Believe me
باورم کن
"هرچقدر میخوای ازم متنفر باش، تحقیرم کن، نابودم کن. اما آقای کیم، فراموش نکن. روزی که فهمیدی من بیگناهم، روزی که فهمیدی پسری رو که با تمام وجود عاشقت بود رو چطور از خودت روندی، اون روز حق نداری برگردی پیش من! حق نداری بهم بگی عاشقمی و میخوای دوباره همه چیز رو درست کنیم. یادت نره آقای کیم، روزی که بیگناهیِ من ثابت بشه، روزیه که تو ادعای عاشقی میکنی و این بار این منم، که باورت نمیکنم!"
- - -
Couple: taekook
Genre: sad/angst/lovestory
Writer: wicler
Cover by: wicler
Telegram: WICLER_69
- نسخه جدید فیکشن به هیچ عنوان بازگردانی کامل نیست! روند کلیِ داستان از یک رمان الهام گرفته شده، اما از ابتدا تا انتها مجدد توسط خودم نوشته میشه. ممنونم.
- happy end.
☆ووت و کامنت در حین خواندن فیک،فراموش نشه☆
Name: Greedy
Couple: KookV
Genres: Historical . Drama . Romance . Angst . Classic . Smut
Channel: Everythingaboutbtss
Writer: sheri
Up Time: نامشخص / متوقف شده
"بیا به هم قول بدیم اُلیوِر ، بیا تو زندگی بعد برای هم باشیم ، جایی که نه رد خونی باشه و نه جنگی ... جایی که مجبور نباشم با دستهای خونی صورت سردت رو قاب کنم فرمانده ی من ...بیا به هم قول بدیم ... قول بدیم که این عشق نافرجام رو اونجا ادامه بدیم..."
----------------------------------------------------
-از من توقع نداشته باش که میون این همه کشت و کشتار ، عاشقانه دستت رو بگیرم و به کشورم پشت کنم!
-توقعی ندارم...دیگه ندارم ، فرمانده !... من برای داشتنت جنگیدم ولی فکر کنم کافی نبوده...حداقل اونقدری نبوده که من رو به عنوان معشوقه ات بپذیری...انگار که تو فقط جنگ رو توی خون ریختن میبینی ، درحالی که من حتی برای یک نگاهت هم جنگیدم...جنگیدم و نفهمیدی...هیچوقت نمیفهمی...
و این آخرین حرفهای ماتئو رو به فرمانده ای بود که صدای شکستن قلبش تا فرسخ ها به گوش میرسید...
(کامل شده)
"-یه آشپز اوتیسم؟!!!..... شوخیت گرفته؟؟.... نه نه نه به هیچ وجه اجازه نمیدم تو تیمم باشه!!"
داستان تهیونگ آشپز با اختلال اوتیسم و جونگکوک سرآشپزِ سختگیر.
شیپها:کوکوی،یونمین
(این فف شامل شیپهای استریت اعضای بنگتن با عضو عزیز توایس،داهیون "جین و داهیون" و عضو عزیز بلکپینک،جیسو "نامجون و جیسو" هستش.
کسایی که دوست ندارن نخونن🤷🏻♀️ خودم دوست دارم و دخترام برام مهمن پس دلم خواست وارد داستانم بشن🤰🏻)
ژانر:رومنس،نرمال لایف
نویسنده:Donya
[چت استوری✤]
"بهم پیام بده اگه فکر می کنی به اندازه کافی سرگرم کننده هستی"کلماتی بود که جونگکوک روی صندلی اتوبوس کنار یه شماره پیدا کرد. جونگکوک سرگرم کننده بود؟اره خیلیم بامزه بود ولی منظور تهیونگ این نبود. ناامیدی دیگه این بود که تهیونگ دنبال یه دختر می گشت که جونگکوک صددرصد نیست.
𝑴𝒂𝒊𝒏 𝒄𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆 ➪ 𝑽𝑲𝑶𝑶𝑲
𝑺𝒊𝒅𝒆 𝒄𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆 ➪ ????
