Friends ♥
6 stories
Taboo Breaker | تـابـوشـکـنـ by zhra_m
zhra_m
  • WpView
    Reads 25,059
  • WpVote
    Votes 5,000
  • WpPart
    Parts 47
❀ فیکشن درحال آپ ᝰ تابوشکن -پایان فصل اول- ❀ ژانر ᝰ اجتماعی . عاشقانه . غمگین . اسمات ❀ تایپ-کاپل ᝰ ورس-ییجان ❀ نویسنده ᝰ زهرا.م "شی‌بو" ❥𝗙𝗜𝗖𝗧𝗜𝗢𝗡 𝗨𝗣 ᝰ هفتگی ❥𝗚𝗘𝗡𝗥𝗘ᝰ social , romance , angst ,smut ❥𝗧.𝗖 ᝰ Lsfy , Yizhan ❥𝗪𝗥𝗜𝗧𝗘𝗥 ᝰ zhra.m "XiBo" _____________________________ _اولش قلبت می‌سوزه. _بعد که می‌خوای باور کنی تغییر کردی و زندگیت با قدیم‌ندیما فرق داره، حس می‌کنی یه تیکه سنگ نشسته تو گلوت و هرجورم تلاش کنی بره پایین، بازم همون‌جا می‌مونه. _چند روز که نبینیش، بدنت شکل آدمای معتاد درد میگیره. خودت خبر نداری چقدر وابسته‌ی طرف شدی ولی مغز ناسپاست خوب خبر داره که درگیر چه بلایی شده. دلت می‌خواد سرت رو بذاری رو چپ و راست شونه‌هاش، مثل سگی که دنبال غذاست بو بکشی، ان‌قدر بو بکشی تا بلکه بعد از مدت‌ها آروم نبودن، اَمون بگیری. _وقتی بغلش کنی آروم میشی. بغض می‌کنی اما این‌بار از بدبختی نیست شوکولات، بغض می‌کنی چون می‌دونی اگه حالا داریش، شاید فردا نباشه و باید از تک‌تک ثانیه‌هایی که افتاده تو بغلت، استفاده کنی. هی عطرش رو نفس می‌کشی. هی می‌خوای شکل آدمیزاد رفتار کنی اما نمیشه. هرچی که به لحظه‌ی دور شدنش نزدیک میشی، بغضه هم جاش رو تو تَه‌مَه‌های گلوت خوش‌تر می‌کنه. مقابل نگاه مرد، خم شد و گلدان را در جا
Walking On Your Heart... [BJYX] by KangTerry_Girl
KangTerry_Girl
  • WpView
    Reads 7,282
  • WpVote
    Votes 1,741
  • WpPart
    Parts 17
SUMMARY: شیائو ژان مبصر خرخون کلاس که از قضا دوست صمیمیه لوهانه اون یه راز بزرگ داره...کراش زیادی که روی معلم هنر مدرسه داره؛ وانگ ییبو!که همه مسخ حرکات جذابشن . . آیا ژان ژان میتونه کراش رویایی اش رو برای خودش کنه؟؟ . . لوهان دانش اموز تنبل و شیطون کلاس که همه از دستش خسته شدن...با ورود معلم ریاضی جدید مدرسه تغییرات ناخوشایندی به وجود میاد که باب میل لوهان نیست . . اما چی میشه اگه لوهان اونی نباشه که بقیه فک میکنن؟؟ **** Type: BJYX COUPLE: YIZHAN/HUNHAN GENRE: ROMANCE/SCHOOL LIFE/SMUT/COMEDY/HAPPY END AUTHOR: MARYLU «COMPLETED»
Touch The Wind... [BJYX] by KangTerry_Girl
KangTerry_Girl
  • WpView
    Reads 937
  • WpVote
    Votes 190
  • WpPart
    Parts 2
SUMMARY: +تا اون نیاد من درمانم رو شروع نمیکنم مامان، انقدر اصرار نکن _آخه پسرم من الان از کجا اونو پیدا کنم؟ چند ساله که رفتن آمریکا...انقدر منو اذیت نکن دکتر گفت اگه دیر بشه ممکنه تومورت رشد کنه +هه خوب میدونی که اونو خانواده اش یا بهتره بگم دوست عزیزت کجان...فکر کردی نمیدونم هنوز باهاش در ارتباطی؟! _باشه پسرم باشه من بهش خبر میدم پس..پس بیا بریم بیمارستان هوم؟؟ +تا وقتی نبینمش هیچ جا نمیام **** Type: BJYX COUPLE: YIZHAN GENRE: ANGST/TRAGEDY/DRAMA/ROMANCE/SAD END AUTHOR: MARYLU «ONESHOT»
Bitch & Crazy... [LSFY] by KangTerry_Girl
KangTerry_Girl
  • WpView
    Reads 946
  • WpVote
