Moon cake 🥮
75 historias
The Fate por crazyofvmin
crazyofvmin
  • WpView
    Lecturas 205
  • WpVote
    Votos 41
  • WpPart
    Partes 5
یونگی پسر سر زنده و شادیه عاشق اسب سواریه چی میشه اگر یونگی مجبور بشه نقش یه دختر بازی کنه..... Name:The Fate Couple:#Minyoon Ganer: Drama/Angest/Smut Writer:Leila
𝑳𝒖𝒄𝒊𝒇𝒆𝒓 por heliaplushi
heliaplushi
  • WpView
    Lecturas 6,139
  • WpVote
    Votos 613
  • WpPart
    Partes 35
صدای موزیک... صدای جیغ و فریادهای طرفدارها... تصویر بی نقص آیدل هایی که... هماهنگ با آهنگ بدن شون رو تکون میدن... لبخند های فیکی که روی صورت شونه و... درد هایی که فقط در پشت صحنه اجازه دیده شدن دارن. صنعتی کثیف به نام کیپاپ و... بازیچه هایی به نام آیدل و کیپاپرها... آیدل هایی که با آگاهی کامل از این صنعت شیطانی... بهش رو آوردن... اون هم فقط برای اینکه... رویاهاشون فقط در حد رویا باقی نمونه... اما... خصلت خوبی که این صنعت داره... اینه که پنهان کاره... اون فرصتی رو در اختیار آیدل هاش قرار می‌ده که... هیج جای دنیا در اختیارشون قرار نمیگیره... فرصتی برای بازیگری... و فرصتی برای... پنهان کردن زندگی واقعی... چیزی که برای جیمینِ آیدل... چیزی که برای جیمینِ پنهان کار... یک برگ برنده محسوب میشه... البته تا قبل اینکه... اون آجوشی ریز جثه حقیقتش رو می بینه... و البته... تا قبل از اینکه... جیمین... به حقیقت اون آجوشی ریز جثه پی ببره! - تو چیزی رو لمس کردی که نباید. و منم بهت اجازه دادم جلو بری که ببینم، تا کجا میخوای پیش بری.اما حالا که به اینجا رسیدی، دیگه راه فراری نداری عروسک! Name : Lucifer Couple : minyoon, kookv Writer : Helia Up time : چهارشنبه ها
Bound by the Crown por lost_2010
lost_2010
  • WpView
    Lecturas 110
  • WpVote
    Votos 16
  • WpPart
    Partes 6
**** هر بار که امگا می‌خندید، هوا بوی شکوفهٔ گیلاس و وانیل می‌گرفت؛ شیرین، گرم و خطرناک، درست مثل قولی که هیچ‌وقت قرار نبود به آن عمل کند. نمی‌فهمید، او یک مرد بالغ بود، دلبستن به گل هایی که به وزش باد از روی شاخه چیده میشدن، اصلا به هیولای سردی که خون مینوشید نمیخورد. **** او میدانست، اینکه همه این ها نقابی بیش نیست، اینکه روح کوچکش هر لحظه بیشتر خود را در اقیانوس افکارش غرق میکرد. میخواست دستش را بگیرد، بگوید تنها نیست، اینکه پسرک آن ستاره درخشان را خیلی قبل ها به دست آورده بوده... اما کسی که قرار بود آن ستاره را در دستان خود پسرک پر پر کند حق نداشت چنین حرف های شیرینی را زمزمه کند. **** - هر روز بیشتر از دیروز ازت متنفر میشم - منظورت اینه که هر روز بیشتر از دیروز عاشقم میشی؟ خودم میدونم، تنها فردی نیستی که تو دامم گیر افتاده. -اگه یه روز از دستت راحت بشم، از صبح تا شب روی قله کوه الماس سبز همراه با باد های شمالی می‌رقصم. -زبان پری کوچولو، زبان. چیزی نگو که بعدا پشیمانت خواهد کرد. **** به بند ها چنگ می انداخت. *یکی نجاتم بده، یکی نجاتم بده،* میسوخت و پوستش را از بین میبرد. -ببخشید، ببخشید، دیگه تکرار نمیشه... قول میدم... برای منم دردناک بود! -ببخشید؟ حس حقارت نمیکنی؟ کمی غرور داشته باش و مسئولیت کاری که کردی رو به
🔥Strangers From Hell🔥   🔥 غریبه هایی از جهنم🔥 por Strangerfromhellover
