BbssB3's Reading List
196 stories
دزد اسپرم by f_R2006
f_R2006
  • WpView
    Reads 143,466
  • WpVote
    Votes 18,940
  • WpPart
    Parts 50
تهیونگ بعد از فهمیدن اینکه یه قسمت اضافی توی بدنش داره می خواست قبل از در اوردنش ازش استفاده بکند. مرد با سگرمه های درهم فریاد کشید: مردتیکه‌ی بی حیای اسپرم دزد! دست هاش رو محافظ گونه مقابل شکم برامدش قرار داد،متقابلا اخم هایش را برای مرد درهم کشید. : داد نزن بچه‌م میترسه. : من این مردتیکه رو میندازم زندان. تهیونگ حق به جانب: بد کاری کردم نزاشتم اسپرم هات برن تو فاضلاب؟ تو باید از من ممنونم باشی اون غول تشن ها به سختی جئون رو نگه داشته بودند تا به تهیونگ حمله ور نشود. کوکوی
•hidden in plain sight• by mahsan_tk
mahsan_tk
  • WpView
    Reads 3,834
  • WpVote
    Votes 366
  • WpPart
    Parts 15
توی خیابون های شلوغ و پر تردد سئول ، کیم تهیونگ صاحب تاریکی اون شهره، و هیچکس جرعت نگاه کردن به چشم های اون رو نداره. البته همه بجز یک نفر؛ جئون جونگ کوک، یکی از رأس های اصلی امپراطوری کیم، اون بی پروا و بدون هیچ ترسی باهاش روبرو میشه.. البته این وسط کیم تهیونگ دلش رو به رقصنده ی ناشناسی میبازه؛ کسی که قلب سرد تهیونگ رو هدف گرفته بود و چیزی رو درونش بیدار کرده بود... اون میخواد به هر طریقی اون رقصنده رو پیدا کنه و حالا باید ببینیم سرنوشت چه چیزی رو براش رقم میزنه این فیکشن ورسه
𝘿𝙖𝙧𝙠𝙣𝙚𝙨𝙨 | 𝙑𝙠𝙤𝙤𝙠 by Sarculine_LA
Sarculine_LA
  • WpView
    Reads 345,511
  • WpVote
    Votes 25,049
  • WpPart
    Parts 42
جونگکوک فقط با جمله‌ی "باهاش‌ازدواج‌کن‌عاشقش‌میشی" تن به ازدواج با کیم تهیونگ میلیاردر داده بود.. و خب درست بود، اون عاشق تهیونگ شد.. اما آیا این برای تهیونگ هم صدق می‌کرد؟ قطعا نه!! اما درست زمانی که همه چیز داشت خراب میشد زندگیشون بشدت تغییر کرد... شاید یک اتفاق بد بود اما با یک پایان خوب؟! شاید... ــــــــــــــــ برشی از داستان: -اون موقعی که منو زدی منم میتونستم بزنم، منم میتونستم از خودم دفاع کنم.. من آدم ضعیفی نیستم اما عشقت... تهیونگ عشقت زندگیمو خراب کرده.. عشق یک طرفه ای که داره مثل خُره کل وجودمو میخوره،اما تهیونگ.. تو هیچوقت قدرت عشق رو نفهمیدی..! ـــــــــــــــــــــــــ -میترسم از روزی که جیمین با منِ واقعی رو به رو بشه.. اونوقت دیگه شاید هیچوقت برای من نباشه! ــــــــــــــــــــــــ -قبل اینکه پامون به اونجا باز بشه حتی فکرشم نمی‌کردم که با دیدنت انقدر قلبم به تپش بیوفته... ـــــــــــــــــــــــ -اجازه بده از اول شروع کنیم.. وضعیت: پایان یافته name:darkness Couple: Vkook Couple Sub: Yoonmin, Minsong Genre: Romance, Fantasy, Sad, Social Life, Happy end the Writer: Lara start: 1403/8/15 end:1404/8/9 #vkook #Yoonmin #romance
His To Ruin | KookV by cjjasal
cjjasal
  • WpView
    Reads 112,920
  • WpVote
    Votes 14,150
  • WpPart
    Parts 28
دو نوع انسان تو دنیای جئون جونگکوک وجود داشت. اونایی که ازش وحشت می‌کردن و اونایی که زخمی می‌شدن چون فکر می‌کردن نیازی به ترسیدن نیست. اون سرد بود و محاسبه‌گر، جوان‌ترین رئیس مافیا، با دست‌های تتو شده و چشم‌هایی مثل یخ. جونگکوک با دیدن التماس و خونریزی آدم‌ها تکون هم نمی‌خورد. خیلی وقت بود که از درون شکسته بود. و بعد کیم تهیونگ اومد. با پلیورهای نرم و ناز، شکلات‌‌های تمشکی، و سوال‌هایی که هیچکس جرات پرسیدنشون رو نداشت. "چرا سوکجین هیونگ گفت می‌خوای من رو بخوری؟ آدم‌ها رو گاز میگیری؟" جونگکوک نمی‌دونست که می‌خواست از اون پسر محافظت کنه، یا نابودش کنه تا فقط نزدیک نگهش داره. Couple: Kookv. Genre: Romance, mafia, comedy, smut. Author: MaryBTS2013. Translator: Asal. ___________________________________________ This is a Persian translation of a fanfiction by (MaryBTS2013), All credit goes to the original author. I'm only responsible for the translation.
