"اين عشق تو بود كه مارو توي اين دردسر انداخت"
اون گفت و دستاشو روي شونه هام كشيد
"خب عزيزم،اين عشقه تو هست كه مارو از اين دردسر بيرون ميكشه"
اروم گفتم
فصلِ دوم فن فيك Excessive
(Harry Styles AU)
[Persian Translation]
Copyright All Rights Reserved @fxckingpayno
Translated By : @Rozhinbh & @_pawn_
#13 in Persian FanFiction
" تو كى هستى؟ "
" هرى پاتر."
جايى كه دراكو بايد با گرايشش كنار بياد، و جاى ترسيدن به كسى كه هست افتخار كنه.
written by: @NoticeMePotter
persian translation.
Larry+ziam
از درد به خودش میپیچید و گریه های بچگانش تو کل اون کوچه ی تاریک طنین مینداخت.صدای خنده های اون آدمای مست هنوز تو گوشش بودن...آخه چرا از درد نمیمیره؟چرا این کابوسا تموم نمیشن؟آخه اون فقط یه پسر بچه کوچولوعه!
___________________________________
💚💙👬 👬💛❤
[ C O M P L E T E D ]
"من برای مدتی زیر نظر داشتمت عشقم"
اون بطور تاریکی در گوشم زمزمه کرد
"چرا این کارو با من میکنی؟"
من داد و فریاد کردم.خنده ی کوچیکی از دهنش بیرون اومد
"چون"
اون گفت و دستاش رو از دیوار به سمت سرم و پایین بدنم برد و کمی روی کمرم نگه داشت..
"من میتونم"
#1 in Persian FanFiction
(Harry Styles AU)
[Persian Translation]
Copyright All Rights Reserved @fxckingpayno
❌داستان خصوصيه ، قبل از خوندن پيج رو فالو كنيد❌
Translated By : @Rozhinbh & @_pawn_
زندگی کردن تو دنیا یعنی سختی کشیدن...
یعنی واسه به دست آوردن چیزی که بهش علاقه داری باید تموم تلاشت و بکنی... باید واسش بجنگی؛ چون دنیا بهشت نیست!!
عشق، یعنی علاقه ی شدید! و من برای به دست آوردن کسی که عاشقشم، در برابر دنیا می ایستم...
.
.
.
بالاترین رتبه(فن فیکشن های فارسی) : #1
" خب پس این منشی جدیدمه ؟ " آقای استایلز پرسید و یه ابروشو داد بالا.
"بله " منشی قبلی جواب داد.
آقای استایلز اخم کرد و به لویی یه نگاهی انداخت. " من انتظار ...یکی ... نمیدونم..بهتر داشتم ؟؟"
"ببخشید آقای بی ادب.من کسی ام که از این به بعد قراره برنامه هاتونو مدیریت کنم.پس بهتره مراقب زبونتون باشین"
من اسیرش شده م ؛ اون زیادی تو حرفه ش خوبه..
هری استایلز ⬅ پلی بوی
فن فیکشن لری استایلینسون به همراه کمی زیام✌
داستان در پیج اینستاگرام larry_ff_translate هم آپ میشه
Best rank : #2 in fanfiction
+چند وقته تو آموزشی ای؟؟
-سه ماه!
یه پک به رول ویدش زد
+از اینکه منتقل شدی ناراحتی؟
-نه ولی دوست دخترم میگه خیلی از ما دوری!
+ما؟
-آره دیگه دوست دخترم حامله است!!
#1 in fanfiction
---------
Start : 28 jan 2018
Compelet: 19 july 2018