در حال خواندن
8 stories
YOU'RE NOT MINE by jimsuminimin
jimsuminimin
  • WpView
    Reads 22,599
  • WpVote
    Votes 4,778
  • WpPart
    Parts 58
اون افسانه ی مسخره ی جفت حقیقی رو شنیدی؟ ازش متنفرم همه میدونن چقدر مزخرفه... البته که همچین چیزی وجود نداره... اما چرا وقتی بهش نگاه میکنم تمام افسانه های غیرواقعی برام واقعی میشن؟ 🤍🩶
⌈ 𝗡𝗲𝗽𝗲𝗻𝘁𝗵𝗲 ⌋ by KuiYangFiction
KuiYangFiction
  • WpView
    Reads 22,238
  • WpVote
    Votes 3,289
  • WpPart
    Parts 48
꩜𝗪𝗿𝗶𝘁𝗲𝗿 : Hana ꩜𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲 : Mafia,Romanc,Smut, Fluff,Heavy Angst, Slice of life ꩜𝗖𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲 : ZSWW پسرکی یتیم که بعد از دزدیده شدن به یکی از وحشی ترین رئیس های مافیا فروخته میشه... ~قلمی دیگر از نویسنده فیک‌ بیمار
THE GAME OF DESTINY by SHIA_Eunoia
SHIA_Eunoia
  • WpView
    Reads 51,894
  • WpVote
    Votes 11,669
  • WpPart
    Parts 193
Fiction: THE GAME OF DESTINY genre: Action _ mafia _ thriller _ angst _ romance Author: SHIA _ HANA couple: YiZhan همه ما برای زندگی هامون برنامه ریزی های زیادی داریم. تصمیمات بزرگی میگیریم و میخوایم از خیلی چیزها دوری کنیم. ولی گاهی فراموش میکنیم که ما تنها تصمیم گیرنده نیستیم و بازی سرنوشت بعضی وقتا دوست داره برخلاف میل و نظر ما عمل کنه. سرنوشت تا چه حد میتونه زندگی مارو رو بازی بده؟ آیا قراره پایان خوش رو برای همه ما رقم بزنه؟ سرنوشت پایان آدم های خوب رو متفاوت از آدم های بد مینویسه؟ ولی نکته‌ای این وسط وجود داره؛ ملاک تشخیص خوبی و بدی چیه؟ جایی برای افراد خوب توی این داستان وجود داره؟ اینجا داستان زندگی ها و بازی سرنوشت با هرکدوم از اونها به شکلی متفاوته. با ما توی این مسیر پر پیچ و خم و سراسر اتفاق همراه باشید. روزهای آپ: شنبه و چهارشنبه فصل ۱: پایان یافته فصل ۲: پایان یافته فصل ۳: در حال آپ
𝑷𝒓𝒂𝒈𝒎𝒂 by mhy_ken2
mhy_ken2
  • WpView
    Reads 37,777
  • WpVote
    Votes 8,596
  • WpPart
    Parts 116
«پایان یافته» 𝕻𝖗𝖆𝖌𝖒𝖆 𝚈𝙸𝚉𝙷𝙰𝙽 (𝙱𝙹𝚈𝚇) -KN شیائو ژان مجال فکر کردن یا حرف زدن رو از ییبو گرفت" من رو تو شرط بستم." انگشت شستش رو با ملایمت روی لب های ییبو کشید. نگاهش حالا به لب های نیمه باز ییبو دوخته شده بود، انگار که می‌خواست انگشتش رو تو دهن ییبو بفرسته و توقع داشت مطیعانه لب هاش رو از هم بازتر کنه.اما هیچ کار دیگه ای نکرد. در حالی که همچنان با ملایمت لب های ییبو رو می‌مالید،زمزمه کرد" اگه مسابقه رو ببری، از این‌جا نجاتت می‌دم. اگه قراره ببازی،همون‌جا بمیر." نگاهش بالا رفت و دوباره به چشم های ییبو گره خورد. ادامه داد" مرگ زیر دست های من اصلا خوشایند نیست. فهمیدی ییبو؟" Ranks: #1 thriller #1 mystery #1 Bozhan #1 Zhan #1 Yibo #1ییبو #ژان ⛓️Channel: @𝚄𝙺𝙸𝚈𝙾𝚂𝚃𝙾𝚁𝚈
the power of love (قدرت عشق ) by Fmf_yizhan
Fmf_yizhan
  • WpView
    Reads 14,527
  • WpVote
    Votes 2,844
  • WpPart
    Parts 86
