My
130 stories
HEROES | YOONKOOK [✓] by CLEBANGTAN
CLEBANGTAN
  • WpView
    Reads 90,923
  • WpVote
    Votes 4,290
  • WpPart
    Parts 30
[ COMPLETED ] in which jungkook is secretly spider-man, yoongi has a crush on his best friend, and they both run into some trouble along the way.
1950 (تکمیل شده) by zizi3700
zizi3700
  • WpView
    Reads 41,251
  • WpVote
    Votes 7,138
  • WpPart
    Parts 63
من زنده ام تا مبارزه کنم. نه برای خودم، نه برای خانواده ام... بلکه برای کشورم. هیچ چیزی جلومو نمیتونه بگیره حتی اگه اون یک چیز تو باشی! _____________________________________________________ موضوع: این اتفاق از ژوئن سال ۱۹۵۰ آغاز شده ؛ درست زمانیکه جنگ جهانی دوم آغاز شد و هر کسی برای زنده موندن ، به زندگی کسی دیگری خاتمه میداد. _____________________________________________________ کاپل اصلی: کوکگی .... یونگی: باتم جونگکوک: تاپ کاپل فرعی: ؟؟؟ ژانر:زندگی روزمره_تاریخی-رمنس_درام_خشن_اسمات نویسنده: mike.zizi🐾 زمان‌ پارت: به اتمام رسیده (تذکر): برای کسایی که با قسمت (اسمات) میونه خوبی ندارن قبل شروع و بعد پایان اسمات علامت 🔞 رو براتون میزارم؛ پس با خیال راحت بخونین.
❄️METANOIA☀️ by minimoonly
minimoonly
  • WpView
    Reads 3,456
  • WpVote
    Votes 586
  • WpPart
    Parts 24
" اون زیبایی یه امگا و نگاه برنده ی یک آلفا رو داره، اما به چه درد می خوره وقتی یه بتاست؟! " جیمین یه پرنس از خانواده ای برجسته و طلائیه. اما هیچ وقت به درخشانی اسم پر آوازه ی خانواده اش نبوده. اون تمام زندگیش توی جامعه ای که تمام جنسیت ها پذیرفته شدن و آسوده زندگی می کنن برای اینکه یک "بتا" به دنیا اومده عذاب کشیده. و درست همون وقتی که نفس های سرد مرگ رو روی صورتش احساس می کنه و فکر می‌کنه که قراره بمیره، چشم هاش توی کلبه ی گرم و دنجی باز میشن که نه میدونه کجاست و نه میدونه صاحبش کیه و چه راز هایی با خودش داره! کاپل: یونمین ووسان - کوکوی " درام، امگاورس، رومنس، مقداری انگست، سلطنتی" هر " جمعه " منتظر پارت جدید باشید☀️❄️
Wild heart by glanda_kv
glanda_kv
  • WpView
    Reads 166,980
  • WpVote
    Votes 12,486
  • WpPart
    Parts 34
--- کیم تهیونگ، امگاییه که پدرش برای جور کردن پول شرکت در حال ورشکستگی، اونو به یه آدم سادیسمی می‌فروشه. تهیونگ بعد از اون معامله‌ی تلخ، توی یه انبار متروکه زندانی میشه و روزای سخت و پر از شکنجه رو پشت سر می‌ذاره. اما سرنوشت یه نقشه‌ی دیگه براش داشت. جئون جنگکوک، الفای اصیلی که توی یکی از مأموریت‌هاش سر از همون انبار درمیاره، تهیونگ رو پیدا می‌کنه. امگایی که شکسته و بی‌جون، دیگه هیچ امیدی به زندگی نداره. بعد از تلاش نافرجام تهیونگ برای خودکشی، جنگکوک تازه می‌فهمه که نبودنش چه خلأ بزرگی توی زندگیش درست کرده. از همون لحظه، تهیونگ تبدیل میشه به چیزی فراتر از یه نفر برای کوک؛ میشه دلیلی برای نفس کشیدن و حالا، جنگکوک حاضر میشه همه‌چیزشو وسط بذاره، تا فقط یه چیزو مطمئن کنه؛ تهیونگ زنده بمونه... و هیچ‌وقت دیگه آسیب نبینه. --- • ژانر:عاشقانه+انگست+هیجانی+امگاورس+اسمات. • کاپل: کوکوی، یونمین •وضعیت: درحال آپ
Lost by BlueFelt
BlueFelt
  • WpView
    Reads 2,479
  • WpVote
    Votes 239
  • WpPart
    Parts 6
[کامل شده] "میدونی... ویلیام احمق‌ترین آدمیه که دیدم.‌ تو بهش آسیب زدی‌. دوباره، و دوباره، و دوباره." با هر کلمه‌ای که میگفت صداش بلندتر می‌شد. همزمان با کلمه‌ی آخر، محکم‌ترین مشتش رو به صورت مرد کوبید. اونقدری که استخوان‌های انگشتهاش احساس درد و سوزش کردن. نگاه کوتاهی به پشت دستش که به خون هانیبال آغشته شده بود انداخت و قهقهه‌ی عصبی زد. "و اون تو رو بخشید. دوباره، و دوباره، و دوباره. ولی من؟ نه، لکتر. هرگز." _______________ Series: Hannibal NBC Couple: Hannigram Genre: psychology, thriller, romance, smut
Hannigram one shots (different versions) by Lydia19tt
Lydia19tt
  • WpView
    Reads 11,243