    Votes 217
  • WpPart
    Parts 3
SUMMARY: وانگ ییبو تک تیرانداز باند تایگر مامور به کشتن یکی از مقامات مهم کشور میشه چی میشه وقتی داره اسحله اش رو آماده میکنه و درحال پیدا کردن یه جای مناسب برای مستقر شدنه یه نفر دیگه رو هم با اسلحه میبینه که دقیقا شکار اون رو هدف گرفته.... **** Type: LSFY COUPLE: YIZHAN/KRISHAN GENRE: ACTION/COMEDY/ROMANCE/SMUT AUTHOR: MARYLU «TWOSHOT»
Don't Smoke | سـیـگـار نـکـشـ by zhra_m
zhra_m
  • WpView
    Reads 4,218
  • WpVote
    Votes 507
  • WpPart
    Parts 4
❀ مولتی‌شات کامل⁴ ᝰ سیگار نکش ❀ ژانر ᝰ غمگین . روانشناسی . عاشقانه . اسمات ❀ تایپ-کاپل ᝰ ورس-ییجان ❀ نویسنده ᝰ زهرا.م "شی‌بو" ❥𝗠𝗨𝗟𝗧𝗜𝗦𝗛𝗢𝗧 ᝰ Full⁴ ❥𝗚𝗘𝗡𝗥𝗘 ᝰ angst , psychology , romance , Smut ❥𝗧.𝗖 ᝰ Lsfy , Yizhan ❥𝗪𝗥𝗜𝗧𝗘𝗥 ᝰ zhra.m "XiBo" _____________________________ _میشه انقد نکشی؟ با چشمان بسته سر تکان داد و "هوم" کش‌داری گفت. _ییبو! آن صدای پر از سرزنش، باعث شد تا پلک‌هایش را از هم فاصله دهد. کمی مکث کرد و خیره در چشمان سرخ از خستگی جان دود سیگار را بیرون فرستاد. _اگه نکشم برمی‌گردی؟ نفس عمیقی کشید و به تقلید از او زمزمه کرد:‌ نه. _پس می‌کشم. جان خندید و با لحن هشداردهنده‌ای کلمات را به بیرون از لب‌هایش هدایت کرد: زیادی سرتقی. _برگرد و کاری کن سرتق نباشم. درحالی که روی شکم می‌خوابید گفت و جان از پشت دوربین به بدن لاغر اما زیادی زیبای روبه‌رویش خیره شد. _هنوز یک سال و پنج ماه و دو روز مونده. از قصد گوشه‌ی لباسش را بالا داد و سیگار را گوشه‌ی لبش چرخاند. _پس به اندازه‌ی یک سال و پنج ماه و دو روز می‌کشم. وقتی برگشتی جلوم رو بگیر.
Atargatis | آتـارگـاتـیـسـ by zhra_m
zhra_m
  • WpView
    Reads 3,845
  • WpVote
    Votes 480
  • WpPart
    Parts 6
❀ مولتی‌شات کامل⁶ ᝰ آتارگاتیس ❀ ژانر ᝰ مافیایی . دارک . اسمات ❀ تایپ-کاپل ᝰ ورس-ییجان ❀ نویسنده ᝰ زهرا.م "شی‌بو" ❥𝗠𝗨𝗟𝗧𝗜𝗦𝗛𝗢𝗧⁶ ᝰ Full ❥𝗚𝗘𝗡𝗥𝗘ᝰ Gangs , Dark , smut ❥𝗧.𝗖 ᝰ Lsfy , Yizhan ❥𝗪𝗥𝗜𝗧𝗘𝗥 ᝰ zhra.m "XiBo" ______________________________________ "می‌خوام بهت بفهمونم احساس واقعی یعنی چی. می‌دونی جان؟ وقتایی که با من حرف می‌زنی، اون حسی که باید رو ازت نمی‌گیرم. برام اهمیت نداره که زن داری یا بچه‌ت سال دیگه قراره بره مدرسه..." کمی پیش رفت و برای این‌که به گوش‌های مرد با آن صورت اخم‌آلود برسد، سرش را در حد چند سانت بالا برد. به آرامی لب زد: "اگه لب‌هام رو تکون بدم، یک ثانیه‌ی بعد خبری از هیچ‌کدومشون نیست. همون‌قدر که من به حضورت محتاجم، تو هم به من نیاز داری شیائوجان! فقط دست از مخالفت بردار." مرد بزرگ‌تر سرش را کمی کج کرد. از گوشه‌ی چشم، به مرد کنارش خیره شد و مچ دستی که درحال نزدیک شدن به بند شلوارش بود را میان انگشتانش فشرد؛ سریع، بی‌رحمانه، محکم. هردو با جدیت در چشمان هم خیره شدند و او با خشم غرید: "از صدات، رفتارت، حرف‌زدنت، از هرچی که در مورد تو و خاندان وانگ باشه نفرت دارم. دسته‌ی کفتارها از لاشه‌های مرده تغزیه می‌کنن و بدا به حالت که توی کفتارصفت حتی از گوشت خودت هم نمی‌گذری."