f_R2006
شاهد هفده سال سکوت، فقط ناری بود؛ طوطیای که لحظه به لحظه باهاش زندگی کرده، اما زبانی برای بازگو کردنش نداشت... نمی توانست به این جنگ پایان بدهد، و ان گرگینه وحشی را ارام کند.
هفده سال وزنهی سنگین خیانت روی شانه هاش سنگینی می کرد،اما جرئت گفتن حقیقت را نداشت؛ دستهایش به خون الوده بود، به خون زندان بانش... می ترسید که معشوقهش هم باورش نکند. پس فرار کرد.
اما بلخره این راز مدفون شده داشت از زیر خروارها خاک بیرون می امد...
«من زودتر از اون پیدات کردم...»
couple: kookv