Maria_atiny's Reading List
7 stories
عشق من دختر نیست  by user20576447
user20576447
  • WpView
    Reads 2,963
  • WpVote
    Votes 437
  • WpPart
    Parts 25
,عشق من دختر نیست 🫦 کاپل : سونگجونگ ژانر : مدرسه ای ، رمنس کامل شده _خب من امروز میخوام از سونگهی دوباره تقاضای دوستی کنم و اگه رد کنه نشون میده که هیچ گرایشی به پسرا نداره و این یعنی اون لزبین. سونگهوا خشک شد از این حرف، نگاه همه چرخید سمتش :یعنی واقعا ممکنه... لزبین. _یعنی اون از دخترا خوشش میاد. دهن سونگهوا خشک شده بود و نمیتونست حرف بزنه، چشماش روی صورت همه میچرخید، حالا باید چیکار می‌کرد، چی باید میگفت... چطوری باید خودشو از شر این حرف راحت می‌کرد. حتی نگاه لیسا و چائه وون هم تغییر کرده بود. داشت پس میوفتاد، دهن باز کرد اما صدایی از گلوش بیرون نیومد، یه دفعه دستش کشیده شد و بلند شد، هونگ جونگ با لبخند داشت نگاش می‌کرد، نگاهی که داشت بهش میگفت :بهم اعتماد کن. لبای هونگ جونگ روی لباش گذاشته شد و نرم آروم و شروع کرد به بوسیدنش.
هم خونه ها  by user20576447
user20576447
  • WpView
    Reads 5,129
  • WpVote
    Votes 549
  • WpPart
    Parts 31
کامل شده هم خونه ها 🏠 کاپل : سونگجونگ ، ووسان ، یونگی ، جونگسانگ ژانر : رمنس از خستگی داشت هلاک میشد، چشماش میسوختن از بس خوابش میومد، ساعت از نیمه شبم گذشته بود و هنوز دوستای سان مشغول خوردن و نوشیدن بودن. سونگهوا به سان نزدیک شد، پسر جوان حسابی مست بود، بطری که داشت به سمت دهنش می‌برد و از دستش گرفت :بسه دیگه من میخوام برم خونه... پاشو ببرمت میدونی اجوشی چند بار تماس گرفته... سان مثل بچه ها شروع کرد به اعتراض کردن :نمیخوام... میخوام بخورم بده به من اون بطری... بطری رو از دست سونگهوا گرفت و بازم شروع کرد به خوردن :سان بس کن وگرنه به پدرت زنگ میزنم. سان سرشو کمی جلو برد و با چشمایی مست که به زور بازشون نگه داشته بود گفت :آپا... خو... خونه... نیست...
𝑹𝒆𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑴𝒆! by Hwangsolin
Hwangsolin
  • WpView
    Reads 1,616
  • WpVote
    Votes 351
  • WpPart
    Parts 9
دریای زندگی پسر ها آرام بود تا اینکه طوفانی سهمگین آن را به هم ریخت؛ طوفانی که اتفاقی را به آنها یادآوری میکرد؛ مرا به یاد بیاور!
یتیم خانه  by user20576447
user20576447
  • WpView
    Reads 25,383
  • WpVote
    Votes 1,547
  • WpPart
    Parts 52
کامل شده یتیم خانه کاپل : ووسان ، سونگجونگ ، یونگی ، جونگسانگ ژانر: BDSM سونگهوا آهی کشید:یه کار کن نتونم بشینم... میخوام تا چند روز وقتی میشینم درد بکشم. فشار دست هونگ جونگ به موهای سونگهوا بیشتر شد :باشه آقای کیم میدونم چیکار کنم. چرخید که صورتش روبه روی صورت هونگ جونگ قرار گرفت، لباشو روی لبای مرد گذاشت و شروع کرد به بوسیدن، لباش آروم روی لبای هونگ جونگ حرکت می‌کرد و موهاش هنوزم توی مشت هونگ جونگ بود :دوستت دارم. هونگ جونگ به خودش اومد، عقب کشید و از سونگهوا کمی فاصله گرفت، نفس نفس میزد... به شدت عصبانی بود... نه از سونگهوا از خودش... هونگ جونگ از خودش عصبانی بود چون داشت لذت می‌برد از این بوسه، دستش بلند شد و با ضرب توی صورت سونگهوا نشست :حالا نشونت میدم. بار دیگه سونگهوا رو به شکم خوابوند، ترکه رو برداشت و بی وقفه شروع کرد به زدنش... ترکه رو محکم روی باسن سونگهوا میزد و باسن کبود پسر رو زخم می‌کرد. این سونگ با لبخند به سان نگاه می‌کرد :میتونم بپرسم که شما وویونگ رو کجا دیدین آقای چوی. سان هیجان زیادی داشت، قرار بود لیتلی رو داشته باشه که همه جوره استایلش بود :از طریق دوست وکیلم... وکیل خانم کیم میس سونگهوا شی. در اتاق باز شد و گیون سوک در حالی که دست وویونگ رو توی دست داشت داخل اتاق شد، سر سان سریع به سم