  • WpVote
    Votes 1,194
  • WpPart
    Parts 33
یه بوک پر از وانشات های هانیگرام 🩸 اما با یه تفاوت... اینجا ممکنه خیلی چیزا تغییر کنه🤷🏻‍♀️ اگر کارکترهای اصلی زن باشن چی؟ یا دو تا بچه دبستانی؟ شایدم هم ویل هیچوقت هانیبال رو لو نده... شایدم هانیبال همون بار اول ویل رو بکشه... امیدوارم از این بوک لذت ببرین🫠♥️
Under Fang by ImLuna_moon
ImLuna_moon
  • WpView
    Reads 114,770
  • WpVote
    Votes 19,120
  • WpPart
    Parts 29
زندگی برای لونای قبیله‌ی ایلوث زمانی سخت شد که وُلگارا، انیگمای خشنی که آوازه‌اش بین قبایل پیچیده بود، حمله‌ی سختی بهشون کرد. از یک‌جایی به بعد، تهیونگ مجبور شد توی راز اون مرد شریک بشه. رازی که فاش شدنش مساوی با کشته شدن خودش و توله‌ی به دنیا نیومده‌اش بود. "_آره نیراشا، اگه قبول نکنی می‌کشمت. گردنت رو زیر دندون نیشم خرد می‌کنم و مطمئن می‌شم که رازم رو با خودت به گور ببری." Name: Under Fang (زیر نیش گرگ) Couple: Kookv Genre: Romance, Omegaverse, Mpreg, Forced Marriage, Enemies to Lovers, Historical, Smut Written by Luna🌙
Smell Of Death | بـــوے  ̶ م̶ر̶گ̶ــــ by w_crow
w_crow
  • WpView
    Reads 18,011
  • WpVote
    Votes 1,507
  • WpPart
    Parts 19
🚨‼️🔞دارای صحنە های باز و خشن - BDSM 🔞‼️🚨 ژانر ~ رازآلود ، روانشناسی با چاشنی درام ، مافیایی 🚨سد انده! و بوک مریضیه هشدارو جدی بگیرین👨🏻‍🦯 کاپل ها ~ چانجین، مینسونگ کاپل های فرعی ~ چانمین، هیونلیکس ـــ بوق ممتد توی سرش اجازە نمیداد صدای آژیرا و پلیسی کە میخواست از صحنه دورش کنە رو بشنوە. دهنش باز مونده بود و پشت سر هم پلک‌ میزد تا اشکایی که جلوی دیدشو گرفته بودن رو پس بزنه. یا شایدم انتظار داشت با پلک زدن صحنهٔ جلو روش عوض بشه و یه بار دیگه لبخند پسر رو موقع دیدن خودش ببینه. وقتی دوتا از پلیسا بازوشو گرفتن کلمۀ 'نە' رو داد کشید؛ بدون اینکه ثانیه‌ای از پسرش چشم برداره دستای اون دو مرد رو پس زد، اسمشو داد زد و منتظر جواب موند. ولی سکوت جنازە کرکنندەتر از اونی بود کە بتونە صدای دیگەای بشنوە. آروم رو زانوهاش افتاد، سرشو سمت شونۀ راستش کج کرد و بە روبەروش زل زد. با دقت خیرە شد... برای چند دقیقە جز خودشو پسری کە بە دیوار آویزون بود چیزی ندید. ینی پسرش درد کشیدە بود؟ لمس دستی که رو شونش نشست، انگار تلنگری برای جلوگیری از باور حقیقت بود...با سرعت سرشو برگردوند و رو به پلیسی که بالا سرش بود لب زد: "نمردە، اون خوابیدە..."
It Was All Just A Game [Persian] by Piscerabi
Piscerabi
  • WpView
    Reads 98,185
  • WpVote
    Votes 10,604
  • WpPart
    Parts 48
"کاش تنها نقطه ضعف نقشه ام رو پیش بینی می کردم. نقشه ای که باعث شد کاملا شیفتت بشم." تا اطلاع ثانوی اپ نمیشه~ Credit to the author: @Write_me227 This is the Persian edition of "It was all just a game" and I'm only translating this masterpiece! "فقط ترجمه میکنم و صاحب این بوک نیستم."
♠️King of spades♠️ by huntedmoons
huntedmoons
  • WpView
    Reads 84,297
  • WpVote
    Votes 11,086
  • WpPart
    Parts 50
❌لطفا این فیک را بدون اجازه و رضایت بنده جایی منتشر نکنید⛔️ سپاس از درک و فهم و شعور‼️ ⚫️فصل اول (تمام شد) ماه و خورشید.. عشق و نفرت.. ... تاریکی و نور.. .... دنیا با هم در تضاده... اما خوشگلیش به همینه که باید یه بد باشه تا خوب به چشم بیاد باید مرگ باشه.. تا زندگی جریان پیدا کنه... -------- ۱۰/مهر/۱۴۰۰ بچه ها سلام این اولین تجربه ی داستان نویسی من هست چون عاشق شیپ‌ این دوتام (هری و دراکو) اولین داستانمو با اینا شروع کردم🙂🤝 زیباترین شیپی که دنیا به خودش دیده♠️ کاور هم کار طراحیش برای خودمه😎عررررر امیدوارم لذت ببرید😍 راستی من عاشق توصیف کردن هستم امیدوارم خستتون نکنه و هرچیزی که تو ذهنم هست بتونم بهتون نشون بدم اگر داستان بلند دوست داری این فیک رو دنبال کنه✌🏻 حتما برام نظر انتقاد پیشنهاد بذارین میخونم و پاسخ میدم زود زود براتون داستان رو اپ میکنم مثلا روزی چندتا پارت😎