ته :
خب تجربه ت زیاده؟
ناشناس :
در مورد سرگرم کردن بقیه؟ نه واقعا ولی آدم شوخیم
ته :
معذرت میخوام چند سالته دقیقا؟
𝑻𝒉𝒆 𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕 : 24 𝑱𝒖𝒏𝒆
𝑻𝒉𝒆 𝒆𝒏𝒅 : 28 𝑱𝒖𝒏𝒆
[Completed]
تیهونگ متوجه میشه همگروهیش با تاریک شدن هوا سرگرم موبایلش میشه
اما چی میشه وقتی میفهمه در واقع اون پسر نصف شبا در حال نوشتن فنفیکشن توی اکانت مخفی واتپدشه؟
《اون دوست پسر منه》
+باورم نمیشه..تو..
_آره خودمم، دوست پسرت.
#Vkook
°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•
+راستش من شما رو نمیشناسم؟!
_بذار از اول شروع کنیم. یونگی هستم، مین یونگی. قراره از این به بعد هم اسممو زیاد بشنوی و هم زیاد صداش کنی.
#Yoonmin
°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•
جونگکوک تو اوج مستی، کیم تهیونگ رئیس شرکتی که قراره به زودی توش مشغول به کار بشه و هنوز ندیدتش رو دوست پسرش معرفی میکنه و ازش آویزون میشه..در حالی که صبح بیدار میشه و بدون اینکه چیزی یادش باشه، آماده میشه تا به اون شرکت بره و قرارداد امضا کنه.
کاپل اصلی : ویکوک
کاپل فرعی : یونمین
ژانر : رمنس/فلاف/زندگی روزمره
وضعیت آپ: کامل شده
وضعیت عمارت کیم افتضاح بود.
همه جا سکوت کر کننده ای جیغ میکشید و تنها کسی که این وسط با آرامش دمنوشش رو مزه میکرد تهیونگ بود و این رفتار خونسردانه اش داشت تمام نورون های عصبی خانواده رو بیشتر و بیشتر تحریک میکرد..
انگار ک متوجههِ ماجرای پیش اومده نشده بود!
این ماجرا نه تنها زندگی خودش بلکه تمام اطرافیانش،حتی باغبون عمارت هم تحت تاثیر خودش قرار میداد.
هنوزم صدای مجری مو کوتاه و خوش قیافه شبکه خبر توی گوشاشون پخش میشد
"کیم تهیونگ،تنها فرزند تاجر بزرگ،کیم دهیون
گی است؟"
_______________________________
قسمتی از داستان:
×گول چندتا بوس و بغل و نگاه پر لذت و نخور بدبخت! اینا همش شهوته..تهیونگ آدم خودخواهیه حالا که فرصتشو داره میخواد تمام استفاده اش رو ازت بکنه.اونی که اول و آخرش واسش میمونه منم مننننن!
+ تو به قول خودت چند سال جلو چشمش،بیخ گوشش و توی بغلش بودی
ولی من و ندید انتخاب کرد..
اونم نه برای یه وان نایت
برای ساختن تموم زندگیش توی بغلم!!
_______________________________
کاپل:ویکوک
ژانر:زندگی روزمره_رمنس_اسمات
وضعیت:درحال آپ
نوبسنده:@tiam_vkook
تا حالا شده که بربخورید به کلی داستان با این مضمون که توش گفته
آلفا؟ بتا؟ امگا؟ امگاورس؟
اصلا پیش خودتون پرسیدید این ژانر از کجا میآد و به چه معنیه؟ یا تو داستانها با چیزهایی مواجه شدید که این ژانر رو کاملا اشتباه توضیح دادن؟
خب اینجا من براتون قراره کاملا این ژانر رو با تمامی تاریخچه و جزئیا ت برای نوشتنش باز کنم.
۹ تیرِ 1399
ژانر:رومنس ، اسمات ،سوپرنچرال،فانتزی
کیم تهیونگ از خاندان بزرگ کیم خون آشام چشم سبزیه که بر خلاف تصور بقیه ازش کاملا بی آزاره و ترجیح میده بدور از مسائل و مشکلات بین خودشون و خاندان های دیگه زندگی کنه.
تقریبا موفقم هست تا وقتی که اتفاقی جون بچه ای که توی دهکده ی سوخته ای پیدا میکنه و از اون به بعد...دردسر های کیم تهیونگ آغاز میشه...