درحال آپلود
6 stories
ناری by f_R2006
f_R2006
  • WpView
    Reads 96
  • WpVote
    Votes 19
  • WpPart
    Parts 2
شاهد هفده سال سکوت، فقط ناری بود؛ طوطی‌ای که لحظه به لحظه باهاش زندگی کرده، اما زبانی برای بازگو کردنش نداشت... نمی توانست به این جنگ پایان بدهد، و ان گرگینه وحشی را ارام کند. هفده سال وزنه‌ی سنگین خیانت روی شانه هاش سنگینی می کرد،اما جرئت گفتن حقیقت را نداشت؛ دست‌هایش به خون الوده بود، به خون زندان بانش... می ترسید که معشوقه‌ش هم باورش نکند. پس فرار کرد. اما بلخره این راز مدفون شده داشت از زیر خروارها خاک بیرون می امد... «من زودتر از اون پیدات کردم...» couple: kookv
پرده دوم by f_R2006
f_R2006
  • WpView
    Reads 336
  • WpVote
    Votes 53
  • WpPart
    Parts 3
زندگی معمولی‌اش را آدمی غیرمعمولی از ریتم خارج کرده بود؛ دیوانه‌ای که قصد جانش را داشت و مدام اصرار می‌کرد عاشق اوست. و اون غریبه فقط یک تماشاچی ساده نبود. couple:??
دزد اسپرم by f_R2006
f_R2006
  • WpView
    Reads 183,954
  • WpVote
    Votes 22,677
  • WpPart
    Parts 57
تهیونگ بعد از فهمیدن اینکه یه قسمت اضافی توی بدنش داره می خواست قبل از در اوردنش ازش استفاده بکند. مرد با سگرمه های درهم فریاد کشید: مردتیکه‌ی بی حیای اسپرم دزد! دست هاش رو محافظ گونه مقابل شکم برامدش قرار داد،متقابلا اخم هایش را برای مرد درهم کشید. : داد نزن بچه‌م میترسه. : من این مردتیکه رو میندازم زندان. تهیونگ حق به جانب: بد کاری کردم نزاشتم اسپرم هات برن تو فاضلاب؟ تو باید از من ممنونم باشی اون غول تشن ها به سختی جئون رو نگه داشته بودند تا به تهیونگ حمله ور نشود. کوکوی
دوست داشتنت یک اجبار  by f_R2006
f_R2006
  • WpView
    Reads 104,051
  • WpVote
    Votes 14,930
  • WpPart
    Parts 60
پیوند یک آلفا و بتا غیر ممکن ، حتی اگه بشه هم یک بتا نمیتونه تاپ باشه! : این عجیبه اما انگار این یه بچه ست ، شما باردارید . : ولی من یه آلفام !! فصل اول: تمام شده. فصل دوم: بزودی.... کوکوی
نطفه‌ی شیطان  by f_R2006
f_R2006
  • WpView
    Reads 71,824
  • WpVote
    Votes 9,189
  • WpPart
    Parts 33
جادوگر گفته بود: اگر خواهرش می‌خواهد باردار شود، باید هفت شب متوالی، از ساعت یک بامداد تا پیش از طلوع آفتاب، زیر بزرگ‌ترین درخت جنگل بنشیند؛ با لباسی کاملاً سفید، تمیز و زیبا... مثل لباس عروس. : تو می‌خوای بچه‌دار شی، به من چه! : تهیونگا، خواهش می‌کنم... گفته شوهرم نباید همراهم باشه. تنها می‌ترسم. : حتی فکرشم نکن! اما کسی فکرش را هم نمی‌کرد... اگر تهیونگ، اشتباهی و بی‌خبر، زیر آن درخت می‌نشست چه می‌شد؟ جنی که از اعماق تاریکی ها احضار شده بود، نمی‌دانست «عروسی که قرار بود کودکش رو حمل کند» ان پسر نیست،نطفه‌ش در شکم کسی کاشته شد که نباید.... _________________ kookv