Samaneh's RL
133 cerita
Blue Ice. oleh XBlueShineX
XBlueShineX
  • WpView
    Membaca 51,609
  • WpVote
    Vote 6,663
  • WpPart
    Bab 25
هری خیره توی چشم‌هاش غرید: -‌ هرگز به من دست نزن. نمی‌خوام ببینمت! لویی با صدای خفه‌ای گفت: -‌ من..من نمی‌فهمم... به دیوار تکیه زد تا سقوط نکنه و خودش رو در آغوش گرفت. تنش یخ بسته بود. -‌ چی رو نمی‌فهمی؟ نمی‌خوامت! . . . *Persian Translation *Original Story By: @purpledandeli0n
A DIFFERENT SUMMER oleh itsaboutrosa
itsaboutrosa
  • WpView
    Membaca 6,559
  • WpVote
    Vote 1,737
  • WpPart
    Bab 29
پسري كه تابستون هرسال براي ديدن دختر عموش كه بهش علاقه داره از انگلستان به اسپانيا ميره، چي ميشه به خاطر پسره ساكتي كه وارده زندگي دختر ميشه، مجبور شه از علاقه ي چندين سالش دست بكشه؟
01:44 AM~L.S [Completed] oleh gisustylinson
gisustylinson
  • WpView
    Membaca 98,458
  • WpVote
    Vote 17,856
  • WpPart
    Bab 51
نفس هام رو به تو میبخشم... اگه این،تمام چیزیه که نیاز داری. محتوای این داستان شامل: توصیفات غم‌انگیز/ سلف‌هارم/ اقدام به خودکشی/ و... میباشد. 11نوامبر2018
+11 lagi
Wheat field [L.S] oleh mewrySH
mewrySH
  • WpView
    Membaca 5,905
  • WpVote
    Vote 1,287
  • WpPart
    Bab 10
❌تمام شده، پایان غمگین❌ لویی عصبانی بود لویی خرابکار بود لویی سیگار میکشید لویی مسخره اش میکرد لویی تکالیفش رو میدزدید هری از لویی متنفر بود هری... باید یک هفته تمام رو با لویی میگذروند...؟! این نمیتونه چیزی بیشتر از یه فاجعه باشه!
Anna! Larry [ AU ] Persian  oleh Nasim28
Nasim28
  • WpView
    Membaca 3,821
  • WpVote
    Vote 861
  • WpPart
    Bab 10
این بدن من نیست، باید اجازه بدم بره!
 This Man Is Dead(L.S) oleh larry_diary
larry_diary
  • WpView
    Membaca 90,296
  • WpVote
    Vote 11,982
  • WpPart
    Bab 17
" این مرد، مرده " ... هری لطفا اینو بدون، تمام چیزی که تا ابد میخوام تویی. تو و چشمات که بدون تکون دادن زبونت با من حرف میزدین، تو و حرفات که وقتای ناامیدیم همیشه کنارم بودین، تو و صدات که توی شب بیداریام لالاییم میشدین، تو و دستات - که بی شک شاهکار خلقتن - که مرحمی میشدین برای خستگیای جسم و روحم، من تو رو میخوام هری اما؛ تو خودت خوب می‌دونی که من همیشه یه ترسو بودم. من رو ببخش. دوستدار تو، لویی ویلیام تاملینسون [ A Larry Stylinson Persian Fanfiction ] [ Written By : @IWontBeTheOne ] Copy right © 2017 IWontBeTheOne - larry_diary
Blowing Mind (Persian Translation) oleh larents_iranff
larents_iranff
  • WpView
    Membaca 40,983
  • WpVote
    Vote 4,826
  • WpPart
    Bab 14
❌Original Name: Hoping This Cold Blue Water Scrubs Me Clean And Spits Me Out Again❌ "بمون" هری با ناامیدی زمزمه کرد و لب هاش رو به شقیقه ی لویی چسبوند، طوری که انگار میتونه دردی که اونجا رشد میکرد رو تسکین بده. ولی اون نمیتونه درد رو متوقف کنه، و مهم نیست که چه قدر تلاش کنه... اون نمیتونه کاری کنه که لویی بمونه.
𝐅𝐄𝐋𝐈𝐂𝐈𝐓𝐘 oleh zizx_gmb
zizx_gmb
  • WpView
    Membaca 807
  • WpVote
    Vote 130
  • WpPart
    Bab 3
نگریستنِ تو شاید از همان شب اول اشتباه بود... آن شب که چشم در چشم تو نهادم، نگاهم به بند چشمانت گره خورد و دگر باز نشد. این بند آنقدر پرورش یافت و ریشه زد که عطرِ برگ های سبز آن، نجوای تپش قلبم را به "با تو بودن" دوخت و وادارم کرد به دنبالش تا "تو" بیایَم. طنابی که مقصد آن، به تو میرسید. تویی که در خانه ی امن و آغوشِ گرمی بی پروا میخندیدی که از بیرون به زمستانی بی پایان شباهت داشت. مقصدی که برای بارها و بارها مرا به یک جمله رساند: «نگریستنِ تو از همان شب اول اشتباه بود!»
Cancer [L.S] (Completed) oleh blueVaruna
blueVaruna
  • WpView
    Membaca 50,185
  • WpVote
    Vote 7,895
  • WpPart
    Bab 17
میدونم که قول دادم اجازه ندم چیزی بینمون فاصله بندازه ولی میدونی که... رقیب من سرسخت تر از این حرفا بود... . ( Larry Stylinson AU ) Written by: Fatemeh [Fatemeh, stylinson_ff, 2016]
Nude Artist [L.S] oleh mobina_k_h
mobina_k_h
  • WpView
    Membaca 8,269
  • WpVote
    Vote 1,866
  • WpPart
    Bab 9
(Completed) :"پس واقعا تنهایی؟" :"چطور؟" :"تو دومین نقاشیت گفتی خرگوش نماد عشق و اهمیته و تا آخرین تابلو، من سی و دو تا خرگوش فراری دیدم." نگاهم را سمت دیوار برگرداندم و تعجب کردم که چطور به این موضوع دقت نکرده بودم... درون بیشتر تابلو ها ردپایی از حضور خرگوش بود. حتی پرت ترین نقطه ی تابلو، فضایی برای فراری دادن خرگوش داشت. و این من را غمگین می کرد. :"اوه.. متوجهشون نبودم." :"میفهمم." محتوای حساس : اثراتی از آسیب جسمی و خودکشی