oreolyoonik
- Reads 1,904
- Votes 238
- Parts 18
" ماہِ آبے "
"+ من توی سایهات شیرجه زدم و بعد تو پناه من شدی. ادامه پیدا کرد و...تو جوونه ی زود رشد عشقی شدی توی قلبم و ریشه زدی، ریشه های تو شدن حصار دور قلب من..خودت شدی بزرگ ترین دلیل ضربان قلبم، خوشحالیم..خونه ی امنم. حالا با همدیگه توی مسیر زندگی قدم میزنیم و هیچ چیز نیست که بتونه جلوی مارو بگیره.
៸៸ پارک جیمین "
✧✧✧
یونگی با حیرت به چشمای جیمین خیره شد و زیر لب زمزمه کرد.
- با قلب من داری چکار میکنی...؟!
+ فقط دارم بهش یادآوری میکنم صاحبش کیه.
- تویی لعنتی تویی.
+ معلومه که منم! همونطور که تو پادشاه قلب منی.
- این خونه بدون صاحبش هیچی نیست، هیچی!
+ اینطوری نگو همه چیز جیمین.
- نمیتونم، یه لحظه هم نمیتونم خودمو بدونت تصور کنم.
+ تصور نکن چون من قرار نیست هیچجا برم..مگه دیوونهام خونهام رو ول کنم..
- تو ماه آبی منو کامل میکنی...هیچجا نمیتونی بری.
+ این قشنگ ترین جمله ای بود ک توی عمرم شنیدم..فقط بزار عاشقت باشم.
-با کمال میل این اجازه رو بهت میدم بلو.
✧✧✧
⌝ ژانر: درام، انگست، اسمات، عاشقانه، براساس واقعیت.. ⌞
⌝ کاپل: یونمین ⌞
⌝روزهای آپ: نامشخص⌞