My favorite
7 stories
The Gym par nia7stars
nia7stars
  • WpView
    LECTURES 15,539
  • WpVote
    Votes 4,421
  • WpPart
    Parties 13
عنوان: باشگاه Title: The Gym کاپل: چانبک/بکیول Couple: Chanbaek\Baekyeol ژانر: درام، رمنس، زندگی روزمره، لیتل کمدی Genre: Dram, Romance, Silce Of Life, Little Comedy ─────────────── خواسته‌ی بکهیون اینه که بدنی عضله‌ای و قوی داشته باشه. اما دکترش بهش گفته نباید ورزش‌های سنگین انجام بده و برای سالم موندن بدنش، هر روز فقط به یه پیاده‌روی ساده بره. ولی اون مطمئناً نمی‌تونست با "یه پیاده‌روی ساده"، به خواسته‌ش برسه. Started in: 2021/07/19 Ended in: 2021/10/11 MiniFiction - COMPLETED
Noble par aristeeos
aristeeos
  • WpView
    LECTURES 8,798
  • WpVote
    Votes 2,437
  • WpPart
    Parties 22
ییبو امگای اصیلی که از بچگی همراه برادر الفاش برای محافظ رهبر بعدی پک شدن، اموزش دیده بود حالا مجبور به ازدواج با ولیعهد میشه... «الهه ماه...گرگ لعنتی، چجوری میتونی انقدر خواستنی باشی؟ دلم میخواد تا اخر عمر اینجوری تو بغلم لم بدی و گردنم رو لیس بزنی...» Name: Noble «اصیل» Couple: yizhan [Zhan top] Genre: Omegaverse, historical, smut, romance
𝙐𝙜𝙡𝙮 𝘙𝘌𝘋🍒➬ •ᵛᵏ• par picha_vkooker
picha_vkooker
  • WpView
    LECTURES 13,068
  • WpVote
    Votes 2,181
  • WpPart
    Parties 13
🍒『قرمزِ زشت- ugly red』 📑↵خلـــاصــه↶ تا حالا پدری رو دیده بودید که فقط‌ پنج‌سال از پسرش بزرگتر باشه؟ خب..کیم تهیونگ جز اون موارد خاص بود که با 24‌ سال سن یه پسر 19 ساله به فرزندخواندگی گرفته بود نه نه اون یه منحرف کینکی نبود فقط به خاطر یه ماموریت فاکی مجبور بود اون بچه کله قرمز، سرتق و کوتوله رو تحمل کنه تا بتونه به دا‌‌نشگاه بزرگ هِرمت نفوذ کنه! 📌↵ژانـــر↶ اسکول لایف•جاسوسی•انگست•اسمات•روزمره•کمدی 🍷↵نــویـسـنـده↲ 𝙋𝘪𝙘𝘩𝘼 ⏰↵تــایــم اپ↲ســه‌‌شنـبه• 🍫↵کــاپــل↶ اصــلـی↵ویکوک فـرعـی↵یونمین•نامجین |𝘵𝘢𝘦𝘩𝘺𝘶𝘯𝘨➪ᵗᵒᵖ |𝘫𝘶𝘯𝘨𝘬𝘰𝘰𝘬➪ᵇᵒᵗᵗᵒᵐ 🔖↵قســمتـی از فـیـک↶ پسر با تمسخر بهش نگاه کرد و همونطور که دور پسر مو قرمز راه می‌رفت کلماتش رو پشت هم میچید _جئون‌جونگ کوک متولد یک سپتامبر سال 2004 با نوزده سال سن تا حالا هفده بار به سرپرستی گرفته شده‌ و هر بار برش گردوند..من از بعضیاشون دلیلش رو پرسیدم و میدونی اونا چی گفتند؟ _"با اینکه عاشق بچه هام ولی وقتی به اون بدن استخونی..پوستِ رنگِ مرده..چشمای ورقلمبیده و مهم تر از همه موهای قرمزش نگاه میکنم احساس حالت تهوع و ترس تموم وجودم رو میگیره!" جونگ کوک با نفرت نگاهش کرد _از جونم چی میخوای؟ _یه همکاری موقت!
