Supernatural313
- Прочтений 264
- Голосов 29
- Частей 1
📌وضعیت: درحال آماده سازی برای پارت گذاری...✒️📚🔓
⏳آغاز: ۱۴ نوامبر ۲۰۲۵
⌛پایان: ---
⏰ بازنویسی: ---
†††
«صبحِ روزِ آخر»
یادداشت نخست از دفترِ فرزندِ سپیدهدم
به نام پدر، پسر و روحالقدوس -
↭
ای مهربانم، اگر خودت خالق عشق نیستی؟
اگر خود نگفتی که عشق نشانهی توست؟
پس چرا،
چرا وقتی عاشق شدم،
گناه را بر پیشانیام نوشتند و صلیبِ تهمت را بر دوشم نهادند؟
میگویند عشق من زمینیست.
میگویند نورِ تو، در چشمانِ او نمیتابد.
اما من میدانم، ای خالقِ نور،
در نگاهِ او بود که برای نخستینبار خودِ تو را دیدم.
من کشیشم،
اما پیش از آن، انسانی بودم که در پی حقیقت گام برمیداشت.
و او، او حقیقتی بود که به هیأتِ گناه درآمد.
از وقتی آمد، دعاهایم شکل دیگری گرفتند.
دیگر از تو نمیخواهم مرا از تاریکی دور کنی،
بلکه از تو میخواهم به من بیاموزی چگونه در میانِ تاریکی،
روشن بمانم...
زیرا او، همان تاریکیست -
زیبا، مقدس، و خطرناک.
او همان نوریست که میسوزاند،
همان نجاتی که میکُشد.
میدانم که خطاست...
اما اگر عشق به او گناه است،
پس بگذار آخرین روزم را با گناه به پایان برسانم.
زیرا صبحِ روزِ آخر،
من به گناه زاده میشوم،
و به عشق خواهم مرد.
✠
#S_M_H
ژانر=کلیسایی-آنگست-برونس-هپیاند