Never click suspicious links
Reminder: Wattpad will never ask for passwords, payment information, or other sensitive account security details.
mandanareza's Reading List
200 stories
O Ben Olamam  by SolumateYiZhan
SolumateYiZhan
  • WpView
    Reads 3,080
  • WpVote
    Votes 263
  • WpPart
    Parts 7
Uncontroblly Fond izlerken yazmaya başladım. Bazı kısımları benzeyecek bunun bilincinde olup okuyun lütfen.
OZO by SolumateYiZhan
SolumateYiZhan
  • WpView
    Reads 2,129
  • WpVote
    Votes 256
  • WpPart
    Parts 8
Başkomiser Wang Yibo ve onun iş ortağı Dedektif Xiao Zhan
𝑴𝒆𝒐𝒘 𝑴𝒆𝒐𝒘 ⑅  ִִ۫𝆬  𔔁 🎀𑪝  by saye_rain
saye_rain
  • WpView
    Reads 210
  • WpVote
    Votes 21
  • WpPart
    Parts 1
⋆𐙚࿐𝒏𝒂𝒎𝒆🐾 𝑴𝒆𝒐𝒘 𝑴𝒆𝒐𝒘 ⋆𐙚࿐𝒄𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆🐾 𝒚𝒊𝒛𝒉𝒂𝒏 ⋆𐙚࿐𝒕𝒐𝒑🐾𝒚𝒊𝒃𝒐 ⋆𐙚࿐𝒈𝒆𝒏𝒓𝒆🐾𝒉𝒚𝒃𝒓𝒊𝒅, 𝒔𝒎𝒖𝒕, 𝑨𝑼 ⋆𐙚࿐𝒕𝒚𝒑𝒆🐾𝒐𝒏𝒆-𝒔𝒉𝒐𝒕 ⋆𐙚࿐𝒂𝒖𝒕𝒉𝒐𝒓🐾 𝒔𝒂𝒚𝒆 🎄🐈ناگهان گلدون ارزشمند خانم وانگ شکست و باد از بین پنجره‌ی باز، میون خونه پیچید و پرده به رقص دراومد. وانگ‌ییبو به طرف پنجره دوید و به پایین نگاه کرد. "بوبو! گلـ... ـدون سالمه؟ مگه نه..." اما تمام حواس پسر پیش گربه‌ی نازی بود که کف خیابون برای نگاه مشتاق ییبو غلت میزد و صدای زنگوله‌ی صورتیش بلند و بلندتر می‌شد. با این‌که پنجره از سطح زمین فاصله داشت، ولی وانگ‌ییبو تونست همون ستاره‌ها رو توی چشم‌های آبی شیائوجان ببینه. "دوباره بیا پیشم" 🎄🐈
𝘣𝘭𝘶𝘦 𝘳𝘰𝘴𝘦 by saye_rain
saye_rain
  • WpView
    Reads 212
  • WpVote
    Votes 26
  • WpPart
    Parts 1
𝘰𝘯𝘦_𝘴𝘩𝘰𝘵 𝘨𝘦𝘯𝘳𝘦🫐 ˒ ۫ ͡ ︶◝ 𝘧𝘭𝘶𝘧, 𝘰𝘮𝘦𝘨𝘢𝘷𝘦𝘳𝘴𝘦, 𝘴𝘮𝘶𝘵 𝘤𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦🫐 ˒ ۫ ͡ ︶◝ 𝘺𝘪𝘻𝘩𝘢𝘯 𝘵𝘰𝘱🫐 ˒ ۫ ͡ ︶◝ 𝘸𝘢𝘯𝘨 𝘺𝘪𝘣𝘰 𝘢𝘶𝘵𝘩𝘰𝘳🫐 ˒ ۫ ͡ ︶◝ 𝘴𝘢𝘺𝘦 💙 لبخند از روی لب‌های شیائو جان محو شد. باورش نمی‌شد که بچه پولدارها تا این اندازه می‌تونن سنگدل باشن. اگه حساب اون هم پر از پول بود، هیچ‌وقت دست به دزدی نمی‌زد و از بالای یه آسمون خراش به همه دست تکون می‌داد و دا هونگ پائوی محبوبش رو می‌نوشید. با دلخوری که توی صداش آشکار بود، لب زد"من عاشق گل رزم. گل فروشی دارم." وقتی سکوت وانگ ییبو رو دید، زیپ کوله‌اش رو باز کرد تا گوشیش رو در بیاره و گل فروشیش رو به آلفا نشون بده. 💙
True love/ عشق واقعی by Lotus_WX_YX
Lotus_WX_YX
  • WpView
    Reads 241
  • WpVote
    Votes 48
  • WpPart
    Parts 1
+"میخوای رابطه عاشقانه رو امتحان کنی؟ " «وانگ ییبو مرد آروم و خوش اخلاقی که همیشه به بارش میام. خوش قیافه و قدبلند، همون مردی که همه آرزوی داشتنش رو دارن. همیشه با لبخند به حرفام گوش میده و باهام مهربونه.» «و من شیائو جان، پسری که تا به حال وارد هیچ رابطه ای نشدم چون اون چیزی که میخوام رو نتونستم پیدا کنم!»
