مي بيني چرخش روزگار را؟
مي بيني؟
مني كه روزي در روياهايم تو را به آغوش مي كشيدم و در واقعيت از دور مي پاييدمت، حالا از آغوشت مي گريزم و در روياهايم به دنبالت مي دَوَم...!
و تماشا كن مرا... مني كه عشقت را از دور ديدني مي ديدم و حالا...
دريا دريا غرقت شده ام.
ميداني، كاش لااقل آن روزها به جاي نقش كردن تصويرت ميان قاب دوربين، همانقدر يواشكي، بودنت را توي وجودم زنداني مي كردم؛
آخر اين "ديوانه"، هنوز هم به اندازه ي عمري برايت عشق دارد و...
ديوانگي.
"بيست و هشتمين"
[ C o m p l e t e d ]
لویی و هری این رسم عجیب رو بین خودشون دارن که هر کریسمس برای همدیگه نامه بنویسن... نامههایی که داستان زندگیشون رو طی سالهای مختلف شرح میده.
• Persian Translation
• Translate by:
@AidaStylinson
• Original Story by:
@Louboobear28
• Cover: bykarax
Larry+a little bit of ziam 👬
Strong language ⛔
Drug using🚫
Smut🔞
#1 in, onedirection
لویی از زندگی بیزاره و هری عاشق زندگیه....
یا، داستان نویسنده ای که شیفته یه استریپر میشه
و استریپری که عاشق یه نویسنده میشه.
(completed)
هری نادیده گرفت
چشماش رو بست
فقط برای اینکه لوییش رو نگه داره
لویی دروغ گفت
پنهان کاری کرد
فقط برای اینکه هریش رو خوشبخت کنه
.
.
.
.
ولی همیشه اونطوری نمیشه که ما پیش بینی میکنیم
Larry
Ziam
[Completed]
" تو خیلی ریزه میزه و شکننده ای. من میخوام همونطور باهات رفتار کنم" لویی با یکی از فرهای هری بازی میکنه و لبخند میزنه " پسر پرفکت من. هزای من"
" میگن تو مثل یه خدا راه میری. نمیتونن باور کنن من تو رو ضعیف کردم"
....
لویی یه پانکه. معروف برای بی ادب و آزاردهنده بودن نسبت به همه.
به استثناء هری استایلز.