Wild [KookV] by Dkooktae
Dkooktae
  • WpView
    Reads 425,878
  • WpVote
    Votes 55,838
  • WpPart
    Parts 38
چشم‌هاش پر از اشک بود و نگاهش پر از خشم. نمی‌خواست مقابل این مرد سر خم کنه. نمی‌خواست قبول کنه از عرش به فرش رسیده. نمی‌خواست قبول کنه که تا پنج ساعت پیش همه مقابلش خم می‌شدند و برای بردن اسبش به اسطبل پیش‌قدم می‌شدند و حالا اینطور تحقیر‌آمیز باهاش رفتار می‌کردند. مقابل رهبرِ پک دشمن زانو زده بود و دست‌هاش بسته بودند. جئون جونگ‌کوک، آلفای خون‌خالص و قدرتمندی که تنها با یک‌ماه سابقه رهبریت نیمی از کشور رو زیر سلطه داشت خیره نگاهش میکرد. بلند شد و جلو‌ اومد. مقابلش روی یک زانو نشست و محکم چونه‌اش رو توی دستش گرفت. "چه پایان غم‌انگیزی...مگه نه کیم تهیونگ؟" با نفرت به چشم‌های مرد خیره شد و جونگ‌کوک از نگاه امگا به خنده افتاد. سرش رو جلوتر برد و با لحن آرومی گفت:"از این به بعد تو قراره به من خدمت کنی امگا، هم توی قصر، هم روی تخت!" لبهاش رو به گوش امگا چسبوند و زمزمه کرد:"فقط و فقط به من نطفه نحس." Couple: KookV Genere: Omegavers, Smut, Romance, Mystry
Mafia's wife🍷Luna"King VKOOK⛓️ همسر مافیا by vkook3748
vkook3748
  • WpView
    Reads 45,101
  • WpVote
    Votes 3,602
  • WpPart
    Parts 42
هیچ وقت فکرشم نمیکردی ی روز باهمون حسرتی که نگاهش میکردی بهت نگاه کنه اما..... کارمای عشق : اسیر مافیایی شدم که همه از شنیدن اسمش هم میترسن اما نه من ی احمقم عاشقش شدم فقط با زل زدن به اون چشم ها دلمو بهش باختم اونم وقتی که نامزد سابقش داره برمیگرده تا باهاش ازدواج کنه... ی حس عجیبی داره انگار دیگه قلب ندارم انگار دیگه اون آدم سابق نیستم این بده یا خوب؟ شاید چون رها شدم و رها کردم باختم... چون بهشون اعتماد داشتم کاش هیچ وقت اعتماد نمیکردم کاش هیچ وقت باهاش نمیدیدمش کاپل :تهکوک، نامجین، یونگمین وکاپل های دیگه امگارس، ازدواج اجباری، عاشقانه، دوستانه مافیایی،
Tension between us by iamliraaaa
iamliraaaa
  • WpView
    Reads 12,613
  • WpVote
    Votes 1,601
  • WpPart
    Parts 11
خلاصه: زندگی جونگکوک بعد امدن اون مرد، به دو قسمت تقسیم شد...قبل اون مرد و بعد ان... جونگکوک هفده ساله شدیدا مخالف ازدواج مادرش با مردی به نام کیم تهیونگ بود که از شانس بدش، اون مرد نه تنها همسر مادرش شد بلکه سرپرستی جونگکوک رو هم به عهده اش گرفت __________________________ جیمین به دلیل اشتباهی که در گذشته مرتکب شده بود هیونگش رو از دست داده بود ولی اون همچنان امید داشت که به روزای خوب گذشته برگردند توجه داشته باشید که این فیک پ..د..و..ف..ی..ل، م..ح..ا..ر..م و این چرت و پرتا نیست فقط فاصله سنی بین کاپل تهکوک یکم زیاده چون ژانرش پدر خوانده هست برای همین اگر فاصله سنی کم بود غیر واقعی بنظر میرسید(هر چند که من سعی کردم سنش رو پایین بیارم جوری که سن تهیونگ از سن مادر جونگکوک کوچیکتر شده) تهیونگ جونگکوک رو بزرگ نکرده و از بچگی هم عاشقش نشده و رابطشون بعد هجده سالگی کوک عمیق تر خواهد شد! توضیحات: این فیک قبلا با نام پدر خوانده یا پدر خوانده من، با ویوی چند ده کا ح.ذ.ف شد و من یک بار هم تلاش کردم اپ کنم ولی متاسفانه اکانتم از دسترسم خارج شد و الان تصمیم گرفتم با اکانت خودم و با تغییر نام فیک مجددا از اول اپ کنم! نام جدید فیک، تنش بین ما هست! توجه: در این فیک کاراکتر جونگکوک و جی کی کاملا از هم جدا هستند
