زمانی فهمیدم یک گناهکارم که به امگا بودنم پیبردم. با متولد شدنم به عنوان یک امگا، بزرگترین گناه عمرم رو مرتکب شدم. اما وقتی دست خودم نبود که چطور متولد بشم، آیا عادلانه بود که از طرف خانوادهم به گناهکار بودن متهم بشم؟ و اگه این تقصیر منه...کاش اونهایی که به اختیار خودشون یک آلفا متولد شدن بهم بگن که دقیقا کجای راهو اشتباه رفتم؟
پ-ج
____________
زمین میچرخه، مرزها میشکنن، آدما عوض میشن، همه چیز امکان پذیره حتی تغییر کردن من! آتیش خشمم با قطرات شفاف صدای تو خاموش شد و به آرومی تغییر کردم. تو اینکارو کردی و من یه عمر مدیون آرامشی که الههی ماه بهم اعطا کرده میمونم. آرامشی از جنس لطافت و ظرافت. آرامشی از جنس تو، امگای کریستالی من!
م_ی
💎کاپل اصلی:یونمین
💎کاپل دوم:ویکوک/کوکوی (ورس)
(پ.ن:نوشتم کاپل دوم چون یه موچولو مونده بود جزء کاپلای اصلی باشن. در حد فرعی نبینیدشون:))
💎ژانر: امگاورس / انگست/ امپرگ / رومنس
(به گفتهی خوانندهها، کمدی! به علت ناتوانی انجل در کنترل خود برای طنز ننوشتن:[ انگست+کمدی=خطر ترک خوردن؟!؟!)
[Completed]
داستانِ دُو بازَندِه
"تکمیل شده"
_____________________
روزی روزگاری...
دو بازنده ی زخمی مقابل هم زانو زدن.
و داستان شروع شد...
_____________________
ژانر: روزمره، رومنس، یه کوچولو خشن، طنز؟
کاپل: سُپ
شروع آپ: سیزدهم اکتبر 2021
پایان آپ: سیزدهم جولای 2022
"سلام! من جین هستم...همسای-"
"صیکتیر بابا."
~°~°~°~°~
Written by @avetarain *-*
Translated by @haniishere_ ^-^
~°~°~°~°~
فقط یک داستانِ عاشقانه ی معمولیِ دیگه....
-تو هیچ وقت هوونگم نبودی مین یونگی تو همیشه اونی بودی که من دوست داشتم موقع گریه کردن سرمو بزارم رو شونش موقع خوشحالی بپرم بغلش و لباشو ببوسم تو یه چیز بیشتر از هوونگ بودی
کاپل:یونمین،ویکوک
ژانر:فلاف ،زندگی روزمره
وضعیت: کامل شده
_آره جیمینا... تو گرمای روح پیر و یخ زدهی منی... تو گناه شیرینی هستی که با جون دل می خوامت و برات میجنگم.
⊹Writer ➺ Andromeda
⊹Genre ➺ Romance, Smut, Historical
⊹Couple➺ Hopemin
دژاوو چیه؟
میتونه یه حس باشه؟
میتونه یه الهام باشه؟
یا شاید یه خاطره؟
دژاوو داستان زندگی منه...
تئوری عشقی که به عجیب ترین شکل ممکن به وجود اومد.
تصادفی که من و به کما برد، اما وقتی برگشتم دیگه اون ادم سابق نبودم!
خاطراتی داشتم که متعلق به همزادم از جهان دیگه ای بود...
و مرکز تمام اون خاطرات تو بودی...کیم نامجون...
نویسنده: Sylvie
ژانر : رومنس، علمی تخیلی، درام، اسمات
کاپل: نامجین، سپ
شاید خانوادهای که سوکجین برای خودش تشکیل داده بود عجیب و خلاف عرف به نظر می رسید، ولی سوکجین تک تک اعضای خانوادهاش رو از صمیم قلب دوست داشت. وقتی دولت سرپرستی موقت یه یچهی دیگه رو بهش سپرد، سوکجین مصمم بود از پسش بر بیاد.
نگاه قضاوتگر آلفای گله هم هیچی اهمیتی نداشت.
یا،
روایتی از داستان کیم سوکجین و سه توله گرگ.
من زنده ام تا مبارزه کنم.
نه برای خودم، نه برای خانواده ام...
بلکه برای کشورم.
هیچ چیزی جلومو نمیتونه بگیره حتی اگه اون یک چیز تو باشی!
_____________________________________________________
موضوع:
این اتفاق از ژوئن سال ۱۹۵۰ آغاز شده ؛ درست زمانیکه جنگ جهانی دوم آغاز شد و هر کسی برای زنده موندن ، به زندگی کسی دیگری خاتمه میداد.
_____________________________________________________
کاپل اصلی: کوکگی .... یونگی: باتم جونگکوک: تاپ
کاپل فرعی: ؟؟؟
ژانر:زندگی روزمره_تاریخی-رمنس_درام_خشن_اسمات
نویسنده: mike.zizi🐾
زمان پارت: به اتمام رسیده
(تذکر):
برای کسایی که با قسمت (اسمات) میونه خوبی ندا رن قبل شروع و بعد پایان اسمات علامت 🔞 رو براتون میزارم؛ پس با خیال راحت بخونین.
خب...میشه گفت همه چی از یه لیوان آب سیب فاکی شروع شد!
ژانر:ازونا که اکلیل بالا میارید.
تعداد پارت:زیاد نیست!
روزای آپ:نمیدونم شاید یه روز در هفته؟ شایدم بیشتر!
کاپل:نامجین
ازش لذت ببرید بنفشه ها💜