« آخرالــزمان; مردگان برمیخیزند »
| کامل شده |
_تو از موتورم سواری گرفتی، درحالی که میتونستی خیلی راحت با صاحبش انجامش بدی، جوجهپلیس!
_فکر میکنم بهعنوان یک موتور سوار، بتونی راحتتر سواری بگیری، کیم!
-
_بهتره حواست به زبونت باشه، وگرنه توی بد دردسری میفتی.
_من عاشق دردسرم عوضی، من رو از چی میترسونی؟
-
جئونجونگکوک، افسری بیتجربه اما جسور که زیر غبار شهر جنگزده و بمبخورده، هدفی جز مبارزه کردن نداره، خودش رو مقابل سردستهی جیببرهایی میبینه که به هیچچیز جز موتورِ زیر پاهاش و سیگارهایی که دود میکنه، اهمیت نمیده. اونها نفرت رو داخل رگهاشون حس میکنن، حتی با اینکه جنازهها و ساختمونهای درحال فروپاشی، زندگیشون رو تهدید میکنه. غرور، از نگاههای تند و تیز هردو مثل سایهای روی شهر افتاده؛ اما درنهایت نگرانیها و اتفاقات مرگبار، جنگ و گریز از دست جنازههای پوسیده، هردو پسر رو میون چنگالِ ناآشنای عشق گیر میندازه. حالا جدالِ واقعی، بین قلبِ شیفتهی خلافکار و دلدادگی افسر، اتفاق میفته.
ژانر ⤶ اکشن، انمیز تو لاورز، هیجانانگیز، عاشقانه، اسمات!
← پودینگ
تمامشده. ✔️
بهطور ناگهانی همهچیز توی زندگی تهیونگ عوض میشه؛ وقتی که در عوض بدهیهای پدرش، میدزدنش و مجبور میشه چیزهایی رو تجربه کنه که هیچوقت حتی خوابشون رو هم نمیدید!
«این داستان کلیشهایه؛ اما درعینحال بهدور از کلیشهست.»
کاپل: کوکوی، مینیون
ژانر: عاشقانه، کمدی، درام، امگاورس، امپرگ، ازدواج اجباری، فلاف، اس.مات
بلک هول 🪐
سرگذشت مرگ بی صدای یک ستاره، تبدیل شدن به سیاهچاله ست.
برای سرپرست موفق ترین نشریه ستاره شناسی که سال ها پشت نقاب استیگما زندگی کرد، یک لمس کوتاه از نگاه بی ستارهی سردبیر جدید و جوانش که با اسم جئون جانگکوک وارد زندگیش شد کافی بود تا برای نشون دادن کیم تهیونگِ وجودش به کل دنیا تلاش کنه!
قسمتی از متن:
"امیدوار بودم جایی ببینمت که تعریفی از زمان و مکان نباشه.. به هیچ تعریفی محدود نباشیم.. به هیچ دنیایی تعلق نداشته باشیم..
دوست داشتم جایی دستاتو بگیرم که سرد نباشه.. جایی که گرمای دستت تا آخر عمر بین دستام بمونه..
وقتی گفتی چشمام سیاهچاله دارن، خندیدم و هیجان زده شدم.. من دلم میخواست تورو توی سیاهچاله داشته باشم..
که نترسم از زود بودن یا دیر شدن..
که نترسم از آدمای اطراف.."
°کاپل: کوکوی
°ژانر: روزمره، انگست، رمنس، اسمات
°وضعیت: به اتمام رسیده
⛔ بوک بلک هول متاسفانه به دلیل پاک شدن اکانت کوکی فمیلی از دسترس خارج شده بود و الان مجدد در این بوک آپ شده.
رنگ ها🎨
دل بستن به کسی که تمام شهر دلدادهی اون بودند آسون نبود...
پسری که با موهای بلند پرکلاغیش یک شبه از میون رویاهاش سر در آورده و حالا تمام هستی رو ازش گرفته بود!
دل به کسی بسته بود که میون رنگ ها غلت میخورد، رد بدن برهنهاش رو روی بومهای سفید به جا میگذاشت و حالا اون رو به همخوابی روی بوم با بدنهای برهنه و رنگی دعوت میکرد.
" امشب اینطوری با من میرقصی... با پاهای رنگی روی بوم" 🌈✨
writer: @Moonlike_Rmy
couple: Vkook - Hopemin
Genre: Secret
NEMESIS - الهه ی انتقام
سروان کیم، کارآگاه بخش جرایم خشن، کسی که سالها دنبال یک قاتل سریالی میگشت، اما هرروز ازش دورتر میشد و توی پیدا کردنش شکست میخورد... درحالیکه تنها چیزی که توش شکست خورده بود حرفهی کاریش نبود...
زندگیِ تاریک و سرد تهیونگ کیم و جونگکوک کیم؛ کسایی که یک روز عاشقانه زندگی مشترکشون رو شروع کردند، اما الان بعد از ده سال، تنها حضور هم رو توی خونه تحمل میکنند...
چه چیزی باعث شد که زندگیشون نابود بشه؟
°•°•°•°•
"کسی جز من... نباید دیوونه ات کنه...
دیگه نمیخوام دست اون عوضی بهت بخوره...
میخوام همش پاک شه... میخوام فقط لب های من روی بدنت کشیده بشه و فقط تو باشی که بوسه هات روی تنم میشینه..."
