࿈ BTS Ver ࿈
_"گاهی...زمانی که دیگه خونی توی بدنم نمونده بود و میدونستم رو به نابودیم،فردی رو بالای سر خودم احساس می کردم...چهرشو نمی تونستم ببینم اما من یقین داشتم که اون خوده مرگه...اون سایه خودش رو روی بدنم انداخته و منتظره...خیلی وقته که منتظره...برای همین از خودم می پرسیدم مرگ چه حسی داره؟غمگین نمیشه که فردی رو میبینه که سال هاست در عذابه؟
بعد از اینکه برای چند ثانیه چشم هام رو بستم،چیزی پشت پلک هام رد شد...صدای گوش خراش اون پرنده افسانه ای تو گوشم پیچید و درحالیکه اشک می ریختم خودم رو آماده کردم....برای همین طولی نکشید که درد کشنده ای توی وجودم پیچید...دردی که تا گوشت و استخون وجودم رسوخ میکرد و روحم رو توی خودش می بلعید
دردی که باعث می شد با وجود تلاش هایم فراموش کنم که من کی هستم"
࿈═══════════►
.࿈| Cᴏᴜᴘʟᴇ : Vᴋᴏᴏᴋ - Yᴏᴏɴᴍɪɴ - Kʀɪꜱʜᴏ
.࿈| Gᴇɴᴇʀ : Mʏᴛʜᴏʟᴏɢʏ - Rᴏᴍᴀɴᴄᴇ - Sᴍᴜᴛ - Fᴀɴᴛᴀsʏ
.࿈| Novelists : PʀᴏᴍᴇTʜᴇᴜs ᴍᴘʀ - LᴜCɪғᴇʀ ᴍᴘʀ
࿈═══════════►
توجه کنید که کارکتر های این فیکشن دو اسمه هستند و از هر دو اسم استفاده میشه...یکی اسم خدا یا موجود یکی اسم آیدل...اسم های اساطیری سخته اما یادتون باشه که:
دیونیسوس:تهیونگ
پرومتئوس:کوک
کرانس:شوگا
تریتون:جیمین
در شیشه ای باز شد و من،پسری دیدم که میتونست یه جور اثر هنری باشه...چشم هایی که درونشون زندگی جریان داشت،همراه با یه لبخند بامزه به یاد موندنی...
این...شروع یه قسمت از داستان زندگی منه که پنج الی شیش سال طول کشید و باعث شد همه چیز تغییر کنه...یه داستان شاید خسته کننده از افکار بهم ریختم،تصمیمات اشتباهم،لمس احساسی که هیچ زمانی درکش نکرده بودم و تجربیاتی که براشون بهای زیادی دادم تا در نهایت تبدیل به آدمی که الان هستم،شدم...
یه آدم کاملا متفاوت با کسی که اون شب تو کافه نشست و میتونست جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اصلی این داستان رو بگیره... :)
✧══════ ⋯ ══════►
✧ Mɪɴɪ Fɪᴄᴛɪᴏɴ ✧
✧ | Gᴇɴʀᴇ : Pʜɪʟᴏsᴏᴘʜɪᴄᴀʟ - Psʏᴄʜᴏʟᴏɢɪᴄᴀʟ - Aɴɢsᴛ - Rᴏᴍᴀɴᴄᴇ
✧ | Nᴏᴠᴇʟɪsᴛ : LuCifer_Mpr | ✧
✧══════ ⋯ ══════►
✧⇩ Dᴇsᴄʀɪᴘᴛɪᴏɴ ⇩✧
_این مینی فیکشن قراره با بقیه چیزایی که تو دنیای فیکشن خوندین واقعا متفاوت باشه...بنابراین لازمه یه سری چیزا رو براتون توضیح بدم...
همینطور که میبینین،ژانر این مینی فیک،فلسفی و روانشناختی با رمنس و انگسته که اینا در کنار هم،قراره بیانگر یه زندگی و داستانی باشه که شما رو به فکر کردن وادار میکنه.
◈ BTS VER ◈
🚫 𝐕𝐈𝐎𝐋𝐄𝐍𝐂𝐄 𝐖𝐀𝐑𝐍𝐈𝐍𝐆 🚫
♻️_این فیک به شدت خشنه دوستان و به خاطر ژانر روانپریشی که داره،ممکنه برای کسانی که تاثیر پذیری بالایی دارن یا افراد زیر 20 سال مناسب نباشه...لطفا رعایت کنین.این اخطار جدیه...