Transmogrifiction / تناسخ by Lotus_WX_YX
Lotus_WX_YX
  • WpView
    Reads 9,094
  • WpVote
    Votes 2,386
  • WpPart
    Parts 46
"چقدر سخته که اینجوری از عشقت جدا بشی" "امروز صبح بدن بیجان دو بازیگر جوان و مطرح سینما و تلویزیون در ملک شخصیشان پیدا شد. طبق اولین اطلاعات به دست آمده پلیس از صحنه، وانگ ییبو و شیائو ژان، دو بازیگر جوان دیشب به طرز مشکوکی در ویلای شخصی خود به قتل رسیده اند!" "تو... تو... حق نداری هیچوقت اینجوری تنهام بزاری... هیچوقت"
LOVE and MADNESS / عشق و جنون by Lotus_WX_YX
Lotus_WX_YX
  • WpView
    Reads 4,590
  • WpVote
    Votes 695
  • WpPart
    Parts 7
خودش رو روی پسر بیچاره خم کرد و پارچه ی سیاه رو از روی سرش برداشت، اخمی کرد: "چرا داری گریه میکنی! الان باید التماس کنی که ولت کنم، مگه نه!" و دیوانه وار خندید. چشمهاشو بست و سرش رو بالا برد، نفس عمیقی کشید تا بوی خون ذهنشو پر کنه. ییبو با عصبانیت دستش رو روی میز کوبید: "ای لعنتی... حرومزاده ی لعنتی..."
The Fencer  /  شمشیرباز by Lotus_WX_YX
Lotus_WX_YX
  • WpView
    Reads 221
  • WpVote
    Votes 43
  • WpPart
    Parts 1
پسر با غرور گفت: "ولی من هرکسی نیستم... تا به حال هیچکدوم از استادام حرفه ای تر از خودم نبودن... پس من یه شاگرد خاصم." صدای جمعیت مشتاق لحظه ای خاموش شد. همه با تعجب به هم نگاه میکردن: -"واقعا زدش..." -"هیچکس تا حالا نتونه بود حریف ووشیان بشه..." -"این یارو واقعا حرفه ایه..."
Nan Hai by shawollie2
shawollie2
  • WpView
    Reads 24,644
  • WpVote
    Votes 2,374
  • WpPart
    Parts 26
Kaçmaya çalıştıkça içine çekiliyordu. Gitmek istiyordu ama gidemiyordu. Nedenini kendisi de bilmiyordu. Ne zaman başlamıştı bilmiyordu. Onu son zamanlarda gördüğü anlar bir elin parmaklarını geçmezdi ama her seferinde kaçmak için yer arıyordu. Fakat bu sefer biraz da kendi ayaklarıyla gitmişti. Wang Yibo üniversite son sınıf öğrencisiydi ve son sene staj yapması gerekiyordu. Stajını ise kaçmaya çalıştığı adamın şirketinde yapacaktı. Xiao Zhan ailesinin yanından ayrılıp kendi şirketini kurmuş başarılı bir iş adamıydı. Küçüklüğünü bildiği genç adamın hareketleri dikkatini çekmeye başladığında hissettiği duyguların yanına baskın bir koku gibi eklenen bariz duygu korkudan başka bir şey değildi. Korkuyordu. Bu genç adamın duygularıyla sığ sularda boğulmaktan korkuyordu