Phantom, Turbulent World(S1) by offonox
offonox
  • WpView
    Reads 11,948
  • WpVote
    Votes 2,383
  • WpPart
    Parts 55
●کاپل: یونگی، ووسان، سونگجونگ -وهم آلود، دنیای پرآشوب(فصل اول) ●یونهو به عنوان وارث هتل اِمِرالد دچار دسیسه های اطرافیانش بر سر قدرت و پول میشه و تاجایی پیش میره که دیگر به خودش هم یارایی برای تکیه نداره. چه کسی در اوج نزاری او رو به زندگی برمی‌گردونه؟ -می‌دونی همیشه متنفر بودم از این کلمات زیبا و وهم آلود. من نمی تونم به کسی اعتماد کنم. +اعتمادت رو نمی‌خوام. فقط بذار ازت مراقبت کنم. ●ژانر: عاشقانه، تاریخی، معمایی، کمی فانتزی
هفت گناه کبیره انجیل  by user20576447
user20576447
  • WpView
    Reads 4,453
  • WpVote
    Votes 844
  • WpPart
    Parts 53
ژانر : ماوراء طبیعه کامل شده کاپل : ایتیز (ووسان ، سونگجونگ ، یونگی ، جونگسانگ) استری کیدز (چانگجین ، چانلیکس ، مینسونگ ، سونگین ) تی اکس تی ( یونبین ، تهگیو ) پسر از جا بلند شد، هنوز نمیتونست موقعیت پیش اومده رو درک کنه :تو... تو... مرد جلو اومد و با لحنی پر از صلابت گفت :من لوسیفرم (شیطان) دهن پسر با تعجب باز شد که لوسیفر پوزخندی زد :مگه خودت تقاضای کمک نکردی. پسر سریع سر تکون داد :چرا من کمک میخوام، میخوام از همه ی اونایی که باعث شدن نتونم یه زندگی درست داشته باشم انتقام بگیرم. لوسیفر با چشمای براقش زل زد بهش :من این امکان رو بهت میدم اما تو هم باید قول بدی که هر کاری من ازت خواستم انجام میدی. پسر که انتقام چشماش رو کور کرده بود سریع قبول کرد :چطوری باید قول بدم. لوسیفر قدمی جلو گذاشت :ما با هم یه پیمان میبندیم. پسر بدون هیچ فکری سریع قبول کرد، قطره ای از خونش رو روی کاغذی که حتی نمیدونست جنسش از چیه ریخت و پیمان بین اونا بسته شد. لوسیفر مشتش رو جلوی پسر باز کرد :این هفت انگشتر برای توئه... اینا تو رو توی انتقامت یاری میکنن. از فردای اون روز مصیبت کل روستا رو پر کرد، اون پسر با اون 7 انگشتر دارای قدرت عجیبی شده بود، تموم اونایی که تحقیرش کرده بودن به روش دردناکی مرده بودن و بقیه ی مردم شده بودن برده های اون پسر.
Be My Safe place (ATEEZ) by R_Hemmings
R_Hemmings
  • WpView
    Reads 14,139
  • WpVote
    Votes 1,448
  • WpPart
    Parts 35
داستان امگاورس و دارای قوانین خاص خود است و با بقیه ی امگاورس ها فرق دارد پس حتما توضیحات رو قبل از شروع داستان مطالعه کنید تمام اتفاقات و شخصیت ها ساختگی می باشد و به زندگی اصلی آیدل ها ربطی ندارد این کتاب در بعضی قسمت ها اسمات دارد اگر دوست ندارید نخونید کاپل : هونگ جونگ و سونگهوا مینگی و یونهو سان و وویونگ جونگهو و یوسانگ . . ‌. . همه چیز با ورود یک دوست قدیمی به پک ایتیز و شهر KQ زیر و رو شد، مثل طوفان وارد مکان امن بقیه شد و سعی داشت مکان امن خودش رو بسازه