همچنین اگر روی بایستون حساسین یا از صحنه های خونریزی نفرت دارین،بهتره همین الان از خوندنش صرف نظر کنین...♻️
⇩◈Tʀᴀɪʟᴇʀ◈⇩
با افتادن یه پسر با موهای سبز رنگ تو چاله،درست رو به روی دو دوست،به صورت کاملا اتفاقی توجه پسر رئیس دانشگاه بهش جلب میشه اما وقتی ازش واکنشی نمیبینه،تا حدی به غرورش لطمه وارد میشه که دست به تجاوز میزنه ولی بعد از ندیدن کوچکترین واکنشی از طرفش،آروم آروم متوجه میشه که یه سری چیزا دربارش واقعا مرموز و هویتش مبهمه...
࿇══════ ⋯ ══════►
◈ | Cᴏᴜᴘʟᴇs : YoonMin - VKook - NamJin
◈ | Sᴛᴏʀʏ Gᴇɴʀᴇ : Tʜʀɪʟʟᴇʀ - Psʏᴄʜᴏʟᴏɢɪᴄᴀʟ Tʜʀɪʟʟᴇʀ - Psʏᴄʜᴏᴛɪᴄ - Mʏsᴛᴇʀʏ - Cʀɪᴍᴇ Fɪᴄᴛɪᴏɴ
◈ | Sᴇxᴜᴀʟ Gᴇɴʀᴇ : Hᴀʀᴅ - BDSM - Eʀᴏᴛɪᴄ Tʜʀɪʟʟᴇʀ - NC-20
◈ | Sᴇᴀsᴏɴ 2 Nᴀᴍᴇ : Hidden Mirror - آینه پنهان
◈ | Nᴏᴠᴇʟɪsᴛ : LuCifer_Mpr | ◈
࿇══════ ⋯ ══════►
♻️_تمامی ویدئو،موزیک،پوستر و ارسالی های این فیکشن تو کانال تلگرامی @MPRFiC_Media قرار گرفته.♻️
همراه با دفترچه یاداشت یونگی که افکار و روان افسردش رو توش لقمه ای یادداشت میکنه پیش میریم و از ذهن یه فرد افسرده سر در میاریم.
×××بخاطر داشتن صحنه های خودکشی ممکنه برای همه ی گروه های سنی و سلیقه ها مناسب نباشه پس رعایت کنید...
_________________________________________
♧ fic: puppeteer
♤ couple: taegi
♢ genre: fluff romance angst psychology
Couple: Taegi
Gener: Fantasy * Romantic * Tragedy * Hanahaki
توضیحات:
داستان "لطفا نجاتم بده" دربارهی مین یونگی ۳۵ ساله ست که توی دنیایی که همه نیمهگمشده اشون رو تا ۲۰ سالگی پیدا میکنن، هنوز نتونسته نیمهاش رو پیدا کنه دچار افسردگی شده و با این که سنش بالاست با مادر و پدرش زندگی میکنه.به نظر شما همونطور که یونگی تصور میکنه اون یه طرد شدهست که محکوم به تنهایی زندگی کردنه؟
"سایه شیطان: خدای تو کجاست؟!"
𖢣Couple ' Vkook
𖢣Genre'دارک، ماورالطبیعی، درام
خلاصه:
در پس ثانیه به ثانیه ای که عقربه های ساعت طی میکنند، سِرّی در گوشه تاریکی ها مشغول به حیات است!
قسم خوردگانی که میگویند فرزند آدم، برای نجاتشان خواهد آمد و به همگان پشت میکند...
و این بار...
داستان از دوزخیانی سر میگیرد که عشق ممنوعه را در مکانی به اسم سایه ی شیطان بر می انگیزند.
تاریخ و زمان، با روند معکوس خود، شروع به نمایان کردن حقیقت خواهند کرد!
و این بار جنگ، جنگ میان ایمان و خدایان است...⚔️⛓
یه وانشات خفن طور از یونمین :)
همه چیز از جایی شروع میشه که جیمین برای پیدا کردن یدونه دوست پسر و تاپ برای خودش دست به آدم دزدی میزنه !
ژانر : اسمات - خشن - عاشقانه - تریسام
کاپل : یونمین - ویمینکوک - ویکوک
#OneShot - #LGBT - #Gay - #BTS - #YoonMin - #VMinKooK - #Smut - #Harsh - #Romance