ژانر: جنایی، اسمات، رازآلود
نویسنده: samar & moonlike & razi
کاپل: ویکوک
زمان آپ: تمام شده-
"Completed"
خلاصه:
جئون جونگکوک رزیدنت جراح مغز و اعصاب،با وجود شلوغی بخش اورژانس بین اون همه مریض و همراهایی که به هیاهوی سالن دامن میزدن،مجذوب مرد نااشنایی میشه که با سردرگمی به دیوار سرد و بی روح بیمارستان تکیه داده و تو دنیای افکار خودش رها شده...
چی میشه اگه جونگکوک با لجبازیاش این مرد رو اعصبانی کنه بدون اینکه بفهمه در آینده قراره دستیارش بشه و زندگیش به همین نگاه سرد گره بخوره ،دستیار جوان ترین جراح مغز اعصاب"کیم تهیونگ"
+ دکتر کیم،میشه خودت رو به ندونستن بزنی تا من بتونم تورو دوست داشته باشم؟!
Heartbeat Hospital
Wr: @LiLinuxe
Main couple: Vkook
Genre: Medical(پزشکی).Smut.Angst.Loving
زمانی فهمیدم یک گناهکارم که به امگا بودنم پیبردم. با متولد شدنم به عنوان یک امگا، بزرگترین گناه عمرم رو مرتکب شدم. اما وقتی دست خودم نبود که چطور متولد بشم، آیا عادلانه بود که از طرف خانوادهم به گناهکار بودن متهم بشم؟ و اگه این تقصیر منه...کاش اونهایی که به اختیار خودشون یک آلفا متولد شدن بهم بگن که دقیقا کجای راهو اشتباه رفتم؟
پ-ج
____________
زمین میچرخه، مرزها میشکنن، آدما عوض میشن، همه چیز امکان پذیره حتی تغییر کردن من! آتیش خشمم با قطرات شفاف صدای تو خاموش شد و به آرومی تغییر کردم. تو اینکارو کردی و من یه عمر مدیون آرامشی که الههی ماه بهم اعطا کرده میمونم. آرامشی از جنس لطافت و ظرافت. آرامشی از جنس تو، امگای کریستالی من!
م_ی
💎کاپل اصلی:یونمین
💎کاپل دوم:ویکوک/کوکوی (ورس)
(پ.ن:نوشتم کاپل دوم چون یه موچولو مونده بود جزء کاپلای اصلی باشن. در حد فرعی نبینیدشون:))
💎ژانر: امگاورس / انگست/ امپرگ / رومنس
(به گفتهی خوانندهها، کمدی! به علت ناتوانی انجل در کنترل خود برای طنز ننوشتن:[ انگست+کمدی=خطر ترک خوردن؟!؟!)
[Completed]
کیم تهیونگ توی دنیای سیاه و سفیدی زندگی میکنه که فقط افرادی که نیمهی گمشدهشون رو پیدا کردن، قادر به دیدن رنگها هستن! دو نیمه فقط با لمس همدیگه و جریان الکتریسیتهی خوشایندی که بهشون موهبت رنگی دیدن میبخشه، از وجود هم خبردار میشن و جمعیت به قدری زیاده که پیدا کردن نیمهی گمشده مدتها طول میکشه.
تهیونگ بعد از سالها تلاش و ناکام موندن، قید پیدا کردن نیمهش رو میزنه و ترجیح میده کنج چهاردیواری خونهش سینگل به گور بپوسه و تا آخر عمرش فنبوی شماره یک آیدول مورد علاقهش بمونه و هر روز دست به دامن کائنات خودخواهانه آرزو کنه اون پسر نیمهش رو پیدا نکنه! اما همهی زندگی سادهش با پا گذاشتن به فنمیتینگ آیدولش زیر و رو میشه...
🥀
_اون روز برای اولینبار رنگها رو لمس کردم، همون روزی که شکوفههای عشق و بیماری، همزمان جسم و روحم رو در بر گرفت!
🥀
••••••••••••••••••••••••••
🌺کاپل اصلی:کوکوی (متمایل به ورس«>~•»)
🌺کاپلهای فرعی: ❓❔❓
🌺ژانر:هاناهاکی/ تاریخی / فانتزی / انگست / معمایی
[Completed]
وضعیت عمارت کیم افتضاح بود.
همه جا سکوت کر کننده ای جیغ میکشید و تنها کسی که این وسط با آرامش دمنوشش رو مزه میکرد تهیونگ بود و این رفتار خونسردانه اش داشت تمام نورون های عصبی خانواده رو بیشتر و بیشتر تحریک میکرد..
انگار ک متوجههِ ماجرای پیش اومده نشده بود!
این ماجرا نه تنها زندگی خودش بلکه تمام اطرافیانش،حتی باغبون عمارت هم تحت تاثیر خودش قرار میداد.
هنوزم صدای مجری مو کوتاه و خوش قیافه شبکه خبر توی گوشاشون پخش میشد
"کیم تهیونگ،تنها فرزند تاجر بزرگ،کیم دهیون
گی است؟"
_______________________________
قسمتی از داستان:
×گول چندتا بوس و بغل و نگاه پر لذت و نخور بدبخت! اینا همش شهوته..تهیونگ آدم خودخواهیه حالا که فرصتشو داره میخواد تمام استفاده اش رو ازت بکنه.اونی که اول و آخرش واسش میمونه منم مننننن!
+ تو به قول خودت چند سال جلو چشمش،بیخ گوشش و توی بغلش بودی
ولی من و ندید انتخاب کرد..
اونم نه برای یه وان نایت
برای ساختن تموم زندگیش توی بغلم!!
_______________________________
کاپل:ویکوک
ژانر:زندگی روزمره_رمنس_اسمات
وضعیت:درحال آپ
نوبسنده:@tiam_vkook