+22 autres
Unwanted Husband/kookjin par Littlebirdy00
Littlebirdy00
  • WpView
    LECTURES 192,182
  • WpVote
    Votes 29,669
  • WpPart
    Parties 103
سوكجين، يك امگاي شانزده ساله كه محكوم به يك زندگي شده كه براش مثل يك كابوسه. جونگ كوك، يك الفاي هجده ساله كه وارث يكي از بزرگترين كمپاني هاي تجارتي كشوره و همه چيز در زندگيش هميشه طبق ميلش بوده. چه سرنوشتي براي اين دو كه چيزي جز تنفر براي همديگه ندارن رقم ميخوره؟
Winged Rabbit / خرگوش بالدار🐰✨ (Completed) par PnyFanfic
PnyFanfic
  • WpView
    LECTURES 189,746
  • WpVote
    Votes 48,346
  • WpPart
    Parties 87
خرگوش بالدار🐰✨ 📌چانیول همیشه یه ادم معمولی بود...اما درست یک هفته قبل از تولد بیست سالگیش کمردرد وحشتناکی گرفت...و معمولی بودنش فقط تا روز تولدش ادامه داشت و بعد...اون بال داشت! رمنس💕فانتزی🧚🏻‍♂فلاف😻امپرگ👼🏻 چانبک🔥سولی🦄شیوچن😈
𝑾𝒐𝒍𝒇 par hastinezarati
hastinezarati
  • WpView
    LECTURES 63,827
  • WpVote
    Votes 15,140
  • WpPart
    Parties 60
✷𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆:𝒀𝒊𝒛𝒉𝒂𝒏(𝒀𝒊𝒃𝒐 𝑻𝒐𝒑) ✷𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆:𝑶𝒎𝒆𝒈𝒂𝒗𝒆𝒓𝒔𝒆,𝑽𝒂𝒎𝒑𝒊𝒓𝒆,𝑴𝒑𝒓𝒆𝒈,𝑹𝒐𝒎𝒂𝒏𝒄𝒆 گرگ‌ها مرگ را می‌پذیرند اما هرگز تن به قلاده نمیدن... ((دوستان عزیز این فیک اسمات نداره))
swish swish i'm a witch par sisufiction
sisufiction
  • WpView
    LECTURES 97,310
  • WpVote
    Votes 20,141
  • WpPart
    Parties 43
ژانر: رومنس، زندگی روزمره ، فلاف ،اسمات🔮🥇 کاپل : چانبک ، کایسو ، هونهان👬 🎃خلاصه : یه کشور ... یه شهر .... دو پسر .... زیر یه آسمون ... ولی توی دو محله کاملا متفاوت ‌. بکهیون پسر کوچکتر بیون یوجین ، رئیس یکی از بزرگترین شرکت های سرمایه گذاری کره به اسم لاسیلیا ، تمام زندگیش رو توی ناز و نعمت زندگی کرده و از زندگی چیزی به جز چطوری خرج کردن پول ، مست کردن توی پارتی ها و ساختن بهونه های مختلف واسه فرار کردن از دانشگاه و تنبیه های پدرش نمیدونه . کیونگسو ، پسرِ بزرگ لی یونا ، تمام زندگیش جون کنده تا بدهی هایی که تنها یادگار پدر عوضیش بودن رو به طلبکار های همیشه بی اعصابشون پرداخت کنه و مراقب خانواده کوچیکش که شامل مادرش ، شیطان کوچولوی خانواده یعنی خواهرش و دایی بیکار معتادش میشه باشه . هیچ کدوم فکر نمیکردن وضع زندگیشون قراره تغییر کنه ؛ و دقیقا اینجاست که داستان ما شروع میشه ! پس یه جورایی میشه گفت همه چیز با یه قلب درد نه چندان کوچیک شروع شد .
+22 autres