Strangerfromhellover
  • WpView
    Lecturas 20,846
  • WpVote
    Votos 1,646
  • WpPart
    Partes 27
وقتی یه قاتل سریالی سایکو عاشقت میشه می مونی یا فرار میکنی؟ این فقط یه سواله!.... - آجوشی من هیچ علاقه ای به مردها ندارم هاااا. گفته باشم یه وقت دچار سو تفاهم نشی! + عزیزم تو متعلق به منی ♥️ Baby you belong to me ♥️ نگران هیچی نباش ... من کنارتم!!! Strangers Frome Hell... داستانی پر از جنون وسوسه خشونت وابستگی و رابطه ی نرمال گریز... سایکو. رمنس. بی ال. روانشناختی. انگست. جنایی. رمز آلود. راز آلود. ترسناک. supernatural . سوپر نچرال ( با اقتباسی آزاد از وب تونی به نام Strangers From Hell) سیر تکاملیه داستان کاملا با نسخه ی اصلی و سریال متفاوت است. وقتی سریال غریبه هایی از جهنم رو دیدم عاشق نقش موون جو و جونگ وو شدم که باعث شد این کاپل رو خلق کنم. #سیدونگ #sidong امیدوارم شما هم مثل من عاشق این کاپل بشین چون قراره باهاشون داستانها بسازیم 😁 نکته: دوستان صبور باشین. به شخصیتها اجازه بدین داستانشون رو بگن. ممکنه اول کمی کند پیش بره ولی در ادامه قطعا جذاب خواهد شد. پس حتما بخونید. ووت و کامنتتون حتی در صورت پایان یافتن داستان میتونه خیلی موثر باشه. مطمئنا خوشحال میشم همراهم باشین. دوستتوون دارم♥️ میتونید برای دیدن ویدیوهای بیشتر و ادیتهای میان چپتر در کانال تلگرامی زیر عضو بشید👇 @Strangersfromhelllover
Entwined(kaisoo_translation) por lil_sua
lil_sua
  • WpView
    Lecturas 154
  • WpVote
    Votos 50
  • WpPart
    Partes 5
جونگین، شاهزاده کیونگسو رو می‌دزده و از اونجا، هر دو راهی یه سفر پرماجرا می‌شن.سرنوشت اونا رو به هم گره زده بود و عشق، پیوندشون رو ناگسستنی کرده بود. writer : sun_gee translator : lil_sua ژانر:ماجراجویی / فانتزی / درام / رومنس/ اسمات / عشق ممنوعه
NO | sope  por YUKABED_7
YUKABED_7
  • WpView
    Lecturas 372
  • WpVote
    Votos 72
  • WpPart
    Partes 9
"چرا دست از سرم برنمی‌داری؟" "چون تو تنها کسی هستی که بهم نه می‌گه." ─── ⋆⋅☆⋅⋆ ─── هوسوک پولدارترین، اما در عین حال بدترین پسرِ دبیرستانه. هیچ‌کس جرئت نمی‌کنه بهش بی‌احترامی کنه، یا حتی سرش داد بزنه، چون بیش از حد ازش می‌ترسن. پدر و مادر هوسوک بی‌وقفه لوسش می‌کنن و خودشون رو بابت کارهاش سرزنش می‌کنن. هر کاری که بکنه تحسینش می‌کنن و هیچ‌وقت هم بهش نه نمی‌گن. اون دلش می‌خواد پدر و مادرش راهنماییش کنن و بهش بگن چه کاری رو انجام بده و چه کاری رو انجام نده. نه اینکه بذارن هر کاری دلش خواست بکنه و بابتش هم پاداش بگیره. حتی اگه یکی رو بکشه، باز هم نازش رو می‌کشن. مشکل دقیقا همینه؛ اون دلش می‌خواد یکی بهش نه بگه. ─── ⋆⋅☆⋅⋆ ─── یونگی یه پسر معمولیه؛ با نمره‌های معمولی، زندگی معمولی و جواب‌های حاضر و آماده. اون هیچ‌وقت هیچ‌کس رو از حرف‌های گستاخانه‌ش بی‌نصیب نمی‌ذاشت؛ حتی یه پسر پولدارِ بد. و این اواخر، همون پسر پولدارِ بد، حسابی داره روی اعصابش راه می‌ره. پسری به اسم "هوسوک"، تا آخرین حد ممکن کلافه‌ش کرده و یونگی هم هر بار سرش داد می‌زنه و تند جوابش رو می‌ده. اما وقتی اوضاع از کنترل خارج بشه، چی؟