دو وارث و دو کمپانی قدرتمتد، حسِ عشق و انتقام. عشقی پاک که در هنگام جنگ قدرت بین قدرتمندان، خودش را در قلبی بی خبر از بازی هایی خطرناک، جا داده است. حال این عشق می تواند با قدرتش آن معادلات سیاه را برهم بزند یا زوره سیاهی برای چیره شدن بر آن حس پاک و آتشین بیشتر است... ییبویی که از آمریکا بعد از سالها بازمی گردد تا گرداننده ی ثروت عظیم پدرش باشد و جان آیدلی ست که یک چین نامش را فریاد می زند و تنها وارث کمپانی قدرتمندی است که از پدرش به ارث می برد. #yizhan (جان تاپ) . ییجان 💚♥️
暗火 (Dark Fire)  by ajivid
ajivid
  • WpView
    Reads 29,123
  • WpVote
    Votes 6,430
  • WpPart
    Parts 104
ژانر: پلیسی، جنایی، مافیایی، معمایی و انگست کاپل اصلی: ییجان (yizhan)/bjyx ساید کاپل(ها): ؟؟ وضعیت: کامل شده نویسنده‌ها: Ajivid و Vitia (هپی اند.) خلاصه: سرگرد شیائوجان به عنوان یکی از بهترین مأمور مخفی‌های دولت به مأموریتی برای نابود کردن یکی از گسترده ترین باندهای چین میره و برای موفق شدن تو این هدف باید با باند رقیبشون که به اسم رز سفید شناخته میشه همکاری کنه. با این‌حال یه سری چیزها بین اون و رئیس باند درست بنظر نمیاد و این سوال پیش میاد که آیا واقعاً همه‌ی اتفاقات گذشته‌ی ما فقط حادثه هایی توی بچگین که هیچ توضیح خاصی ندارن؟ یا همه چیز از خیلی وقت پیش تعیین شده بوده؟ پ. ن: محدودیت سنی نذاشتم چون احتمالاً گوش نمیدین اما دارم میگم که این فیک صحنه‌های خشن و باز داره پس اگه تاحالا نخوندین و به سن قانونی نرسیدین، لطفاً حداقل با این شروع نکنین. لذت ببرین:) شروع: 2023.06.15 پایان: 2024.05.15
بهت قول میدم by wangyibooxiao
wangyibooxiao
  • WpView
    Reads 16,011
  • WpVote
    Votes 4,071
  • WpPart
    Parts 61
وانگ ییبو تو به عنوان پلیس مخفی ماموریت داری که وارد باند بزرگ "قوی سیاه" بشی! من روی کمک بزرگ تو حساب باز کردم. تنها کسی که بهش اعتماد دارم تویی! ییبو در حال که صاف ایستاده بود، گفت: بله قربان! ناامیدتون نمیکنم. قول میدم! وانگ ییبو یکی از بهترین نیروهای عملیاتی کشور چین بود؛ برای همین گروه بر روی اون حساب ویژه‌ای باز کرده بود. در طی یک ماه باید به عنوان یک بادیگارد حرفه‌ای آموزش می‌دید... ییبو قرار بود بادیگارد اصلی قوی سیاه بشه! ! ************ مرد سراسیمه بدون اینکه اطلاعی بده، وارد اتاق شد. روبه‌روی رئیسش زانو زد و گفت: قربان... تشکیلات "بلک پنتر" رو به عنوان نیروی نفوذی انتخاب کرده! رئیس بلند شد. روبه‌روی پنجره ایستاد و در حالی که سیگارش رو داخل ظرف مخصوص خاموش می‌کرد، پوزخندی زد و زیر لب گفت: منتظر دیدارتم بلک پنتر! دلم می‌خواد باهات یک بازی راه بندازم... ************* بهت قول میدم تا جون دارم ازت مراقبت میکنم... این حرف منو همیشه یادت بمونه قوی سیاه! ************* به نفعته که موهاتو کوتاه نکرده باشی، بلک پنتر! به خاطر اینکه باهاش بازی کنی، بلند بود قوی سیاه! وقتی نبودی موهای بلندم باعث میشد بخوام برای همیشه خودمو نابود کنم... Type: Verse Genre: Action, Thriller, Romance, Angst
وقتی رسیدی که شکسته بودم by wangyibooxiao
wangyibooxiao
  • WpView
    Reads 51,721
  • WpVote
    Votes 8,724
  • WpPart
    Parts 104
اون ها پدر و مادر نبودند ابزاری برای شکنجه دادن بودند اون فقط منتظر یک ناجی بود... اون مرد وقتی رسید که پسر شکسته بود