بقراط میگه هر آدمی یکی از رنگ های آبی، قرمز، سبز یا زرده
اما من میگم تو ویولتی... زیباترین تناژ بنفش💜
"اگه روحیه حساسی دارید خوندن این بوک رو بهتون پیشنهاد نمیکنم"
آپ نامنظم
و دوباره همون چشمها، چشمهایی که مثل سوردیزل بودند.
همونقدر اعتیادآور، خطرناک و نفرین شده.
" عزیزم! تماشا کن، ببین چجوری دنیات رو از چیزی که هست تاریکتر میکنم.
با چشم دلت نگاه کن، چون من اون سوردیزلهای زیبا رو از حدقه درآوردم.
ببین، ببین چقدر زیبا روی دستم میرقصن!
چرا تحسینم نمیکنی؟ اون لبهای سرخت رو باز کن و تحسینم کن که چطوری چشمهات رو به زیبایی تمام، مثل سوردیزل دود میکنم.
زیباست نه؟ "
-HOSNA^__^
💛ZARRY STYLIK💚
نسیم خنکی که از بین پرده های پنجره باز اتاق صورتش رو قلقلک میداد باعث شد چشماش روباز کنه.....
با به یاد آوردن موقعیتی که داشت بادستش روی سینه اش دایره های فرضی میکشید....
:"چیزی شده؟!؟
پوزخنده تلخی زد
:"دنیای تاریک ما خیلی خنده داره،من الان لخت سرمو رو سینت گذاشتم و تو داری با موهام بازی میکنی ،با اینکه یک ساعت پیش دوتامون داشتیم تلاش میکردیم همو بکشیم. "
نفس عمیقی کشید
:"فردا دوباره تلاشمونو میکنیم."
By:
#meli♡& #melani♡
#larry
#ziam
#smut⭕
#Sharing❌
Completed
هري استايلز منزويه. هيچ دوستي نداره و اكثر اوقات براش قلدر بازي در ميارن. ولي لويي تاملينسون يه داستان جدا داره. اون محبوبه، بيشتر به خاطر اينكه ازش ميترسن، سه تا دوست صميمي داره و يه عالمه دختر كه به دست و پاش ميوفتن. تنها مشكل اينه كه هري يه كراش قوي رو لويي داره و هي از خوش ميپرسه "چرا من هميشه از پسراي بد خوشم مياد؟"
نويسنده : @coincidentaldagger
اين داستان رتبه های خوبی داشته
اميدوارم خوشتون بياد :")
بهترین مبارزهای ام ام ای (MMA) نیویورک، توی یه رینگ جمع میشن تا شاید بتونن حریف مردی بشن به اسم فلوید با سابقهی سه سال مداوم قهرمانی...
همه چیز از وقتی شروع میشه که یه قهرمان کیک بوکسور ناشناس، به اسم لیام پین، به باشگاه راه پیدا میکنه تا برای قهرمانی ایالتی مبارزه کنه!
اونجا با دوس پسر قهرمان رینگ رو به رو میشه یه پسر خیلی جذاب به اسم زین که فلوید اونو رو تو یه مبارزه برده و حالا مال اونه...
≼───────• 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝𝐲 𝐫𝐢𝐧𝐠 •───────≽
لیام: اون لیاقتتو نداره... چرا به یکی دیگه فرصت نمیدی؟
زین: یکی دیگه؟
لیام: مثلا من!
زین عینکش رو با نوک انگشت به بالای بینیش هل داد و دست توی جیب کتش گفت: پس یه سر به بیمارستان "لایت سورس" بخش مراقبهای ویژه بزن، تا ببینی عاقبت آخرین نفری که همچین چیزی رو خواست چیه... البته اگه هنوز زنده باشه!
°•°یه جایی دور از این خونه،این شهر،این آدم ها،دنیای دیگهای وجود داره.دنیایی که شب،روز رو ملاقات میکنه و خورشید،دلباختهی ماه میشه°•°
Cover by: @deborah_me