی، همون صحنه ای از آسمونی که آدم با وجود تمام خستگی و خوابالودگیش از دیدنش لذت میبره!
_نمیدونستم این رو هم توی وجودت هست!
_من برای تو هر چیزی میتونم بشم... یه شاعر، یه عاشق، یه مجنون... اون آدم دیوونه ی آسمون موقع سپیدی سحر... همه ی اینا برای توعه... آرورا(:
_________________________________________
مشخصات فیک:
کارکتر ها: کیم سوکجین، جئون جونگ کوک، کیم نا هی و ...
ژانر:عاشقانه، درام
وضعیت:کامل شده
نویسنده: iii_bts