دادستان بدعنق من por samirabagha
samirabagha
  • WpView
    Lecturas 1,790
  • WpVote
    Votos 207
  • WpPart
    Partes 6
در ساختمان دادستانی مرکزی سئول کسی نبود که از کراش سفت و سخت کیم نامجون، افسر پلیس جوان بر روی مین شوگا، دادستان بدعنق و کاربلد تیم ویژه تحقیقات خبر نداشته باشد، از دربان مقابل اداره گرفته تا رئیس دادستانی، همه میدانستند که نامجون چقدر در کف شوگاست و در مقابل شوگا محل سگ هم به او نمی‌گذارد. نامجون سال‌ها بود که در حسرت گوشه‌چشمی از آن دادستان بی‌رحم می‌سوخت و دم نمیزد، تنها چیزی که کمی به او امید می‌داد این بود که شوگا نه تنها به او بلکه به هیچکس دیگر هم محل نمی‌گذارد، اما آیا حقیقت آنطور بود که او فکر می‌کرد؟ همه چیز با یک تماس دگرگون شد، نامجون نباید با دیدن لبخند شوگا به هنگام نگاه کردن به مخاطب پشت تلفن‌همراهش و خروج مشکوکش از اداره، او را تعقیب می‌کرد. نامجون نباید آن روز از خودش کنجکاوی نشان می‌داد، در آن صورت شاهد بوسه او و دوست‌پسرش نیز نبود. کاخ رویاهای نامجون حالا بر روی سرش ویران شده بود، اما نامجون هم کسی نبود که به این راحتی تسلیم شود، او چندین سال انتظار نکشیده بود که یک مرد از ناکجا سر برسد و کسی که سهم اوست را به این آسانی بقاپد، دیگر انتظار کشیدن در سکوت و تماشای دادستان بدعنقش از دور کافی بود، نامجون حالا مصمم شده بود که دوست‌پسر شوگا را کنار بزند و خودش، او را مالک شود.
The Alpha Of My Dreams por crazyofvmin
crazyofvmin
  • WpView
    Lecturas 7,500
  • WpVote
    Votos 1,155
  • WpPart
    Partes 21
تهیونگ تو دنیای فانتزیش اون یه آلفای قوی داشت که همه جوره مواظبش بود حتی از نامجون هیونگشم بیشتر. آلفاش یه پسر قد بلند و چهار شونه با صورت زیبا , جذاب و فریبنده بود. آلفاش بوی قهوه تلخ میداد. تهیونگ تو رویاش روی کول آلفاش سوار میشد و با هم کنار ساحل می‌دویدن. Name:The Alpha Of My Dreams Couple:#MINV 🐥🐻 GANR:#Fluff/#Omegaverse/#Mpreg/Smut🔞
The Golden Cage / قفس طلایی por MarziehMostafazadeh
MarziehMostafazadeh
  • WpView
    Lecturas 4,735
  • WpVote
    Votos 368
  • WpPart
    Partes 24
(کامل شده) کاپل: کوکوی، کوکگی، تهگی ژانر: انگست، مافیایی، امگاورس، اسمات، امپرگ، مقداری bdsm، هپی‌اند، سکرت بعضی قفس‌ها میله ندارن. دیوارهاشون از طلاست، سقفشون از امنیت، و درهاشون همیشه باز به نظر می‌رسن. اما وقتی پا می‌ذاری داخلش، می‌فهمی آزادی چیزیه که آروم‌آروم ازت گرفته می‌شه؛ با غذا، با سقف بالای سرت، با دستی که نجاتت داده... و با عشقی که نمی‌تونی ازش فرار کنی. این، داستان نجات نیست. داستان قفسیه که اسمش رو «خانه» گذاشتن. شروع: ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ (۱۰ فوریه ۲۰۲۶) پایان: ۱۴ خرداد ۱۴۰۵ (۴ ژوئن ۲۰۲۶) #1 kookv #1 هپی‌اند #1 کوکگی #1 amperg #1 taegi #1 تهگی #1 تریسام