Past's Shadow (Namjin/Vkook) by armyyon
armyyon
  • WpView
    Reads 43,922
  • WpVote
    Votes 7,566
  • WpPart
    Parts 23
کاپل های اصلی: نامجین و ویکوک«ورس» کاپل فرعی: یونمین خلاصه: عشقی که تبدیل به نفرت شد... نامجون و جین از همدیگه متنفرن و برای زمین زدن همدیگه هرکاری می‌کنن، اما حالا، مجبورن دست دوستی بدن و همکار همدیگه باشن، این وسط پسراشون جونگ کوک و تهیونگ که سال ها توی گوششون خونده شده باید از همدیگه فاصله بگیرن و از همدیگه متنفر باشن، با همدیگه رو به رو می‌شن، سوال پیش میاد که آیا بچه ها همیشه به حرف والدینشون گوش می‌دن؟ خب معلومه که نه! ژانر: عاشقانه، اسمات، انگست، درام♟️ Start: 04/05/13 End: 04/10/28 Rankings: 🥇Kookv 🥇Bts 🥇Dram 🥇Taehyung 🥇Bangtan 🥇Farsi 🥈Fiction 🥈Persian 🥉Namjoon 🥉Fic وضعیت: اتمام یافته. نویسنده: Desa🖤
MooNlight Hotel - هتل‌مهتـاب 🌖 ⃤🌱 by MaHoBarooN
MaHoBarooN
  • WpView
    Reads 213,798
  • WpVote
    Votes 13,308
  • WpPart
    Parts 87
در بلندترین آسمان‌خراشِ یکی از بزرگ‌ترین هتل‌های زنجیره‌ای جهان، مردی ایستاده که روزنامه‌ها بهش لقب «جوان‌ترین امپراطور» رو دادن. رئیس ۳۰ ساله‌ی استریت و دامیننتی که با یک نگاه قرارداد می‌بنده... و با یک کلمه دل می‌شکنه. اما بین هزاران کارمند، فقط یک نفر در برابرش سر خم نمی‌کنه... پسری ۲۱ ساله که اومده بود آینده بسازه، نه تو آینده‌ی رئیسش جایی داشته باشه. کسی نمی‌دونست همین پسر، روزی مردی رو به زانو درمیاره که همه ازش حساب می‌بردن. «هتل مهتاب» عاشقانه‌ای واقع‌گرایانه، پر تب و تاب و ممنوعه از دنیای تهکوک. " تا وقتی این رابطه تموم نشده، مرگ هم می‌تونه بخشی از بازی باشه!" ژانر: درام | رمنس | انگست | اسمات | واقع‌گرایانه __________ ⚠️ This is the Persian version of the story. English version will be published soon on my profile. __________ This is a fanfiction story. Characters belong to their original owners. (This work is created for entertainment purposes only and is not for commercial use.)
Raven [ ریوِن] by Bitamoosavi
Bitamoosavi
  • WpView
    Reads 647,271
  • WpVote
    Votes 90,178
  • WpPart
    Parts 73
-اینقدر استاکم نکن. -تو مال منی، دردونه‌ی رئیس. ... -دهنت رو باز کن پسر خوب. -...ولم...کن. لبخند گرمی زد و فک پسر زیرش رو محکم تر فشورد. -خوش ندارم حین بوسه همکاری ازت نبینم تهیونگ. چشم هاش رو محکم بست و سعی کرد به تن خسته و کرختش حرکتی بده...وزنش زیاد بود و انگار کاملا به زمین پینش کرده. -روانی...ولم کن. سرش رو جلو برد و گونش رو با انگشت شصت نوازش کرد. به جنون رسیده بود. -خیلی زیبایی...اره من روانیتم، جوری که دلم میخواد تا اخر عمرم پیش خودم اسیرت کنم...دکتر کوچولو. ... -چرا باید بهت اعتماد کنم؟ -واقعا نباید بکنی‌. ... کیم تهیونگ...روانپزشک مرموزی که اخرین پروندش متعلق به یک بیمار خطرناک با هویت جعلیه. یک روانی تمام عیار. ... کاپل:kookv/ vkook کاپل فرعی: ؟ ژانر: دارک رومنس_ درام _ جنایی_ مافیا_ اسمات_ هپی اند. ... روند اپ: دو روز درمیون به بچم عشق بدین♡ لاویو 🐯🐰